۱۳۸۶-۰۵-۷
شیفته بانوی زرد
* این بار که شمال رفتم زیاد خوش نگذشت. چون وقتی داشتم هدیه روز پدر رو به بابام می دادم و اون موقع که سرشو خم کرد تا ببوسمش وقتی داشتم با دقت به صورتش نگاه میکردم تازه فهمیدم که چقدر شکسته شده. یه کمی از موهای کنار گوشش هم سفید شده بود و این موضوع باعث شد خیلی متاثر بشم. این چند روزه همش داشتم فکر میکردم که چی شده که ظرف دو ماه بابام اینقدر شکسته شده. چون من اردیبهش هم شمال بودم و اون موقع بابام هیچ تغییری نکرده بود.
عادت کرده بودم به موهای سیاه بابا… تصور اینکه بابام پیر بشه و یا اینکه موهاش سفید بشه خیلی برام سخته. خیلی…
خلاصه اینکه همه باباها باید بدونن علیرغم همه شکستگی هاشون، موهای سفیدشون، دستهای گاها پینه بسته شون، نگاه های غمگینشون، سخت گیریهاشون و … با همه این اوصاف واسه ما دخترا هنوزم بهترین مردای دنیا هستند و از صمیم قلب دوستشون داریم حتی اگه گاهی اوقات جوونی کنیم و قهر کنیم و یا حرفاشونو گوش نکنیم.
خانوم احمدنیا: امان از این زنها که به عالم و آدم رحم نمیکنن و حق این آقایون ستمدیدهی دورانها رو میخورن! این مردها حتی موقع کادو دادن هم که میشه تحت ستم و تبعیض اطرافیان قرار میگیرن و هدیههایی که میگیرن اصلاً قابل مقایسه با هدیهای که مامانا میگیرن نیست! بمیرم برای پدرای مظلوم تاریخ! اصلاً اینها از نظر حقوق و درآمد و دسترسی به امکانات مادی و رفاهی هم همیشه در تنگنا و عسرت و سختی قرار داشته و دارن! فکر کنم اکثرشون زیر خط فقر هم قرار دارن و باید یه فکر جدی به حالشون بشه! بابا! صد دفعه گفتیم این که فقط یه روز از سال رو بیاییم به اسم مردها بزنیم و بقیهی سال اونها رو به دست فراموشی بسپریم اصلاً کافی نیست و دردی رو از پدرها دوا نمیکنه! کاش فریادرسی بود…!
* حتما شمام از این ایمیلای سرکاری دریافت می کنین که فلان شاهزاده نیجریه ای (یا کشور دیگه ای از آفریقا) بخشی از ثروتش رو به شما بخشیده و برای دریافتش فلان کار و بکنین؟! این ایمیلا نوعی حقه است. چون در ادامه برای دریافت این ثروت باید وکیل بگیرید و فلان قدرم پول به فلان حساب پرداخت کنین و …
جالبیش به این بود که امروز واسم یه دونه ایمیل اومده بود که موضوعش این بود: your diploma is ready!!! و توی بدنه ایمیل نوشته شده بود که شما فارغ التحصیل شدین و گواهینامه تان آماده است و اگه میخواین دیپلمتان رو دریافت کنین به فلان حساب فلان قدر پول واریز کنین و آدرستون رو هم بدید تا واستون بفرستیمش!!!
ولی خودمونیم حالا نمیشد اینطوری فوق لیسانس بدن؟:دی
* شیفته بانوی زرد
سریال جواهری در قصر را نگاه نمی کنم، اما این باعث نمی شود از محبوبیت بانوی همه فن حریف قصر در میان مردم بی خبر باشم! چند وقتی هست که این بانوی زرد پوست، مردم را با خود همراه کرده، این را از تشعشعات زرد رنگ کیوسک های روزنامه فروشی هم می توان فهمید.
محبوبه میلیون یافته ای!
یکی از نزدیکانم تعریف می کرد در میان متخصصین یکی از بزرگ ترین مراکز علمی و صنعتی کشور نیز سلسله مباحث یانگوم شناسی با جدیت تمام دنبال می شود. حتی یکی از کارشناسان امر برای بقیه شرح می داده که در یک سرچ، دو میلیون یافته در مورد یانگوم بدست آمده. گویا جریان یانگوم کم کم دارد ابعاد تازه ای به خود می گیرد و برای بعضی ها مسئله خیلی جدی شده است.
یانگوم به روایت ضابطیان
برنامه ” مردم ایران سلام” گفتگوی زنده تلفنی برقرار کرده با منصور ضابطیان۴ در کره. گویا قرار است ضابطیان با عوامل پشت صحنه جواهری در قصر و شخص یانگوم مصاحبه کنند!
سعی می کنم باور نکنم، اما انکار فایده ای ندارد. ضابطیان و گروهش راستی راستی فقط برای تهیه گزارش از پشت صحنه این سریال به کره سفر کرده اند.
خرج و مخارج این سفر را حدودی تخمین می زنم و این سوال را از خود می پرسم که مصاحبه با ” جی او .. ” چه اولویت و ضرورتی دارد که شایسته این همه هزینه است؟!
صدا و سیمایی که تشعشعات زرد رنگ ساطع می کند هم حقیقتاً دیدنیست!
دنبال کردن یک سریال و لذت بردن از آن یک حرف است و پیرو زردیسم بودن حرف دیگر.
یانگوم و اوس محمود
نمایش زیر تیغ در خارج از ایران موفقیت آمیز بوده. آن همه اشک و آه گویا بر دل غیر ایرانی ها هم نشسته، حتی در ایتالیا جایزه بهترین بازیگر جشنواره برنامه های تلویزیونی را به پرویز پرستویی و جایزه بهترین کارگردان سریال های بلند را هم به حمیدرضا هنرمند داده اند.
توی این فکرم که آنقدر که ما به یانگوم می پردازیم، ایتالیایی ها هم به پرویز پرستویی فکر می کنند؟!
و اصولاً چرا شبکه های تلویزیونی ایتالیا خبرنگار نمی فرستند برای مصاحبه با معتمد آریا؟!
چرا مجله های آنجا ته و توی زندگی پرویز پرستویی را در نمی آورند؟! یعنی آنها مجله زرد ندارند؟!
اس ام اس اوس محمود آیا در ایتالیا درآمده؟! آیا مهندسین ایتالیایی هم سرچ می کنند “پرویز پرستویی” و در محل کارشان در موردش صحبت می کنند؟!
آیا آنها هم در مورد زیر تیغ ما وبلاگ می نویسند؟! یا فقط این مائیم که شیفته می شویم؟
یانگوم ساری پوش
چشمان خود را ببندید و یانگوم را تصور کنید که ساری پوشیده! مسخره است، نه؟!
هندی ها هم همین مدلی اند، آشواریا، بازیگر زن هندی که به عنوان هالیوودی ترین بازیگر زن هند شناخته شده، هنوز که هنوز است ساری می پوشد و همچنان با آن احساس زیبایی می کند!
زحمت می شود اما لطفاً دوباره چشم های خود را ببندید و یک بانوی امروزی ایرانی را با لباس سنتی یکی از مناطق ایران تصور کنید. مسخره است، نه؟! در عوض تا دلتان بخواهد انواع و اقسام ساری و لباس سنتی پاکستانی و اخیراً حتی مانتوهای طرح کیمونو در ایران فروخته می شود.
طراحان لباس ایرانی سالهاست صدها نوع لباس ایرانی که شامل هزاران طرح و رنگ است را فراموش کرده اند.
مرغ همسایه تا چه حد غاز است؟!
آیا ما ایرانی ها انسان هایی شیفته هستیم؟!
آیا هر چیز صرفاً خارجی برای ما جذاب است؟!
آیا مرغ همسایه برای ما غاز آست؟!
آیا مقاومت ما در مقابل فرهنگ بیگانه زود در هم می شکند؟!
آیا ما، آن طرف آبها، برای خود قصرهای باشکوهی بنا کرده ایم و مردم غیر ایرانی را جواهری در قصر می بینیم؟!
علائم ” انسان های شیفته ” در ما دیده شده، مراقب باشید.

