نکاتی برای بهبود جسم و روح

* من الان میخوام یکی از خوش آیندترین تجربیات زندگیم رو با شما Share کنم و اونهم ورزش کردن هست. من مطمئنم که ۲۴ ساعته توی اخبارهای مختلف می شنوید که ورزش برای سلامتی جسم مفید هست اما به نظرم مهمتر از جسم سلامتی روح هست که با ورزش بدست میاد.
من خودم رو مثال میزنم که تا چند وقت پیش که خودم رو ملزم نمیدونستم به طور منظم سر کلاس اروبیک برم، همش بی حال و افسرده بودم و فشار کار باعث شده بود مدام خسته بشم اما الان طوری شده که همیشه یکی دو کیلومتری زودتر از سرویس کارمون پیاده میشم که بتونم پیاده روی کنم و روزهای زوج هم که یک و نیم ساعت کلاس اروبیک دارم. اینه که من از همه تون خواهش می کنم که برای مدتی ورزش کنید و مهمتر اینکه خودتون رو ملزم کنید که به طور منظم مثلا صبح ها و یا عصرها ورزش کنید. اصلا نوع ورزش هم مهم نیست بلکه مهم خود ورزش و تحرک هست.
باور کنین نه تنها بسیار سر حال میشید، اشتهاتون خوب میشه بلکه خیلی هم باروحیه میشید و نکات منفی روحتون از بین میره. مهم نیست که چاق هستید یا لاغر، ورزش حتی اگه باعث کاهش وزنتون نشه حتما سایزتون رو کاهش میده و به بدنتون فرم مناسبی میده. همچنین اگه ماهیچه هاتون ورزیده باشن دورو برشون کمتر چربی جمع میشه.
نکاتی دیگر برای سلامتی جسم و روح:
- صبحانه بخورید و سعی کنید منظم و مفصل صبحانه بخورید:-) باور کنید که مفصل صبحانه خوردن اصلا باعث چاقی نمیشه که هیچ! اگر صبحانه رو حذف کنید چاق میشید!
- به موقع بخوابید و بیدار بشید. خواب تاثیر بسیار عظیمی روی شادابی پوستتان هم داره.
- رژیم خودسرانه نگیرید! سعی کنید از ۴ گروه غذایی حتما و حتما بخورید ولی به اندازه لازم. حتی چربی هم برای بدن لازمه اما چربیهای مفید مثلا روغن زیتون و ماهی
- مایعات رو زیاد بنوشید. روزانه سعی کنید مجموعا حدود ۳ یا ۴ لیتر مایعات وارد بدنتون کنید. نگران نباشید نه تنها ضرر نداره بلکه باعث کاهش وزن و افزایش متابولیسم بدن هم میشه.
- سعی کنید آرام آرام قند و شکر و نمک رو از برنامه هایی غذاییتون کم کنید.
- به هیچ عنوان برای مدتی طولانی گرسنگی نکشید چون بدون شک بدن شما اولین غذایی رو که دریافت می کنه تبدیل به چربی می کنه!
- تعداد دوستانتون رو زیاد کنید. باور کنید این مسیله تاثیر بسیار زیادی روی عدم تنهایی و اشتغال به افکار مخرب داره:-)
- سعی کنید راجع به کاری که دارید تحقیق کنید تا اطلاعاتتون بیشتر بشه و همیشه توی اون کار موفق باشید و حرفی برای گفتن دارید.
همین اگه شمام به ذهنتون چیزی میرسه حتما توی کامنتا اضافه کنید تا بیشتر استفاده بریم مرسی:-)

* این رو از وبلاگ آقای الف دزدیم و به عنوان یک خانوم واقعا ازشون تشکر می کنم که حرف دل ما خانومها رو زدن. البته خیلیاتون ممکنه به دلایل زیادی مخالف باشید ولی من از نوشته اش خیلی خوشم اومد:
آقا تست عطر بدم خدمتتون؟ ایموشن دارم، عطر سال اروپا…
دخترک به جرئت ۲۰ سالگی را رد کرده بود، برای مردها لوندی می کرد، مهم هم نبود برایش که این مردها مجردند یا متاهل! لوندی اش را می کرد! غمزه می آمد و سر و چشم نشان می داد! عطری زیر بینی ام گرفته بود و به زور خواهش می کرد که یک شیشه عطر بخرم، در دلم تحقیرش می کردم، که برای ۵۰۰۰ هزار تومان شیشه عطر اینجوری خودش را به آب و آتش می زند. دخترهای فروشنده در شهر زیاد شده اند! از همه نوعی از فروشنده لباس های شب زنانه تا فروشنده تی شرت ها و پیراهن های مردانه ، از صندوق دارهای فروشگاه های زنجیره ای تا کارمندان بانک ها، فرقی ندارد! زیاد شده اند و در این میان “لوند”ها انتخاب اول صاحب کاران است! طنازی و عشوه گری شرط استخدام “زن” شده است! چند ماه پیش بانک کارآفرین یکی از کارمندانش با عشوه به مشتری بانک اصرار می کرد که حسابتان را نبندید! مردک هم جوابی تند کف دست دخترک گذاشت و رفت.
زن نیستم و نمی دانم که زن ها از دیدن این صحنه ها عذاب می کشند یا نه! یا این را بخشی از فطرت شان می دانند، ولی معذب می شوم، از اینکه زیبایی یک انسان سلاحی برای کسب درآمد فردی دیگر باشد، عذاب می کشم! احساس می کنم که این نوعی خیانت درتجارت است، اسلحه ای کثیف است برای کسب درآمد : من سرمایه می گذارم و تو تا جوانی و خوب عشوه گری می کنی برایم کار می کنی! و این شایع ترین دغدغه صاحبان مشاغل است، استخدام دختر خانم های خوشگل! ۶ سال پیش یکی از دوستان می گفت که دخترخاله اش را از یک فروشگاه لباس اخراج کرده اند، با اینکه بسیار دختر فعالی بوده ولی حاضر نشده که به جای مقنعه از روسری استفاده کند و حاضر نشده که ناخن هایش را لاک بزند میزان عشوه اش رضایت صاحب کار را فراهم نکرده است! یک سالی بعد جویای کارش شدم، گفت که بیکار است و دیگر نمی خواهد کار کند! بلالی های قدیم هم جمع شده اند و به جایش دخترهای جوان ذرت مکزیکی می فروشند! عطرفروش ها هم از خانم ها برای فروش عطر برای مردان استفاده می کنند ، حتی مغازه ای می شناسم که فروشنده لباس های زیرمردانه اش هم یک خانم است!
نمی دانم، حس “زنانه” را نمی فهمم، ولی مشمئز کننده است! “زن” موجود مقدسی ست و مثل کریستال ظریف و شکننده است! نمی دانم چه احساسی در درونش است و نمی دانم چه احساسی در درون زنان دیگری ست که این ها را می بینند، ولی “من” نوعی احساس خوبی ندارم! احساس حقارت می کنم، احساس می کنم که واژگان گم کرده ام. کمی درهم برهم شده است. می دانم که خیلی از این کارها از غم نان است، ولی چرا اینگونه؟ چرا به این روش؟ مگر تن فروشی با این تفاوت زیادی دارد؟ این هم نوعی تن فروشی ست! “خوشگلم و از خوشگلی ام برای فروش بالای مغازه و رضایت صاحب کارم استفاده می کنم” ، ولی اگر پا به سن گذاشتی و دیگر آن موجود طناز ۲۰ ساله نبودی، آن موقع چه می کنی؟ سرخورده نمی شوی؟ غم این از دست دادن سرمایه زیبایی دیوانه ات نمی کند؟ پس بقیه عمرت چه می شود؟
نمی دانم…. شاید من اشتباه می کنم، ولی حس خوبی ندارم…

۲۱ نظر

  1. saeed ۱۳۸۶-۰۵-۳۱، ۴:۴۱ ب.ظ

  2. ناما جعفری ۱۳۸۶-۰۵-۳۱، ۵:۳۲ ب.ظ

    سلام بازهم مهربانانه…به زهرا عزیز….گاهی وقت ها که فکرمی کنم…البته گاهی وقت ها…می بینم آدم های بزرگ وکوچک زیادی درون کله ام، آمد ورفت داشتن…آدم های کوچک زود رفته اند تا شاید روزی برگردند وبرگرده من به تماشای ستاره ها بنشینند یا شاید بزرگ شوند …بزرگترازبزرگ….اما آدم های بزرگ هم، زود رفته اند …کله من یعنی ناما جعفری این قدرکوچک بود که آدم بزرگ ها درونش جا نمی گرفتن…به دیداری باز.تازه امیدوار

    [جواب به این نظر]

  3. محسن ۱۳۸۶-۰۵-۳۱، ۵:۳۴ ب.ظ

    ظاهراً به شما هم باید روز پزشک رو تبریک بگم!
    دور از شوخی خیلی توصیه‌های خوبی بود. جداً تصمیم گرفتم ورزش کنم!
    قسمت دوم نوشته‌تون هم عین واقعیت بود

    [جواب به این نظر]

  4. ماکان ۱۳۸۶-۰۵-۳۱، ۵:۴۲ ب.ظ

    من ورزشکار نیستم ولی ورزشکارا رو دوست دارم!!! تن فروشی مدرن و نامحسوس هم هر روز بیشتر میشه! رنگ و لعاب مدرنیته رو هم پیدا کرده!!

    [جواب به این نظر]

  5. فیلدوست ۱۳۸۶-۰۵-۳۱، ۹:۵۲ ب.ظ

    یعنی اگر ورزش نمی کردی خیچ تجربه ی خوشایندی نداشتی؟

    [جواب به این نظر]

  6. سلوک ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۸:۲۱ ق.ظ

    عشق خدا
    مدت زیادی از تولد برادر ساکی کوچولو نگذشته بود . ساکی مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند
    پدر و مادر می ترسیدند ساکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان ….

    [جواب به این نظر]

  7. سلوک ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۸:۲۲ ق.ظ

    عشق خدا
    مدت زیادی از تولد برادر ساکی کوچولو نگذشته بود . ساکی مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند
    پدر و مادر می ترسیدند ساکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند . این بود که جوابشان

    [جواب به این نظر]

  8. روژ ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۹:۳۵ ق.ظ

    تاثیر ورزش واقعاً جادوییه. با اینکه بعد از ورزش آدم خسته اس اما از نظر روحی تازه انگار سرحال شده و روحش تازه از خواب بیدار شده!
    من بعداز ظهرها بعد از اتمام کارم می رم باشگاه، با کلی خستگی می رم، اما موقع ورزش هیچی نمی فهمم. شب هم که خونه می رسم با اینکه تنم خسته اس اما کلی انرژی برای درس خوندن دارم و فقط مشکلم اینه که زمان کم می یارم!
    راجع به مطلب آقای الف من موافق نیستم. ببین به نظر من بیشترین چیزی که تغییر کرده تعداد زیاد زنان در مشاغل مختلف (و از جمله فروشندگی ایه) و در مشاغلی مثل فروشندگی جذب مشتری با ظاهر مناسب و جذاب و برخورد خوب کاملاً لازمه. این اصلاً سواستفاده از جنسیت نیست، همونطوری که اگر وارد بوتیک ها، لباس فروشی ها و خیلی جاهای دیگه که فروشنده مرد دارن بشین می بینین که این آقایون هم خیلی به ظاهر و رفتار اهمیت می دن، حتی خیلی وقت ها به شدت اغراق آمیز. ضمن اینکه با ورود زنان به بازار کار قرار نیست دیگه همون شعارهای زنان شکننده و… رو تکرار کنیم. این وسط حتی خیلی اتفاق ها هم ممکنه بیفته که باید جلوش رو گرفت، اما نباید به این بهانه ورود زنان رو محدود کرد.
    چیزی که باعث می شه حضور زنان در این شغل ها بیشتر به چشم بیاد این واقعیته که زنان در بازار کار خیلی تازه کارن، این باعث می شه جمعیت زیادی از اونها با مشاغل پست شروع کنن کارشون رو (بعلاوه مشکلات و موانع فرهنگی در استخدام زنان در پست های مهمتر، بی تجربه بودن زنان در انتخاب رشته های تحصیلی پرکار، ترس زنان از خیلی مشاغل به خاطر همون تازه کار بودن، موانعی که خانواده ها ایجاد می کنن، در دست نداشتن سرمایه توسط زنان، ریسک پذیری کمتر زنان و خیلی چیزای دیگه). برای همین شما زنان فروشنده بیشتر و.. رو می بینین.
    قبول دارم که به جاهایی داره افراط می شه، اما به اکثریت جامعه فروشندگان زن که نگاه کنی به نظر من وضعیت خیلی هم نرماله، نه برخورد این دختر خانم ها به این زنندگی ایه که این نویسنده تصویر کرده و نه نگاه جامعه به این حد جنسیتی. مقایسه سعی ای که این دختران در جلب مشتری می کنن با تن فروشی واقعاً بی انصافی بزرگیه.

    [جواب به این نظر]

  9. باران ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۱۲:۴۱ ب.ظ

    باید بهت بگم نظرت در رابطه با ورزش درسته ، اینو بذاریم کنار که من خودم یک بسکتبالیست حرفه ای هستم ! :D اما در مورد موضوع دوم هم میشه گفت این آقای الف خوب گفته هم نه برعکسش ! بله خانم ها زیاد شدند در هر زمینه ای اما همه با این نظر سر کار نمی رن . اگر نگاه کنید می بینید که اکثر این خانم خوشگل ها از طبقه پایین جامعه هستن ( کسانی که فروشندگی می کنند ) فکر نمی کنید که نیاز آنها را به طرف این کار سوق داده ست ؟! شاید که اگر نیاز شان نبود اونها هم مثل خیلی دخترای دیگه پی درس و …. می رفتند . به هر حال باید بگم که آقای الف زن نیستند اما احساس یک زن رو خوب فهمیدند ! من هم احساس حقارت می کنم که به این جنس لطیف اینطور انگاشته شود ! اما اصلا حرف های دل من اینها نبود …

    [جواب به این نظر]

  10. باران ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۱۲:۴۴ ب.ظ

    با تبادل لینک موافقی ؟!

    [جواب به این نظر]

  11. ابرنجک ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۱:۵۴ ب.ظ

    یک جوری لجم می گیرد از این همه بچه مثبت بازیت…ضمنا نوشته هات بدجور روزمره شده…انگاری همینجوری می خوای یه چیزی بنویسی که نوشته باشی…بنویس…به کسی چه…

    [جواب به این نظر]

  12. مطهره ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۲:۵۸ ب.ظ

    سلام
    چقدر قشنگ می نویسی
    وب با حال داری
    موفق باشی
    به من سربزن
    _گل _

    [جواب به این نظر]

  13. محسن ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۷:۵۴ ب.ظ

    خوشحال می شوم نظر شما را در مورد نوشته ام به عنوان یک خانم ببینم

    [جواب به این نظر]

  14. علی ۱۳۸۶-۰۶-۲، ۲:۴۲ ق.ظ

    تولدت مبارک
    عمر طولانی برات آرزو نمی کنم
    اما زندگی زیبا رو برات آرزو دارم
    خوش و شاد باشی

    [جواب به این نظر]

  15. همشهری ۱۳۸۶-۰۶-۳، ۷:۱۳ ق.ظ

    من که گفته بودم!:)

    [جواب به این نظر]

  16. نصیر ۱۳۸۶-۰۶-۳، ۱۲:۴۹ ب.ظ

    سلام زهرا خانم
    وبلاگتون رو یه دو سه ماهی هست دنبال می کنم و حلا خودم یک وبلاگ زدم ومی خواستم با شما تبادل لینک کنم البته اگر موافق باشید.منتظز نظر شنا در مورد وبلاگم هستم.
    با تشکر

    [جواب به این نظر]

  17. meriyas ۱۳۸۶-۰۶-۳، ۲:۵۰ ب.ظ

    به نظر من چیزی رو که نویسنده این مطلب متوجه نشده و نفهمیده اینه که اون دخترا خودشون انتخاب کردن! دوست دارن (یا مجبورن، فرقی نداره) که کارشون این مدلی باشه! وقتی از پس یه همچین کاری بر میان شما چرا ناراحتی؟ هرکسی هم که نخواد خب مسلماً این کارو انتخاب نمی‌کنه! مثل همون دخترخاله! یا مثل ماها مثلاً می‌ریم پشت میز نشینی رو انتخاب می‌کنیم! شغلی که با مشتری یا ارباب رجوع سرو کار نداشته باشیم!
    در ضمن زن مقدس نیست! نه به صرف زن بودنش! شاید به دلیل انسان بودن! مثل مردها!

    [جواب به این نظر]

  18. حامد ۱۳۸۶-۰۶-۴، ۳:۲۴ ب.ظ

    من نمیدونم وقتی یک مرد برای کسب درآمد جهت یک خانواده چهار
    پنج سر عائله ای تا بوق سگ جون میکنه و سختی میکشه کسی صداش در نمیاد ولی تا یک دختر در عطر فروشی با آرایشی تروتمیز و با سرو وضعی مقبول و با برخوردی که لبخند بر لب داره و همینطور لبخند را به لب خریدار میشونه و اون تمیزی و سر حال بودنش روح و جانی تازه به خریدار میده همه از در انسان دوستی در میان که وا مصیبتها از “زن” استفاده ابزاری شد و وای چه مشمئز کننده و این حرفها…………… اصلا خود اون زن هم لذت میبره میبینه که چطور زیباییش با نگاه های خریدار تحسین میشه و لذت میبره!

    زهرا خانم فکر میکنی کار شرافتمندانه این است که مانند بعضی خانمها ما مقنع و مانتوی کل کتیف و بوی گند عرق و…. با شلختگی تمام باعت آزار همکاران شد به این میگن شغل شرافتمندانه؟ تا کی میخواهین این تور فکر کنید؟ واقعا که “بچه ای” بچه!

    [جواب به این نظر]

  19. آرش ۱۳۸۶-۰۶-۱۳، ۴:۱۸ ب.ظ

  20. ناشناس ۱۳۸۶-۰۶-۱۳، ۴:۲۰ ب.ظ

  21. من ۱۳۸۷-۰۴-۲۵، ۹:۱۵ ق.ظ

    چگونه کسب احترام کنیم ؟
    احترام.
    همه آن را می خواهند، معدودی بدستش می آورند.
    چـرا؟ به شما خواهیم گفت چرا. احتـرام اکتـسابی است؛
    هرگز به کسی اهدا نمیشــود. امروزه با هجوم مردم بـرای
    انجام دادن سراسیمه وار کارها، انـدک افـرادی دارای اراده،
    بـردبـاری یا پشتکار مورد نیاز برای مورد احترام واقع شـدن
    حقیقی می باشنـد. همانند نوشیدن یک قهوه اسپرسوی
    خوب، ایـجـاد احـتـرام نـیازمند زمان و درنظر گرفتن جزئیات
    ظریف است تا بتوان به بهترین نتیجه دست یافت.
    احترام همچنین رابطه مستقیم با شـهرت و اعتـبـار شـما
    دارد. از خود جلوه ای متشخص بسازید، احترام بـه عنـوان
    نتیجه ظاهر خواهد شد.
    روشهایی برای سرعت بخشیدن به این فرایند وجود دارد — حـداقـل برای کوتاه مدت - از طریق برخی راههای میان بر. برای مثال خود را در موقعیتی قرار دهید کـه بـتوانید قدرت خود را بکار ببرید ( قدرت حقیقی، نه در راس قدرت دربان باشگاه )، آنگاه مقـدار معینی از احـتـرام به شما اعطا خواهد شد، نه بدلیل اینکه استحقاقش را داشته اید، بـلـکه بـه این خاطر که موقیت جدید شما اینطور ایجاب می کند.
    بروی کسی آب دهان نیندازید
    من با یک مامور عالیرتبـه پلیس آن قـدر دوستی عمیـقی داشتـم کـه می توانستم روی صورتـش آب دهـان بـیـنـدازم و از او بـخـواهم بدلیل اینکه سد راه آب دهانم شده، از من عـذر خواهی کند، اما بخاطر “مقام” او از انجام چنین کار گستاخانه ای خـودداری کـردم. مـن بـرای مـقـام ریـاست احتـرام قــائل هستم، بنابراین بدلیل “مقام” او، به رئیس خود احترام میگذارم نه بخاطر آنچه که او انجام داده و مستحق احترام من شده است.
    بـنابراین بیایید واقیت گرا باشیم؛ اکثریت ما استطاعت تهیه بنز را نداریم، و درصد بسیار کمتری می تـوانیم موقیعتی قدرتمند را برای خود خـریداری نماییم. با این شرایط چگونه میتوانیم مقداری احترام را بسرعت کسب نماییم؟
    در این قسمت هفت نکته وجود دارد که احتــرام شـما را تضمین نمی کند اما شما را در جهتی صحیح هدایت خواهد کرد. آنچکه باید بخاطر داشته بـاشید آن است که این نکات نباید فقط یکبار انجام شده و سپس فراموش گردند، بلکه باید به عنوان بخشی از سبک زندگی و تصویر جدیدی که در نظر دارید دربیایند.
    ۱- لباس مناسب بپوشید
    صرفه نظر از اینکه در گذشته چه کار کرده اید، چقدر پول در حـساب بانکی خود دارید، تا چه اندازه مشهور هستید یا چقدر چاق شده ایـد، یـک شـخص با لباسی شایسته بهتر از یک کهنه پوش مورد توجه قرار میگیرد.
    درمورد هر نوع لباسی صحبت نمیکنیم، منظور یک لباس اندازه است که توسط خیاطی ماهـر و چیـره دسـت دوختـه شده است. اکنون زمان ارزان بودن نیست. یک دست کت و شلوار ۵۰ هزار تومانی بخرید، آنگاه ۵۰ هزار تومان بنظر خواهید رسیـد. کــت و شلواری ۳۰۰ هـزار تـومانی بـخریــد، ۳۰۰ میـلیون بنظر خواهیــد رسید. در مــورد کـفـش هـا هـم خسیس نبوده و یک جفت از بهترین آنرا برای خود تـهیـه کنـیـد. هر چـیـز ساخـت ایـتـالیا اتوماتیک وار بهتر از بقیه می باشد — پایان داستان.
    دهان خود را بسته نگاه داشته و به حقیقت متوسل شوید…
    ۳- ساکت بمانید
    میدانم که همه شما تصور میـکنید کـه نـابغه اید، اما واقیت آن است که نیستید. در غیر اینصورت نیز به هیچ نصیحتی نداشتـید و جهان بازیچه ای در کف دستان شما می بود. بنابراین، چون هنوز چیزهای زیادی برای آمـوختــن وجـود دارد، بـهتـر اسـت کـه دهـان را بسته نگاه داشته و گوش کرد.
    خردمند و مرموز بوده و فقط چــیــزی را کــه لازم اســت بــگویید. در واقع هیچ چیزی را تا زمانی که مجبور نشده اید، بیان نکنید. اشتباهات معمولا توسـط افرادی صورت میگیرند که بدون دلیلی مناسب زبان به صحبت می گشایند. هرقدر یک فــرد اطـلاعات کمتری از شما داشته باشد، احتمال ماندن وی در فاصله ای محترامانه بیشتر خواهد شد.
    وقتی من کسـی را بـرای اولیـن بـار ملاقات می کنم، مؤدبانه با او سلام و احوال پرسی نموده و تا دو دقیقه بعد از آن چیزی نمی گویم. در ایـن فـاصــلـه آن فـرد ســاده لوح همه اسرار خود را برایم تعریف کرده است؛ کجا زندگی می کند، روابطش با همسرش چگونه است، شماره کارت اعتباریش چیست و چه تـعداد قرص بـرای رفـع مـشکلات جنسیش مصرف میکند. اگر شما هم در مکالمات خود اینچنین باشید، آیا کسی حاظر خواهد بود بعد از آن دو دقیقه باز هم برایتان احترام قائل باشد؟
    ۳- دروغ نگویید
    اگر مجبور به سخن گفتن شدید، به آنچه که واقعا می دانید اکتفا کنید. دروغ گفتن برای تحت تاثیر قراردان و یا جلب احترام دیگران نتیجه معکوس در بر خواهد داشت.
    هیچ راهی سریعتر از دروغگویی برای از دست دادن احترام وجود ندارد، بخصوص زمانی که آن دروغگویی با حماقت همراه باشد. اگر چیزی را نمیدانید، بسادگی بگویید، ” مــن در این مورد نظری نمیتوانم بدهم.” یک انسان حقیقی کاستی ها و ضـعف های خـود را می پذیرد. اگر طرف دیگر مودب باشد، از شما آنچه که در تـوانـاییتان است را درخواست نموده، و شما فرصتی پیــدا خواهیــد کــرد کــه در مـورد چیزی صحبت نمایید که همانند انیشتین جلوه تان دهد.
    ۴- هرگز لبخند نزنید ( آن را برای همسرتان نگهدارید )
    هر وقت مرد رندی را میبینم که هـمـگی دندانهایش را نشان میدهد، همیشه تصویر یک تمساح به ذهنم خطور میکند. یک انسان مـحترم، یک انسان هوشیار نیز هست. لبخند زدن میـتـواند جلوه شما را مخدوش نمـایـد و ممکن است دیگران تصور کنند که شما یک فروشنده اتومبیل دست دوم هستید.
    از لبخند زدن دوری کنید تا انسانی جدی بنظر آیید که براحتـی تـحت تـاثیر قرار نمیگیرد. از هر ۱۰ مورد، ۹ مورد طرف مقابل حتی سخت تر تلاش خوهد کرد تا مـوافـقـت شما را بدست آورد. در این شرایط چه کسی به چه کسی احترام می گذارد؟
    در عوض لبخند ملیحانه و نشان دادن دنـدانـهای همـچون صـدف خـود را هـنگـامی که با همسران هستید، از او دریغ ننمایید.
    ۵- اطمینان و تواضع
    افراد با اطمینان توانای جـذب بسیـار بـیـشتری نـسبت بـه بقیه افراد دارند. این اطمینان حـتـی اگـر شامل راه رفتن مغرورانه، وضعیت اندام مناسب یا اخـلاق و رفـتـار شـخـصـی خوب باشد، تصـویـر شـخصی تحت کنترل را نمایان می سازد که میداند چه کاری انجام میدهد و میتواند کار را به اتـمام برساند. یک انسان مطمئن میگوید، “شما میتوانـیـد بـه قابلیتهای من اعتماد کنید” و “به گفته های من احترام بگذارید.”
    به چشمان کسی نگاه کنـیـد. یـک انـسـان مـطـمـئـن هیـچـگاه کثیفی را در کفشهایش مشاهده نمیکند چرا که او هرگز نظرش را به پایین نمی افکند.
    مرز بین اطمینان و خود بینی را بیاد داشته باشید. اطـمینـان تـعـادل تـوام بـا فـروتنــی و تواضع میـباشد. فقط انسانهای نادان فخر فروشی میکنند. کسی شما را معرفی میکند و می گوید، ” آقای فلانی واقعا زرنگ است، شرکتش پارسال ۱۰۰ میلیون سود کرد.”
    شـمـا پـاسـخ مـی دهیــد، “حتــی بــا حرفه ای ترین مهارتهای رهبری در جـهـان، بـدون سربازان کارکشته و خوب، نمی توانستم کـاری انـجام دهم. یک انسان بتنهایی قادر به صورت دادن چیزی نیست.” چه کاری انجام داده اید؟ شـمـا قـابـلیتـهـای خود را در ضمن تحسین دیگران آشکار نموده اید. چه انسان متواضعی هستید.
    - مؤدب باشید - احترام و نزاکت را متقابلا رد و بدل
    نمایید
    وقتی کسی را ملاقات میکنید، نباید با بی نزاکتی لـبخنـد
    بزنید، اما از طرفی بی ادب نیز نباید باشید. محـتـاط بـودن
    بـه مـعـنای آن نـیست که نمی توانید مؤدب باشید. رفـتـار
    شایسته نمایانگر خلوص، و خلوص نمایانگر وقار است؛ یک
    انسان با وقار دارای خصیصه های در خور احترام میباشد.
    هیچکسی تا حال بدلیل ادب و یا نزاکت زیاد دشمنـش بـه
    جنگ او نرفته است. ادب همچنین به معـنـای ترسـو بـودن
    نیست.
    ۷- حافظه خوبی داشته باشید
    یکی از مسائل مهم و کلـیدی تقویت حافظه است، چون علاوه بر دور نگاه داشتن فرد از اشتباهات احتمالی، بـاعــث امتیازات بیشماری در دنیای کار و تجارت می گردد. اگر نام فـردی کــه از مـعرفی او ۳۰ ثانیه هم نمی گذرد را بیاد نیاورید، مانند یک آدم ابله به نـظـر خواهید آمد.
    بـخـاطر آورن اسـامــی و آنچه که به شما گفته شده، نشان دهنده این اسـت کـه فـردی هستید که به جزئیات توجه دارید، و نیز دقیق، باهوش و فهیم می باشــید. لازم نیست یـک سخـنرانـی طـولانی را بـیـاد بـیاورید؛ بخاطر آوردن یک اسم کافی است، و این باعث می گـردد طرف مقابل شما احساس خوبی نماید ( اگر مطلبی را درمورد فرزندانش بیاد آورید، امتیازتان بیشتر می گردد ). و او چه فـکری خواهـد کـرد؟ ” عـجب مـرد محـتـرمی، دوستش دارم. او حتی اسم مرا بخاطر دارد.”
    پایان داستان
    من اولین نفری خواهم بود که می پـذیرم یـک دانـشمـنـد سفـیـنـه فـضـایی نیستم: این مشـاوره کـاملا واضــح و روشن است. برخی چیزها را احتمالا از قبل انجام می دهیـد، و برخی را نه. بکار بستن همگی این هـفت قـانـون بـه معنای آن است که مجبورید سبک زندگی و نحوه رفتار با آشنایان چندین ساله خود را تغییر دهید، اما اگـر خـواهـان احترام فوری هستید، باید بهایش را بپردازید.
    فقط برای چندین روز آنچه را که گفته شد انجام دهید،تفاوت را مشاهده خواهیدکرد. در یک رسـتوران خوب با لباسی شیک قدم بگذارید، در حالی کـه سـرتـان روبـه بالا است و وضـعـیـت انـدام مناسبی دارید، میزی را انتخاب کـرده و غـذای خـود را سـفـارش دهـیـد. هنگام انتخاب نوشانه، از پیشخدمـت در موـرد نـوشـابـه ای کـه بـا آن آشـنـایـی ندارید، سؤال نمایید.
    با پیش خدمت تا آخر شب هیچ حرفی نزنید به استثنای “متشکرم” آنهم زمـانیکه بـرای شـمـا چـیـزی مـی آورد. دنـدانـهـای خـود را نـشـان نـدهید. در انـتـهـای شـب آنـچـه کــه پیشخدمت در مورد نوشابه به شما گفته را تـکرار نمایید. ۲۰ درصـد صـورتـحـسـاب را به عنـوان انـعـام بـاقـی بـگذاریـد. او مـمـکن اسـت فـقـط یـک پیشخدمت باشد، اما این آغاز واگنهای احترام است.

    [جواب به این نظر]

نظر شما