درس خواندن زیر نور چراغهای فرودگاه

* به نظر من آدم حتی باید توی پذیرش اشتباهاتش اعتماد به نفس داشته باشه و قبول کنه که اشتباه کرده وگرنه هیچگاه پیشرفت نمی کنه. حتی معتقدم باید جلوی کس دیگه ای اعتراف کنه که اشتباه کرده و اینطوری خودش رو ملزم بدونه که برای پیشرفتش تلاش کنه. تا زمانی که قلبا و زبانا نپذیرفته باشه هیچ دلیلی برای بهبود نمی بینه و فقط به کله شقی خودش ادامه میده. اعتراف می کنم که من آدم کله شقی هستم و در بسیاری از موارد اعتراف به اشتباهاتم واسم سخته اما همیشه توی دلم و خلوتم جایی برای خودم دارم که بپذیرم و خودم رو سرزنش کنم که دیگه تکرارش نکنم.
نکته دیگه مقصر جلوه دادن دیگران به هنگام اشتباهاتمون هست. بعضی از آدمها در و دیوار و زمین و آسمون رو به هم می چسبونن که بگن فلانی مقصر بوده که من شکست بخورم! باور کنین هرکسی اینطوری میگه آدم ضعیفی هست حتی اگه خودمم توی این وبلاگ از این چیزها نوشته باشم یقین بدانید که اون موقع من آدم ضعیفی شده بودم وگرنه به نظرم یک انسان سالم میدونه که چطور باید زندگی و فکر کنه و میدونه که کجاهاش کم گذاشته که حالا به اینجا رسیده…
تقریبا بالای منبر رفتن من تموم شده… ولی واقعا یک خواهش دارم:
کمی با خودتون خلوت کنین و کمبودها و اشتباهاتتان رو به خاطر بیارید. چه کسی بیشتر از خودتون در به وجود آوردن اونها نقش داشته؟! حالا به موفقیت هاتون فکر کنین. چطور شد که به اونها رسیدین و چه کسی بیشتر از همه میتونست به خودتون کمک کنه؟!
من تاثیر عوامل محیطی یا خانواده و اجتماعات دیگر رو نادیده نمی گیرم ها اما معتقدم انسان قدرتی داره که اگه بخواد میتونه بر تمامی این موانع غلبه کنه کاری که بسیاری از آدمهای دیگه کردن و مطمینم که اگه ماهام بخوایم میتونیم و اگه فکر کنین می بینین که بعضی مواقع توی زندگی تون کارهایی کردین که از قدرت خودتون متعجب شدین.

* متن بالایی رو که نوشتم یاد برنامه ۹۰ و توجیهات مفتضحانه قلعه نوعی افتادم که اینبار دیگه رسما شخصیت واقعیشو نشون داد! البته نباید از این نکته گذشت که فقط و فقط شخصیت محکم و رک و راست و همین طور دلسوزی مثل عادل فردوسی پور هست که قادره از اینجور آدمها اعتراف بگیره و حقایق پشت پرده فوتبال ایران لو بره. جدا دستش درد نکنه.

این مطلب رو از روزنامه اعتماد بر داشتم عنوان مطلب درس خواندن زیر نور چراغ های فرودگاه بود و من خیلی از خوندنش متاثر شدم. از اینکه ماها چه امکاناتی داریم و اصلا ازشون استفاده نمی کنیم. من معتقدم داشتن امکانات زیاد گاها ارتباط مستقیمی با عدم استفاده از مغز و فکر داره!!!
خورشید در یکی از فقیر ترین کشورهای دنیا غروب کرده و چراغ های فرودگاه بین المللی گبسی در گینه روشن شده اند. پارکینگ فرودگاه کم کم در حال پر شدن از بچه های قد و نیم قد است.
پیاده روهای سنگ فرش شده طولانی در شب به کتابخانه یی آرام تبدیل می شوند که دانش آموزان به آرامی روی آن می نشینند و درس می خوانند. بعضی از آنها در حالی که مشغول یاد گیری زبان فرانسه هستند لب های خود را به آرامی حرکت می دهند.در فصل امتحانات گینه که طبق آمار سازمان ملل در جدول کشورهای پردرآمد از بین ۱۷۷ کشور جهان جایگاه ۱۶۰ را دارد بچه مدرسه یی ها هر شب به پارکینگ فرودگاه پناه می آورند تا در زیر چراغ های روشن آن درس بخوانند. فرودگاه بین المللی گینه تنها مکانی است که چراغ های آن شب تا صبح روشن است. با غروب آفتاب دانش آموزان دبستانی و دبیرستانی گروه گروه به سمت فرودگاه به راه می افتند. آنها امیدوارند جایی را درست در زیر نور ده ها چراغ روشن پارکینگ فرودگاه پیدا کنند. بعضی از دانش آموزان برای استفاده از نور چراغ های فرودگاه مجبورند بیش از یک ساعت راه را پیاده طی کنند.
فرودگاه تا ساعاتی پس از نیمه شب پر از دانش آموزان دختر و پسر مشتاق یاد گیری است. این دانش آموزان حتی با پرواز هواپیمای جت که صدای زیادی از خود تولید می کند هم سرشان را از روی کتاب ها بلند نمی کنند و خروج مسافران از فرودگاه و قیل و قال آنها هیچ یک باعث پرت شدن حواس آنها نمی شود.
محمد شریف دانش آموز ۱۸ ساله یی که در زیر نور چراغ لامپ فلورسنت مشغول آموختن درس های لازم برای آماده شدن جهت امتحانات ورود به دانشگاه این کشور است، می گوید؛ «من قبلاً در زیر نور شمع در خانه درس می خواندم اما چشمانم خیلی درد می گرفت. بنابر این ترجیح دادم به اینجا بیایم. ما به این شرایط عادت کرده ایم و خدا را شکر می کنیم که می توانیم از نور چراغ مجانی برای درس خواندن بهره مند شویم.»
فرودگاه گینه از مدت ها پیش مکان مطلوب دانش آموزان برای مطالعه بود.اولیای دانش آموزان، دخترهای خود را اغلب به همراه برادر بزرگ تر یا یک مرد آشنا و قابل اعتماد به فرودگاه می فرستند. حتی بچه های خردسال هم برای استفاده از نور چراغ های فلورسنت فرودگاه می توانند تا نیمه های شب بیرون از خانه بمانند. هیچ یک از این بچه ها به تنهایی به خانه باز نمی گردند و صبر می کنند تا همه آماده رفتن شده و بعد در گروه های بزرگ به سمت خانه به راه می افتند.علی مارا ۱۰ ساله در حالی که سخت مشغول مطالعه دروس خود است، می گوید؛ «خانواده من اصلاً نگران من نیستند زیرا می دانند برای رسیدن به آینده یی درخشان به این مکان می آیم.»
این بچه ها در گروه های چندتایی در جاهای مختلف فرودگاه می نشینند و بزرگ تر ها به کوچک ترها در یادگیری دروس شان کمک می کنند. در نیمه های شب غالباً ماشینی در پارکینگ فرودگاه رفت و آمد نمی کند در نتیجه آنها با خیال راحت به یاد گیری دروس خود می پردازند.
عثمان کاند ۱۸ ساله می گوید که نشستن روی سنگ فرش پارکینگ فرودگاه برای او راحت نیست ولی آنچه برای او مهم بوده قبولی در امتحانات مدارس و ورود به دانشگاه است. او در حالی که به زانوانش اشاره می کند می گوید که ورم پاهایش برای وی دیگر غیرقابل تحمل است اما او ترجیح می دهد درد مفاصل ورم کرده زانوانش را تحمل کند و روی سنگ فرش خیابان درس بخواند تا بتواند از این طریق آینده خود را تضمین کند.

۱۹ نظر

  1. ماکان ۱۳۸۶-۰۵-۱۰، ۱۱:۳۶ ق.ظ

    خوب آدم های مغرور مثل امیر قلعه نوعی اینجورین…….

  2. بی نام ۱۳۸۶-۰۵-۱۰، ۱۲:۱۵ ب.ظ

    سلام. خدا به دادمون برسه وقتی که روز قیامت از نعمت هایی مثل برق که در اختیار ما بوده از ما سوال کنند!

  3. آب - خاک ۱۳۸۶-۰۵-۱۰، ۳:۱۰ ب.ظ

    عجیب بود . . . هرز بردن غالب امکانات در اختیار ، انگار رفتار تاریخی تک تک ماست که همیشه به حکومت هایمان هم سرایت کرده است . هنر تاریخی ما انگار فقط سوختن فرصت ها و تواناییها و تنها دشنام گویی و طلب کاری از هزار عامل بیرونی بوده است بی نیم نگاهی به فضاحت ها و فجایع درونیمان . کاش خواندن نظیر این سطرها چیزی بیش از تنها چند لحظه افسوس خوردن برایمان به همراه داشته باشد ، کاش . . .

  4. یکی عین تو ۱۳۸۶-۰۵-۱۰، ۷:۵۴ ب.ظ

    اخبار منتشر شده پیرامون شکنجه دانشجویان امیر کبیر بسیار بسیار وحشتناک است و از آن وحشتناک تر سکوت جامعه ( توده و فعالان سیاسی) در برابر ان است. رژیم تقریبا از دهه ۶۰ به بعد شکنجه جنسی را کنار گذاشته بود و یا دست کم بر روی فعالان سیاسی اجرا نمی کرد ، اما اینک دانشجویان امیر کبیر تحت شدید ترین شکنجه های جنسی قرار گرفته اند انهم جوانانی که هیچ یک سابقه زندان ندارند. شکنجه های زجر اور و خرد کننده ای همچون فرو کردن تخم مرغ داغ در مقعد ،تجاوز با الت مصنوعی ( برای شکنجه مقعدی بر خلاف گذشته از دستگاههای برقی استفاده می شود. این دستگاهها شامل صندلی مخصوصی برای بستن دانشجو و یک الت مصنوعی که توسط موتور برقی حرکت می کند می باشدکه ساعت ها دانشجویان را بدین وسیله شکنجه می دهند) . انچه تکانده است انکه اگر دانشجویان به جرم ناکرده ( انتشار نشریات کذایی که در ان به امامان توهین شده) اعتراف کنند ، حکم شان اعدام است و از آن مهم تر جایگاه تشکل هایی دانشجویی نیز در میان مردم بعنوان هتاکی به مقدسات تخریب می شود، و دقیقا به همین دلیل رژیم می خواهد به هر قیمتی از دانشجویان اعتراف بگیرد و دانشجویان نیز تاکنون مردانه برای دفاع از حیثیت مبارزات دانشجویی مقاومت کرده اند. امروز فرزندان معنوی چه گورا ، گلسرخی ، جزنی ، مجید شریف واقفی و… زیر شکنجه های وحشیانه خرد می شوند ، ساکت نمانیم

  5. فرزانه ۱۳۸۶-۰۵-۱۱، ۱۱:۰۷ ق.ظ

    این متنی که از روزنامه ی اعتماد برداشته بودی بدجور من رو به فکر برد . چقدر آدم تنبل و قدرنشناسی هستم !!

  6. حامد ۱۳۸۶-۰۵-۱۱، ۱:۰۷ ب.ظ

    زهرا خانم

    از موقعی که راجع به علی دایی اون اراجیف را نوشتی -و همش بعد از اون اصرار داشتی که از دیگر سایتهاست و حرف تو نیست- از چشمم افتادی و دیگر به نوشته های خودت هم بی اهمییت شده ام.

    آخر اون سایتها بنویسن تو با بازگویی اون کمک به بردن آبروی یک انسان شدی – بعد از من هم این همه آدم نوشتن که کارت اشتباه بود ولی تو دریغ از یک عذرخواهی خشک و خالی حالا هم برای ما از این میگی که “اگر اشتباه کردیم جرات اعتراف داشته باشیم” واقعا که!!!!

    بازم دیر نشده در حضور خوانندگانت همین الان در پیشگاه خدا توبه کن و به ما قول بده دیگه خاله زنک بازیهای موزیگرانه در نمیآری تا با وجدان پاک خواننده ات باشیم یا دیگر نوشته هات را نمیخونم .
    لطفا تو دلت هم نگو: “به جهنم که نمیخونی میخوام اصلا نخونی!”- چراکه هر سایتی از خواننده هاش رونق میگیره و نه از حرف صد من یه غاز پشت سر این و اون!

  7. وازیک ۱۳۸۶-۰۵-۱۲، ۱:۰۸ ب.ظ

    ۱)طبق آمار سازمان ملل در جدول کشورهای پردرآمد از بین ۱۷۷ کشور جهان جایگاه ۱۶۰ را دارد! گینه خودمان!؟
    ۲) هدفمند زندگی کردن و اتحاد این بچه ها قابل تحسین و آموزنده بود.
    ۳) فکر نکنی ظهر جمعه ای گاف داده ایم ها! زنگ تفریح است……

  8. maryam ۱۳۸۶-۰۵-۱۲، ۶:۰۵ ب.ظ

    زهرا جان مدتی بود وب لاگت فیلتر بود و نمی تونستم بازش کنم.نظرم رو می خواستم در مورد پست قبلیت بنویسم….به نظر من علی دائی هر آدمی می خواد باشه باشه.مهم اینه که ما تو چه موقعیتی داریم چه حرفایی رو می زنیم.من از تو کوچیکترم و شاید خیلی خوشت نیاد از این حرفم اما از تو هم دانشکده عزیز این حرف های خالزنکی بعیده.شاید تا یه حدی زدن این حرفا تفریح محسوب بشه اما اینقدر جدی در موردش صحبت کردن به من و تو نمی یاد.اینا مال کسایی که از صبح تا شب الافن و از زور بیکاری چسبیدن به یه مشت حرف مفت….موفق باشی

  9. سپیده ۱۳۸۶-۰۵-۱۲، ۶:۲۸ ب.ظ

    سلام
    دلم برات تنگیده بود….
    همون بچه ها به جاهایی میرسند که ما آرزو داریم

  10. ali ۱۳۸۶-۰۵-۱۲، ۹:۴۲ ب.ظ

    salam,

    migam hala ke shoma be football alaghe darin, harchand perspolisi hastin, ye matlab ham darmorede football keshvar va polaki shodane bazikona, benvisin.
    http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=528688
    man vaghti in matalebo khondam vaghan narahat shodam, kasi ke koli pol az dolat gerefte va aslanam baraye bashgah bazi nakarde, che talabkarane va harisane donbale poole. deghat kardin ke bashgahaye ma hame dolatian amma pardakhta nojomi,

    man nemidonam che lozomi dare ke dare kiseye dolato baraye ye ede footbaliste … inghadr goshad mikonan, hala age bashgaha khososi bood bazam migoftim bedarak.

  11. محمد ۱۳۸۶-۰۵-۱۳، ۱۲:۴۷ ق.ظ

    سلام مدتی نمی یومدم اینجا …(به هر دلیلی) ولی دوباره اومدم و خوشحالم که اومدم.ضمنا این قسمت اول مطلبتون که ادمهای ضعیف اینطوری اند خیلی درسته ولی اون مطلب درباره علی دایی اصلا خوب نیست.

  12. ستاره ۱۳۸۶-۰۵-۱۳، ۵:۳۰ ق.ظ

    سلام در مورد دنبال مقصر گشتن من یه حرفی همیشه به اینجور ادمها می گم واون هم اینه که :اگه در این مورد یا هر مورد دیگه می گی دیگران مقصرن پس نقش خودت این وسط چیه؟ تو در واقع با این حرفت به عقل و خرد و قدرت انتخاب داشتن خودت شک کردی
    در مورد درس خوندن زیر نور چراغهای خیابون یه بار من هم این کارو کردم یه حالی داشت که نگو البته فقط برای یه مرتبه حال می ده(دوران دانشجویی برق خوابگاه قطع بود و برق خیابون وصل شب امتحان هم بود ناگزیر تا صبح توی خیابون درس خوندیم نگهبون خوابگاه هم مواظبمون بود)

  13. ستاره ۱۳۸۶-۰۵-۱۳، ۵:۳۵ ق.ظ

    به یکی عین تو :اولا من حرفاتونو قبول ندارم چون اگه راست بود یکی مثل علی افشاری که الان پناهنده شده و بارها هم دستگیر شده ودشمن خونی اینا هم هست چرا هیچ حرفی درباره شکنجه هایی که شده نمی زنه؟ دوما منظورتون از فرزندان شریف واقفی یکی مثل علی افشاری که نیست؟ تن اون بیچاره رو توی گور نلرزونید

  14. مهیار ۱۳۸۶-۰۵-۱۳، ۲:۲۸ ب.ظ

    سلام
    تو چت شده؟
    چرا اینقدر خاله زنکی مینویسی؟
    اصلا عین قدیما نیستی
    جدیدا هر وقت میام نا امید بر میگردم
    ضمنا باز آخرت باشه به ژنرال گیر دادی
    و باز هم ضمنا اعترافات شخص فاسدالاخلاقی همچون کاملیا انتخابی فرد عملا درستی گفته ها رو تکذیب می کنه

  15. Travertine ۱۳۸۶-۰۵-۱۵، ۹:۴۲ ق.ظ

    به نام حق
    ای دل تو به ادراک معما نرسی
    در نکته زیرکان دانا نرسی
    اینجا به مِی و جام بهشتی میساز
    کانجا که بهشت است رسی یا نرسی
    خیام

  16. مهدی ۱۳۸۶-۰۶-۹، ۱۲:۵۶ ب.ظ

    سلام . سایتت جالبه ولی من درباره ی اون قسمت سیاسیش هیچ نظری نمی دم !!! فقط می خوام یه چیزی بگم !!! دنیا چیزی نیست جز عمل و عکس العمل ما آدم ها !! خوبی کنی … خوبی می بینی وبلعکس !!! همین … فقط یه کاری کن هر جا می ری هرکس دیدت ته دلش احساس خوشحالی کنه !!! هر چند تو نبینی این یعنی عشق به دنیا … به منم سر بزن … مرسی بای

  17. فهیم ۱۳۸۶-۰۶-۲۰، ۹:۴۲ ق.ظ

    گفمتش نقاش را نقشی بکش از زندگی
    با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

  18. فهیم ۱۳۸۶-۰۶-۲۰، ۹:۴۵ ق.ظ

    کیستم من رهنورد آوره و دیوانه ای
    داغ مجنون هم به دل ز بی خودی افسانه ای
    نی قبول زاهدم من نی ز پیری می فروش
    نی به مسجد راه دادن نی به میخانه ای

  19. فرزاد ۱۳۸۶-۱۰-۲۴، ۱۰:۳۴ ق.ظ

    اگه میشه به وبلاگ ما هم یک سر بزنی ممنون می شم یک نظر هم بدی
    بد نمی یشه وب عالی داری

    رفیق دوست داشتنی تو فرزاد