یک دختر پائین تر از حد معمولی!!!

* خوب از اونجاییکه انتظار نمیره کسی که به مدت ۵ روز رفته شمال خورده و خوابیده الان خیلی بتونه یه ریز کار کنه (نه اینکه حالا من روزهای قبل یه ریز کار میکردم!!!) ما هم میشینیم می لاگیم:-)

* امروز نه عینک زدم و نه لنز و به نظرم میاد که دنیا اندکی، ایپسیلونی مه آلود هستش:-) یادش به خیر راهنمایی که بودم تحت تاثیر معلم ریاضی مون که یه دختر جوان خوشگل با یه عینک طلایی بود، همش توی نمازام دعا میکردم که خدایا کاری کن که من عینکی بشم و الان عین چی پشیمونم. حالا نمیشد من که اینهمه مستجاب الدعوه هستم، یه دعای دیگه میکردم؟:-)

* البته خداییش شمال رفتنیم، همش خورد و خوراک نبوده ها. نشستم کتاب صد سال تنهایی رو خوندم و بیش از پیش به گابریل گارسیا مارکز ایمان آوردم و توصیه میکنم اگه مثل من از قافله عقب موندین، حتما این کتاب رو تهیه کنین و بخونید.
تازه دریا هم رفتیم و شنا هم نمودیم. البته با آبجی محترمه مون از طرح دریا هم اونورتر رفتیم و من ظرف حدودا ۱ دقیقه مرگ رو به چشمای خودم دیدم. چون من و خواهرم هی شوخی میکردیم و سر همدیگه رو زیر آب میکردیم و می رفتیم جلو. تا اینکه به یکباره زیر پای من خالی شد و مطمئنم که یک متری رفتم زیر آب. خواهرمم که به شنای من اطمینان داشت هیچ تلاشی برای نجات من نمیکرد و فکر میکرد دارم نفس گیریم رو امتحان میکنم تا اینکه به زور پاش رو چنگ زدم و اونم منو با خودش کشید. وقتی زیر پام سفت شد، تازه احساس کردم که زندگی چقدر زیباست و چقدر دلم میخواست اون لحظه تمام احساسی رو که ازین تجربه داشتم برای خواهرم و بقیه بگم. حیف که شدت احساسات باعث شده بود همه فکر کنن هیچی نشده و فقط عین بچه ها از شنا کردن ذوق کردم.

* این چند روزه که به اینترنت دسترسی نداشتم، به نظرم اومد که وبلاگ داشتن و وبلاگ نویسی عبث ترین و بیهوده ترین کاریه که هر انسان میتونه انجام بده!!! باور کنین جدی میگم. فکرشو بکنین که من توی این چند سال اقلا ۱۰۰۰ تا پست نوشتم و اگه برای هر کدوم که ماشالا طومارهای طویلی هم هستند، ۲۰ دقیقه هم وقت گذاشته باشم حساب کنین که چه عمر نازنینی صرف این اراجیفی شده که به خورد ملت دادیم:-) تازه این یه قضیه کاملا دو طرفه است، عمر انسانهایی که اومدن و اینجا رو خوندن هم هدر رفته:-)

* حالا وبلاگ نویسی که به نوبه خودش کار عبثی هست، اما عبث تر هم میشه اگه با هویت واقعی خودت وبلاگ بنویسی! و از اون عبث تر هم اینکه کسانی تو رو بشناسن و بازم وبلاگ بنویسی. اونوقت دیگه رسما میشه وبلاگ زهرا اچ بی که ملغمه ای از چیزهای بیربط و با ربطه که گاهی اوقات خودسانسوری باعث میشه نتیجه عکس بده!
بیشترین ترس من از وبلاگ نویسی از کسانی نیست که منو میشناسن و منم اونا رو میشناسم بلکه از کسانیه که یکطرفه منو میشناسن ولی من اونا رو نمی شناسم و اینجا رو میخونن و یا اینکه می شناسم و نمیدونم که آیا اینجا رو میخونن یا نه؟
نمیدونم دقت کردین که بعضی از نوشته های من چقدر با اغراق و چیزهای عجیب و غریب و بزرگ نمایی توام هستش؟ در اینجور پستها اقلا ده بار مینویسم و پاک میکنم و آخرشم هیچی! خواننده بدون شک فکر میکنه من دارم دروغ میگم اما اصلا دروغی در کار نیست بلکه مشکل اینجاست که آدم میمونه حقیقت رو چطور بیان کنه که کمترین اطلاعات رو بده!!!
حالا اگه یه وبلاگ تخصصی داشتم مثلا میشد صرفا راجع به اون تخصص بنویسم ولی توی یه وبلاگ روزمره درپیت آدم چی بنویسه که سوء برداشت نشه؟!

* از همه جالبتر هم متلکهای خوانندگان وبلاگ هست! نمیدونم شماها چرا انتظار دارین من یه آدم کامل و بدون اشتباه باشم؟!
بابا به پیر به پیغمبر من یه دختر پائین تر از حد معمولی هستم!!! خیلی هم اشتباه میکنم و اگه سوتیهام رو بخوام اینجا بنویسم، تازه میفهمین چقدر خنگم! اینقدرم به هر مطلبی که مینویسم گیر ندین. از یه آدم معمولی واقعا نمیشه انتظار داشت همه پستهاش کامل و پخته باشه و بشه از هر کدومش یه مطلب درست و حسابی درآورد…

* در آخر هم بگم که من جدا خواننده های وبلاگم رو دوست دارم و هربار که فرد تازه ای کامنت میذاره کلی ذوق میخونم ولی خداییش خوبیت  نداره. اینقدر نزنین توی ذوق بچه ی مردم:-)

۳۰ نظر

  1. رضا ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۱۲:۳۹ ب.ظ

    سلام
    وقتتو تا حالا برای نوشتن پست ها هدر ندادی … این باعث شده یه عده (هرچند علاف و بیکاره مثل من) بیان و بخونن و بت علاقه مند بشن ( دوست داشتن انسانی البته ، …. آنتنت بیخودی نچرخه) …ااینایی که میان و وقت میذارن و میخونن نوشته هاتو دوسِت دارن. مهم هم نیست بشناسیشون. مهم هم نیست کجایی و داری چی کار می کنی ، مهم هم نیست چه عقایدی داری و چه جوری زندگی می کنی. مهم اینه که یه عده هستند که دوست دارند و شاید به خاطر این دوست داشتنه که انقدر دلشون می خواد بی نقص باشی و بی عیب بنویسی.
    با خواننده های وبلاگت رابطه عمیق برقرار کن ، نذار فقط یه وبگرد عادی باشن واست که هر از چندی میان یه سری می زنن به وبلاگتو می رن. متاسفانه الان خیلی از وبلاگا اینجورین ، یکی (نویسنده وبلاگ) یه مشت مطلب می نویسه و بقیه فقط شنوندن و فقط نظر می دن. البته وبلاگ مسیح یکم از این قاعده مستثناست اونم به خاطر اینکه خیلی احساساتی
    ببخشیدا که اینو می گم … من به عنوان کسی که میام وقت میذارم و می خونم مطلباتو ، بم بر می خوره وقتی می گی : نمی دونم حقیقتو چه جوری بگم که سوء تفاهم نشه و زیادی اطلاعات ندم.
    هیچی اصلا… ولش کن….. خودت خوبی ؟

    [جواب به این نظر]

  2. محسن ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۱:۳۲ ب.ظ

    اون حس سفت بودن زیر پا رو منم حس کردم تاحالا (:

    [جواب به این نظر]

  3. حامد ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۱:۴۸ ب.ظ

    اینجا ماله خودته مختاری هرکاری دوست داری باهاش بکنی هر کسی هم که نمیپسنده خوب نخونه .
    عجب آدمایی پیدا میشناااااااااااااااا
    نخون آقا نخون میمیری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    [جواب به این نظر]

  4. استعداد درک نشده ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۱:۵۳ ب.ظ

    چه جالب ! چرا اینقدر مخالف داری ؟!! جریان چیه !

    [جواب به این نظر]

  5. زهرا ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۳:۳۹ ب.ظ

    باور کنین مخفی کاری ای در کار نیست
    تنها حقیقت اینه که دلم میخواد هویتم مخفی بمونه و بیشتر از این فاش نشه :دی
    همین.
    امیدوارم مسئله روشن باشه

    [جواب به این نظر]

  6. nastaran ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۴:۱۳ ب.ظ

    salam man hamishe webeto mikhonam aliye edame bede hamin chizaye zendegi jalebe

    [جواب به این نظر]

  7. Virus ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۴:۳۰ ب.ظ

    مقصود دل عاشق شیدا همه او دان // مطلوب دل وامق و عذرا همه او دان *** بینایی هر دیده ی بینا همه او بین // زیبایی هر چهره ی زیبا همه او دان *** یاری ده محنت زده مشناس جز او کس // در دیده ی هر دلشده پیدا همه او دان *** هر چیز که دانی جز از او، دان که همه اوست // یا هیچ مدان در دو جهان، یا همه او دان *** بر لاله و گلزار و گلت گر نظر افتد // گلزار و گل و لاله و صحرا همه او دان *** وز هیچ چپ و راست بینی و پس و پیش // پیش و پس و راست و چپ و بالا همه او دان *** وز آرزویی هست به جز دوست ترا هیچ // بایست، عراقی و تمنا همه او دان == عراقی همدانی

    [جواب به این نظر]

  8. آهوی دشت... ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۵:۰۲ ب.ظ

    ْسلام!
    منم یک وبلاگ دارم که دو سه هزار بار در طول عمرش بیشتر کسی ندیدش! اما براش وقت می‌ذارم حسابی. واسه خودم هم بعضی وقتا سؤال می شه که اصلاً درسته بشینی این همه وقت بذاری؟ یعنی این همه ساعت ارزشش رو داره یا نه؟ کدوم بهتره: «کم گوی و گزیده گوی چون در» یا اینکه «هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو» مضاف بر این که من با چهره واقعیم هم دارم بلاگ نویسی می کنم….

    [جواب به این نظر]

  9. badragheh ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۵:۲۷ ب.ظ

    سلام بهترین پست وبلاگ خود را انتخاب کن و برای من بفرست تا به لیست بهترین پست های وبلاگستان فارسی اضافه شوی
    http://bestblogpost.blogspot.com

    [جواب به این نظر]

  10. امید ۱۳۸۶-۰۶-۱۱، ۶:۰۸ ب.ظ

    معرفی کتاب امروز را دقیق بخوانید.نمی دانم شاید این کتاب را خوانده باشید خیلی هم پیش تر از من ولی من تازه این کتاب را خوانده ام وبسیار هم تحت تاثیر قرار گرفته ام..صحبت از دمیان هرمان هسه است.اگر خوانده اید که حس و حالتان را بگید وگرنه در اولین فرصت این شاهکار را بخوانید.

    دمیان داستان شخصی به نام سینکلر است که می خواهد برای خودش زندگی کند.او نسبت به تمامی نرم های جامعه به دیده ی تردید می نگرد ،هیچ چیز را فقط به این خاطر که دیگران آن را انجام می دهند نمی پذیرد.سینکلر می خواهد همه چیز را به خواست ومیل و اندیشه ی خودش انجام دهد.

    او حتی به مذهب خودش هم با نگاهی تازه بر خورد می

    اگه اینطور باشه که میگی.چه طور می خواهی .وقت تلف شده ی دیگران را جبران کنی؟؟؟؟؟؟؟؟/

    نه اینطور نیست.

    [جواب به این نظر]

  11. محمد ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۱۲:۵۳ ق.ظ

    من حس می کنم داره به شعورم توهین میشه که میام و اینجا رو می خونم…اونم توسط کی …خود صاحب وبلاگ!!
    شما اگه بنظرت مطالبت نیاز به اصلاحات داره خب بشینین فکر کنین کم کم عوضش کنین، دیگه اینقدر لازم نیست بگین اینجا مزخرفه و فلانه و بیساره…

    [جواب به این نظر]

  12. amit ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۱:۴۲ ق.ظ

    کی گفته وبلاگ نویسیت کار بیهوده ایه ؟! هیچ میدونی چندین نفر از مطالبت تونستن خیلی چیزها دستگیرشون بشه حالا چه مطلبت ۱۰۰% مال خودت بوده که اغلب با فرمت خاطرات روزمره ویا لینک دادی به جاهای دیگه که این هم خیلی خیلی عالی بوده مثل همین لینک آخری که در مورد کالری خوراکی ها بود که من دنبالش بودم . آقا من از همین جا بعنوان یکی از قدیمی های این مکان ( البته در کسوت خوانندگی ) با صدای بلند داد میزنم این مهندس اچ بی خانم ! چهار دیواریه وبلاگشه ، اونم اختیاری پس لطفاًً هرکی بهش فشار میاد و داره به جاهای دیگه بدنش میزنه نیاد اینجا ، آره بابا جون نیا یه کم به فکر سلامتیت باش فشار زیاد فیل رو هم از پا میاندازه . وای اگر اچ بی خانوم _ حکم جهادم دهد ! ( زهرا اچ بی خودمونیما خودتو نگیری ها …)

    [جواب به این نظر]

  13. اردلان ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۸:۲۵ ق.ظ

    زهرا خانوم ، حالا یه قراری بزار دسته جمعی بریم بیرون ، بیشتر با هم آشنا شیم :-)

    [جواب به این نظر]

  14. admin ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۱۲:۰۱ ب.ظ

    ُسلام
    بابا ما دوستت داریم هر چند چرت و پرت بنویسی و خل و چل باشی
    اصلا چون خل و چلی و چرت و پرت مینوسی دوست داشتنی هستی
    اگه اینجور نبود که مثل همه معمولی بودی و هیچ جذابیتی نداشتی (البته نه ظاهری چون که توی نت ما شخصیتت رو میشناسیم نه قیافت رو)
    پس باز هم پرت و پلا بنویس تا دل ما رو شاد کنی
    البته شاید تا حالا اسم منو ندیدی بخاطر اینه که نظر نمیدم ولی هر روز مبخونمت.
    یا حق
    بای تا های

    [جواب به این نظر]

  15. رضا ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۱۲:۲۰ ب.ظ

    انگار اولین کامنت این پست باعث شد به سیبیل چخماقی خیلی ها بر بخوره…. باشه…. من که بچه شوش نیستم یه حرفی بزنم بعد که دیدم همه پریدم بم برم بچه محله هامو جمع کنم بیام قمه بکشیم و شیشه بشکونیم.
    چشم !
    هر چی زهرا بنویسه ، همون درسته. اگه خواستم و خوشم اومد میام می خونم اگه نیومد هم نمیام. من چه کارم که به پوشش ضد نفوذ، ضد گرد و غبار، ضد بخار ، ضد حرارت و رادار گریز سیلیکونی هویت نویسنده وبلاگ کار داشته باشم. هر جور دوست داره خودشو نشون بده و هرجور می پسنده بنویسه و هر جور عشقشه خودشو به بقیه معرفی کنه.
    ایشا الله این Zahra X ما هر در هر جای X این عالم خاکی که زندگی می کنه و با هر آدم X که معاشرت داره ، تا هر X سالی که عمر می کنه و در این سیاره X نفس می کشه ، خوب و خوش و سلامت باشه.

    یا علی …. (آه نه ببخشید … یا X )

    [جواب به این نظر]

  16. آرش ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۱:۵۵ ب.ظ

    تو این چند ساله سه یا چهار بار اومدم وبلاگت رو بخونم ، اون موقع که دانشجو بودی بعضی موقع ها جالب بود نوشته هات، الان اما تمام نوشته هات نشون میدن که عقده ها و کمبودهای زیادی داری… برات متاسفم، خیلی بده که ادم نوشته هایی بنویسه که انعکاس گره های روحیش باشن..

    [جواب به این نظر]

  17. مهیار ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۲:۳۰ ب.ظ

    تو استادی.

    [جواب به این نظر]

  18. ناشناس ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۶:۰۰ ب.ظ

  19. 1 ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۶:۰۲ ب.ظ

  20. کار های دیفالت! ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۸:۲۳ ب.ظ

    مسخره است می شناسیمت ح ب عزیز

    [جواب به این نظر]

  21. nazi ۱۳۸۶-۰۶-۱۲، ۱۰:۲۴ ب.ظ

    kheili mozakhrafi

    [جواب به این نظر]

  22. افشین ۱۳۸۶-۰۶-۱۳، ۱:۴۴ ق.ظ

    زهرا خانوم من از وقتی اینجا رو میخونم که راجع به وقایع کوی دانشگاه نوشته بودی اون موقع هر وقت میخواستم بدونم دانشگاههای تهران توش چه خبره میومدم اینجا رو میخوندم ولی قبول کن که دیگه نوشته هات مثل سابق نیست، ضمنا یه کامنت گذاشته بودم که یه کم جنبه طنز داشت نمیدونم چرا پاکش کردی؟ به هر حال با اینکه مشغله کاری زیادی دارم ولی بازم حداقل هفته ای یکبار به اینجا سر میزنم و نوشته هات رومیخونم امیدوارم که همیشه تو زندگیت موفق باشی

    [جواب به این نظر]

  23. زهرا ۱۳۸۶-۰۶-۱۳، ۷:۵۳ ق.ظ

  24. ندا ۱۳۸۶-۰۶-۱۳، ۸:۳۵ ق.ظ

    این که بخوای هویتت مخفی بمونه جای بحث داره .
    مگه چند جا رو داری که می تونی راحت و آزاد خودت باشی ؟ یا حتی شبیه خودت…
    سخت نگیر …اینجا فقط همین یه تیکه فضای مجازی رو می تونی داشته باشی!

    [جواب به این نظر]

  25. pourya ۱۳۸۶-۰۶-۱۴، ۱:۴۸ ق.ظ

    salam.ta hala shode khab dide bashi ke hoviyatet ro hame fahmidan?az ina gozshte man har vaght be inja sar mizanam kolli mikhandam baraye haine ke weblogeto doos daram.movaffagh bashi

    [جواب به این نظر]

  26. علیرضا ۱۳۸۶-۰۶-۱۴، ۲:۵۴ ب.ظ

    البته وبلاگ‌نویسی محاسنی هم داره. کی ما از همه وقتمون در روز استفاده می‌کنیم که نیم ساعت وقت روزانه روی نوشتن پست‌ها ، تلف کردن وقت باشه؟
    وبلاگ این مدت کمک کرده وب‌گردی‌هام بی‌هدف نباشه ، با سرعت بسیار بیشتری ترجمه کنم ، دایره لغات انگلیسیم فکر کنم دو برابر شده ، مهارت‌های نوشتنم به فارسی بیشتر شده و …
    اما در مورد نوشتن با اسم حقیقی باهات موافقم ، من اگه مستعار نمی‌نوشتم وبلاگم اینقدر خشک و رسمی نبود. همیشه در حسرت نوشتن چیزایی هستم که نمی‌تونم پابلیش کنم که جالبه بدونی از چیزایی که می نویسم بسیار بیشتره!
    البته نوشتن با اسم واقعی به آدم مسئولیت بیشتری در مورد نوشته‌هاش می‌ده.

    [جواب به این نظر]

  27. رنگین کمون ۱۳۸۶-۰۶-۲۴، ۱۲:۰۷ ق.ظ

    سلام
    رسیدن به خیر - همیشه به گردش انشااله این دفعه بروی سواحل هاوایی یا اگر هم شد جزایر قناری !
    هر کجا که هستی خدا نگهدارتان باد.

    [جواب به این نظر]

  28. مهسا ۱۳۸۶-۰۷-۳۰، ۳:۲۸ ب.ظ

    سلام
    خیلی مسخره بود ولی می خواستم بدونم می شه از طریق سایتتون رفیق پیدا کرد ؟ جوابمو بدید تا میلم را بگم

    [جواب به این نظر]

    پیمان Reply:

    مهسا میلت رو بده البته اگه بهت بر نخوره

    [جواب به این نظر]

  29. روژین ۱۳۸۶-۱۱-۷، ۱:۳۶ ب.ظ

    من که هیچی از متالبت متوجه نشدم

    [جواب به این نظر]

نظر شما