دست دادن با خانومها - امام موسی صدر

* شاید باورتون نشه بعضی از مطالبی که توی وبلاگ مینویسم گاها باعث میشن اون مدتی که به اینترنت دسترسی ندارم اصلا شبا خوابم نبره و هروقت یادم بیاد چی نوشتم باعث بشه خودخوری کنم! مثل اون مطلبی که راجع به کارم نوشتم! به نظرم خیلی مضحک و ساده لوحانه بوده!!
هرچی که الان فکر میکنم هیچ نیازی نبوده چنین چیزهایی رو بنویسم! یعنی خیر سرم خواستم کلی گویی کنم ولی بدتر زدم خرابش کردم! میدونم الان تصور بعضیا چیه؟ ولی زمانی که آدم مجبوره خودسانسوری کنه گاهی اوقات چنان بریده و بیربط و حتی مضحک حرف میزنه که خودشم از دست خودش عصبانی میشه! به طور کلی خواهش میکنم وقتی چیزی رو توی این وبلاگ دیدین که به نظرتون قلنبه سلنبه است اصلا و ابدا جدی نگیرید!!! همین. آخیش خیالم رااااحت شد اینو گفتم:-)

* یکی از چیزهایی که همیشه منو زود خسته می کنه (و اصولا هر انسان سالمی رو) انجام کارهای روتین هست. وقتی یه کاری بهم سپرده میشه اون اوایل چنان ذوق و شوقی براش دارم که نگو! سریع سعی می کنم همه تحقیقاتم رو انجام بدم، مقالاتم رو دسته بندی کنم و به موقع بخونمش. اما به محض اینکه از اون مطلب سر در آوردم دیگه برام جذابیتی نداره و حتی توی نوشتن تحقیقم هم تنبلی میشه!!!
یادم هست که یکی از استادامون همیشه می گفت که مهم نیست چقدر چیزی رو میدونین بلکه مهم اینه که چطوری ارائه اش می دید.
بنابراین یکی از بزرگترین ایرادات من اینه که وقتی چیزی رو کشف می کنم دیگه چندان جذابیتی برای من نداره. هر وقت اینو به مامانم میگم همیشه میگه واااای به حال کسی که قراره شوور تو بشه!!!
حالا خوب سر ظهری اینو نوشتم چون یه خورده ناراحت بودم. یکی از دوستان من (در حقیقت یکی از ساکنین اتاق روبروی ما توی خوابگاه) قرار بود با آقایی ازدواج کنه! اینها طبق چیزی که دوستم میگه همه نوع رابطه ای با هم داشتند!!! هرچقدر دوستم رو نصیحت میکردم که بابا گناهه و نامحرمین و این حرفااا گوشش بدهکار نبود که نبود البته استدلالشم این بود که ما که قصد داریم ازدواج کنیم!!! حالا چه دیر یا چه زود!!!
اینا یه ۵ ماهی از هم دور بودند! و بیشتر تلفنی باهم صحبت میکردن که البته به گفته دوستم این اواخر مکالمه تلفنی شونم کم  شده بود. تا اینکه اون آقاهه برگشت تهران و دیگه رفتارش مثل گذشته نبود و مدام بهانه می آورد و هی رفت و آمدش کم شد و کم شد تا این یک ماهه اخیر به صفر رسیده بود!!!
دوستمم میگه که چون طاقتش کم شده بود و آقاهه موبایلشو جواب نمیداد زنگ میزنه خونه شون و یه خانومی گوشیو برمیداره! اولش فکر می کنه خواهرشه میگه شما خواهرش هستید؟ خانومه هم میگه نه من خانومشون هستم شما؟؟؟!!!
بعدشم وقتی میره از آقاهه توضیح میخوادُ اونم میگه که خیلی وقته خسته شده بوده و میخواسته رابطه رو قطع کنه اما چون دختره بهش وابسته شده بود نمی تونسته!!! تا اینکه میره ماموریت و اونجا با این خانوم جدید آشنا میشه و واسه اینکه مثل اولی نشه زودی باهاش ازدواج می کنه!!!! بعدشم در نهایت با کمال پررویی بهش گفته که کلا قضیه براش تکراری شده بوده و بعید میدونسته با ازدواجشون حادثه جدیدی و یا جالبی میخواسته اتفاق بیوفته و این حرفا!
حالا با این اوضاع دیروز دوستم زنگ زده بود که دلداریش بدم! واقعا نمیدونستم چی بهش بگم؟! اگه نصیحتهای خودمو به رخش می کشیدم که دیگه دیر شده بود و در ثانی اون ناراحت بود و کار درستی نبود! تنها چیزی که می تونستم بگم این بود که بذاره زمان بگذره تا فراموشش کنه!!!

* راه حل امام موسی صدر جهت دست دادن با خانومها:
 روزی امام صدر در یک کلیسا (یا دانشگاه) سخنرانی بسیار موثر و جذابی ایراد کرد و همه را مجذوب نمود. اواخر سخنرانی یک خانم جوان و زیبا که از این توفیق یک عالم مسلمان بسیار دلخور بود به دوستانش گفت: من می دانم چه طور حالش را بگیرم و ضایعش کنم! و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی در حالیکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد. ایشان طبق عادت دستشان را روی سینه گذاشتند. او هم که منتظر همین بود پرسید: می خواهید نجس نشوید؟ (و به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و…) ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند: بل لاحافظ علی طهارتک! فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید… این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثی کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمده و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند

۲۰ نظر

  1. محسن ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۴:۵۱ ب.ظ

    جدی جدی یه خبرهایی شده این قد طولانی می نویسی

  2. ماکان ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۶:۰۲ ب.ظ

    چرا اینقدر طولانی می نویسی؟؟ امام موسی هم زرنگ بوده ها!!!

  3. همشهری ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۷:۱۸ ب.ظ

    :) عجب

  4. salam ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۷:۲۳ ب.ظ

    وای چه خبره؟! اینا دارند سعدی رو هم مبرند زیر سوال! برای خودنمایی فرناز سیفی یک لینک با عنوان خیلی موافقم با این نوشته !داده که در ان ایرانی قدیم همجنسگرا و سعدی بچه باز بوده!…میدانم ربطی به پست شما ندارد ولی شما اهل قلمید تو را به خدا نگذارید با همین خودنماییهای بیمارگونه همینطور الکی!ایران را بدنام کنند به خدا اینها همدستان بدنام کندگان ایرانند…نتوانستم تحمل کنم توهین به سعدی را…نوقت برای فیلم ۳۰۰ بمباران گوگلی درست کنید!…میدانید من به مبحث این لینک کاری ندارم ولی توجه کنید:۱-دراین لینک دروغهای ابلهانهو اطلاعات نادرسی داده شده۲-این لینک را خانم سیفی همان که چندی خیلی مطرح شده اند داده یعنی یک وبلاگ مطرح…
    این هم لینک:http://drjack.blogfa.com/post-24.aspx

  5. یک آرش ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۱۰:۲۵ ب.ظ

    این اتفاقات آنقدر زیاد شده است که نگو…!
    من یکی را می بینم و شما یکی…

  6. bahar ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۱۱:۰۲ ب.ظ

    adie dige gheir az n bashe bayad taajob kard !
    zaman rahe khoobie !

  7. حمید رضا ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۱۱:۲۰ ب.ظ

    با سلاممطالب جالبی می نویسی موفق باشی من لینکت تو وبم گذاشتم ممنون میشم از منم قرار بدی تو وبلاگت

  8. فریده ۱۳۸۶-۰۵-۳۰، ۷:۲۰ ق.ظ

    با سلام
    راستی که بعضی دخترا یه کارهایی ازشون سر میزنه که آدم توش می مونه
    نمی دونم چرا اینقدر ساده لوح و زود باورند
    تمام پسرایی که با دخترا دوست میشن همه هدفی دارند غیر از ازدواج ، اصلا کاری جز بدنام کردن دخترا ندارن همین که کارشون رو انجام دادن ولش میکنن میرن سراغ یکی دیگه ، یه آدمای زبون بازی و سیریشی هستن که نگو ،وقتی باهات دوست شدن بهت میگن تو تنها عشق منی تو اولین کسی هستی که قلب منو لرزوندی تو شاهکار طبیعتی و از این حرفهایی که دخترا خوششون میاد ولی تو خبر نداری چندتا شاهکار طبیعت تو زندگیشون هست.
    خیلی نوشتم مثل اینکه بیماری زهراجون به من هم سرایت کرده

    فعلن

  9. فریده ۱۳۸۶-۰۵-۳۰، ۱۱:۴۷ ق.ظ

    زهرا تو رو خدا برو تو این لینکی که بهت میدمhttp://www.nevisa.de/index.jsp?d=article/article&essayId=1036&authorId=2
    ببین چقدر اراجیف نوشته ، به تمام مقدسات ما توهین کرده همه مردم ما و روحانی ها رو به بدترین شکل استهزا کرده
    یعنی نویسنده و روشنفکر هم هست خیلی بیشعوره اونقدر داغ کردم که نگو
    مملت ما هر جوری هست خیلی بهتر از اون جامعه مسخره و پر از و روابط جنسی عجیب و غریبه که اون ترسو توش پناهنده شده ، کشور ما هرچقدر هم بد باشه ماها دوسش داریم و به یه فراری اجازه اضحارنظر نمیدیم
    می خواستم توی قسمت نظرات هر چی از دهنم در میاد بهش بگم ولی دیدم زهرا جون تو خیلی بهتر میتونی حالشو بگیری که دیگه این غلطا نکنه
    تازه با همجنسگراهای تو ایران هم صحبت کرده میتونی تو همون لینکهای کنارش ببینی( قسمت از میان مصاحبه ها-مصاحبه با مجله ماها ) این یه مجله مخصوص همجنسگراها تو ایرانه

    از همه ی دوستانی که توی سایت زهرا جون میان خواهش میکنم هر کدوم میتونن یه جواب به این آقای میرزاآقا عسگری خود فروخته بدن.

    تازه قبلش هم داشتم مطالبی در مورد شیطان پرستا میخوندم (فکرشو بکن ) از تو همون لینکی که خانم سیفی دادن و تو چهارمین نظر همینجا نوشته شده
    زهرا خیلی دوستت دارم میشه لطفا آدرس ایمیلت بهم بدی ….متشکرم

  10. علی ۱۳۸۶-۰۵-۳۰، ۱:۳۲ ب.ظ

    سلام بر خواهر خوبم
    یادته در سایت iask.ir در مورد دوستیهای خیابانی و اعتماد دخترها به این دوستیها مطلب نوشتم و از همانجا من با وبلاگ شما آشنا شدم و تقریبا هر روزه به ویلاگ شما سر می زنم .
    خوب چکار کنم از دست دخترای این دوره زمونه ! چه خاکی سرم بریزم که این دخترا این جوری پر پر نشن ، بابا یه خورده بترسین . از روز ازل گرگ و میش آبشون تو یه جوب نرفته . دختر و پسر مجرد هم بدتر از گرگ و میشن . حالا بیاین و منو به تحجر متهم کنین ، واقعیتیه که هست و نمیشه هیچ کاریش کرد .

    قربون اسلام برم که چه پیمان محکمی از مردها گرفته در قبال ازدواج و همینطور از زنها . بابا بازی که نیست . یه خورده بترسین . از ۱۰۰ مورد دوستی اگه یه مورد به گنده کاری برسه ، ارزش اینو داره که آدم به دوست خودش شک کنه .
    بعدش هم شما چرا به اون خانم بدکاره گفتی دوست !!! (بدت نیاد اون واقعا زناکار بوده بله یه زن زناکار و شرعا به ازای هر بار باید ۱۰۰ ضربه شلاق بخوره ، اگه غیر این یه سیلی بزن تو صورت من ) . من فکر می کردم شان شما بالاتر از این باشه ، با توجه به حرفایی که تو اون سایت زدین .

  11. حمید ۱۳۸۶-۰۵-۳۰، ۲:۵۲ ب.ظ

    سلام
    واقعا مطالب خوشکلی می نویسی بازم از این جورشعرا
    بزار منتظر مطالب بعدیتون میمونم
    راستی من لینکت کردم تو هم منو لینک کن
    بهوبلاگ ماهم سر بزن خوشحال میشیم
    منتظرم
    فعلا بای

  12. مهندس ۱۳۸۶-۰۵-۳۰، ۴:۳۵ ب.ظ

    man ham daghighan hamin tooram.fooghol adeh active.aslan yeh gayeh sabet nemetoonam beshinam va yek kare sabet nemetoonam dashteh basham

  13. بزرگترین ÷ایگاه اینترنتی نشر SMS ۱۳۸۶-۰۵-۳۰، ۵:۴۲ ب.ظ

    به نام حق

    با عضویت در بزرگترین پایگاه اینترنتی نشر SMS جدید ترین و زیباترین SMS ها را به صورت روزانه از طریق ایمیل دریافت کنید

    موفق و سربلند باشید

    اللهم عجل لولیک الفرج

  14. تیک تاک ۱۳۸۶-۰۵-۳۰، ۹:۱۱ ب.ظ

    سلام…کاش همه هوش امام موسی صدر رو داشتند و بجاش دنبال کلاه شرعی گذاشتن تو دین خدا نمی بودن!

  15. ناشناس ۱۳۸۶-۰۵-۳۰، ۹:۵۸ ب.ظ

    این وبلاگ تعطیل شد !
    فکر نمی کردم نویسندش این طوری باشه از این لوس و …

  16. لیلی ۱۳۸۶-۰۵-۳۱، ۱۲:۲۴ ق.ظ

    زهرا جون هیچ نگران متنی که راجع به کارت نوشتی مباش.کسی همچو برداشتی نمیکنه.
    اونروز ادیتور گیر آوردی؟ اگه ممکنه به منم بگو. دربدر دنبال ادیتور خوبم.مرسی

  17. خبرنگار ۱۳۸۶-۰۶-۱، ۱۱:۰۶ ب.ظ

    می دونی ( به سبک سریال چهار خونه ) وقتی فیلد ریدر رو باز میکنم به اسامی فیدهایی که از دو در دو امده توجه نمیکنم ، فقط مطالبی رو که خوشم میاد انتخاب میکنم و توی فایرفاکس باز میکنم .چند دفعه مطلبی خودم و خوشم اومد و باز کردم و دیدم وبلاگ شماست ، امروز هم که دوباره باز کردم از سلیقه خودم مطمئن شدم که هم قشنگ مینویسی و هم من خوشم میاد.

  18. ناشناس ۱۳۸۷-۰۲-۳۰، ۵:۵۶ ب.ظ

    سلام از آشنایی با شما خیلی خوشحالم.

  19. ناشناس ۱۳۸۷-۰۳-۱۴، ۱:۳۲ ب.ظ

    ۱ضضضضض

  20. ناشناس ۱۳۸۷-۰۳-۱۴، ۱:۳۳ ب.ظ

    khare avazi

نظر شما