تعویض همسر

توی تاکسی در حالیکه غیر از راننده من و یه خانوم و آقای دیگه نشستند. چند لحظه بعد خانومی که کنار آقای مسافر نشسته بود یه پچ پچی می کنه و بعد پیاده میشه.
راننده خطاب به آقای مسافر: مثل اینکه حال مادرتون اصلا خوب نبود. ای کاش می تونستید باهاش برید!
آقای مسافر: نه خانومم فقط یه خورده خسته بود!
راننده: شرمنده که فکر کردم مادرتون بود. خدایا ببخشید!!!
مسافر: نه اتفاقا خیلیا این اشتباهو می کنند. یا فکر می کنن مادرمه و یا خواهر بزرگم!!!
راننده: خوبه که این موضوع براتون اهمیت نداره! خیلیا بهشون بر میخوره.
مسافر: نه اتفاقا به منم بر میخوره! حقیقتش دیگه عادت کردم. من خودمم از این وضع خوشم نمیاد! اشتباه کردم زود ازدواج کردم و زود وارد زندگی شدم برای همین زنم خیلی پیر شده و دیگه بهم نمی یایم!!
راننده: آره منم زود ازدواج کردم ولی خوب زنم بی خیال و ولخرجه! حالا من از اون پیرتر میزنم.
مسافر: آره زن منم اصلا خوب نیست. مدام ایراد می گیره و نق میزنه. نیست که پیر شده روزگار منو سیاه کرده. این زنهام دیگه شورشو در آوردن! فکر کردن کی هستن؟ همش فکر می کنن ما مردا باید خدمتگذارشون باشیم.
راننده: آآآآآآآآآآآره بابا! چیزی که الان زیاده زن و دختره!!! تازه دختراشم مدام منت آدمو می کشن چه برسه به انبوه فراوان زنای بیوه و دخترای ترشیده!!!
مسافر: من خودم با سه تا خانوم دوستم که حاضرن خرجمم بکشن. همین الانشم دوتاشون کلی از خرجای منو میدن و از خدام هست که زنم رو طلاق بدم و مهریه شم از همون خانوما میتونم بگیرم و با یکی شون ازدواج کنم (بعد با خنده کریه ای): واالااااااااااااااااا چیزی که این دوره و زمونه انجامش راحته تعویض زنه!!!
آخرشم دو تاییشون با صدای بلند: ها ها ها!!!
این وسط من توی دلم با حسرت:
جوری دارن راجع به تعویض خانوم حرف میزنن که انگار راجع به تغییر کفش یا جورابشون. حاضرم قسم بخورم اون خانومام از دست همین رفتارای این آقاها پیر شدن. وگرنه اگه زندگی سیر عادیشو دنبال کنه و دو تاییشون توی مسائل هم شریک باشن که چنین چیزی پیش نمیاد نه؟!

۲۴ نظر

  1. kamrad ۱۳۸۶-۰۴-۲، ۲:۳۲ ب.ظ

    میگم این WomanTaxi رو دیدین؟! …

  2. زهرا ۱۳۸۶-۰۴-۲، ۲:۴۳ ب.ظ

    نه فیلمه؟

  3. شلم شوربا ۱۳۸۶-۰۴-۲، ۴:۰۹ ب.ظ

    بعضی مردها زیادی وقیحه تشریف دارن

  4. ابوذر ۱۳۸۶-۰۴-۲، ۵:۲۲ ب.ظ

    درسته

  5. مهدیه ۱۳۸۶-۰۴-۲، ۵:۲۸ ب.ظ

    یکی از خصوصیات آدما ( خواستم بگم مردها دیدم عادلانه نیست!) اینه که وقتی فرصت گیر بیارن دوست دارن قدرت ها و فرصت هایی رو که دارند رو به زبان بیاورند و بگویند تحمل شرایط فعلی با رضایت خودشان است!!!!
    فکر نمی کنم حرفای آقا از داشتن چند دوست که حتی راضی به دادن خرج آقا هم هستند واقعیت داشته باشه. او حتی در خلوت خود جرئت فکر کردن به جور کردن مهریه و تعویض همسر را ندارد به چند دلیل!
    بگذریم! گاهی اوقات برخی از حرف ها را باید شنید و از آنها با لبخندی تلخ گذشت. مردم دوست دارند گاهی در مکان هایی که احساس ایمنی می کنند با رویا هایشان زندگی کنند.( این آقا از فرصت های زیادی که برای داشتن یک همسر ایده آل دارد می گوید، دیگری از درس خواندن در دانشگاه شریف در رشته مکانیک، دیگری از اینکه ماشینش در پارکینگ خانه دارد خاک می خورد و او حوصله رانندگی ندارد و خیلی چیزهای دیگری که در تاکسی یا اتوبوس می شنویم.)

  6. maryam, me & myself ۱۳۸۶-۰۴-۲، ۶:۵۱ ب.ظ

    enghadr miaam comment midam taa root kam she zahra, baa ham doost shim. cheraa mahal nemizaari aadamo khob? :(

  7. ساده ۱۳۸۶-۰۴-۲، ۹:۱۲ ب.ظ

    عجب جملاتی….

    واقعا لذت بردم…

  8. I am sympathetic ۱۳۸۶-۰۴-۲، ۹:۵۴ ب.ظ

    عیب نداره. منظورشون از زن کسایی مثل تو بود. نه زنهای واقعی و بدرد بخور.

  9. مهندس ۱۳۸۶-۰۴-۲، ۱۱:۰۷ ب.ظ

    یاده یه شعری از مولانا افتادم:

    خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش / و نماند هیچش الا هوس قماری دیگر

  10. شمیم ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۱۲:۲۵ ق.ظ

    عجب… آدم گاهی میمونه چی بگه….

    راستی… این یادم نمیره بگم که خیلی خوب مینویسی…

  11. آلوچه ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۲:۰۲ ق.ظ

    من هم شاهد چنین محاوره هایی بودم و تو این شرایط راستش خیلی بهم برخورده ولی چی می تونستم بگم؟ با تاسف از ماست که برماست.

  12. م. ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۵:۵۰ ق.ظ

    سلام
    واقعا جای شرم داره…بعضی هاا آبروی هرچی مرده بردن…البته خیلی از زنها هم واقعا شورش رو در اوردن
    به هر حال هر دو طرف گاهی به حقوق هم تجاوز کردن گاهی هم متعاقبا به حقوقشون تجاوز شده

  13. مزدا ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۸:۲۱ ق.ظ

    صحبت های توی تاکسی زیاد اعتبار نداره، من که هیچوقت برای گوش دادن به اونا وقت تلف نمی کنم، چون من اساساً تاکسی سوار نمی شم!

  14. hamid ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۸:۴۴ ق.ظ

    راجع به این نگاه روانکاوانه شما می شه چند نکته رو بیان کرد:. ۱- ناعادلانه بودن دیالوگ بین اون دو مرد. ۲-تصمیم نادرست ، عجولانه و کاملا بر اساس غریزه و احساس خیلی از پسرها راجع به ازدواج. در سنین پس از بلوغ و در اوج شور و هیجان تازه جوانی بر اساس تمایلات روحی و غریزیشون تصمیمات سریع و غیر عاقلانه ای می گیرن و پس از چند سال و فروکش کردن این احساس ، وقتی فکر و تجریه و پختگی می یاد سراغشون دیگه کار از کار گذشته . بنظرم این خیلی داستان غم انگیزیه . یا منجر به متارکه می شه و اگه هم اینطوری نشه یک زنده مانی رو ادامه می دن نه زندگانی ۳- شاید با همین دیالوگ کوتاه نشه کاملا قضیه رو بررسی کرد، اما گاهی خانومها ، با عدم درک از علایق و احساسات همسرشون و با عدم رسیدگی به جنبه ها و ظرافت های زنانه خودشون باعث ایجاد فاصله بیشتر و عدم اعتماد متقابل می شن… زهرا خانوم - این داستان غم انگیزیه ، داستانی رمانتیک … شاید هم نوستالوژی انسانی

  15. مهزاد ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۱۱:۲۹ ق.ظ

    چرا توی دلت و چرا با حسرت؟؟؟؟

    چرا به عنوان یه زن نشستی و هیچی نگفتی؟ لااقل می تونستی اعتراض کنی یه حرفی بزنی و بعد هم پیاده بشی !

    اینهمه وقاحت اصلا قابل تحمل نیست … !

  16. shahrokh ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۲:۳۸ ب.ظ

    اتفاقا من هم تو کف بودم که اونا چه جوری روشون شده که جلوی تو این حرفا رو بزنن… این دیگه خیلی جالبه!

  17. kamrad ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۲:۴۱ ب.ظ

    na ,jadidan yeseri taxi omadan ke makhsose khanomast!:)

  18. مژگان ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۲:۴۴ ب.ظ

    متاسفم…ولی ما زنها هم دربوجود اومدن این حس دراقایون بی تقصیر نیستیم ….

  19. zahra ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۳:۳۵ ب.ظ

    salam zahra khanum
    man harvaght betunam be webloget sar mizanam
    matlabat ye jurayi sade va bishile pilean
    ke haminesham baese jazabiyateshun shode
    darmorede in matlabe akharetam begam ke
    mardaye irani hamashun sartapa ye karbasan
    ta ye kam be ye polo paleyi miresan khodaro ham bande nistan che berese be khanumeshun
    ya aslan hata agaram ye marde asopasam bashan bazam havasbazui va bebakhshida kesafatkari tu zate hamashune
    va hichvaght ham tu zendegishun be maenaye vagheyi dust dashtan nemiresan
    kholase ke marjamaat hadeaghalesh tu mamlekate khodemun har An donbale ye forsate ke faghat be khoshgozarunihaye khodesh berese
    hala fargh nemikone zan dashte bashe ya nadashte bashe
    va heyfe in khanuma ke fekr mikonan vaghean ba ye “mard” daran zendegi mikonan…..

  20. amir ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۴:۵۵ ب.ظ

    khob man yek diyalog akse inam deedam,yani do ta khanoom baraye yeki deege ghose mikhordan ke vay heyfe to,cheghadr to javooni …va…..adam nabayd tanha be ghazi bere khanoome zahra.

  21. بی نام ۱۳۸۶-۰۴-۳، ۵:۳۹ ب.ظ

    سلام. با نظر خانم مهدیه کاملا موافقم. ضمن اینکه احتمالا اینها می خواستند صرفا با گفتن این حرفها لج شما رو در بیارن!

  22. ali ۱۳۸۶-۰۴-۴، ۱:۵۳ ق.ظ

    salam, in linke orkut farsi mohtavash chize dorosti nista, age mitoni baresh dar

  23. آج ۱۳۸۶-۰۴-۴، ۸:۵۲ ق.ظ

    با سلام
    واسه وبت کمی بخاطر ظاهرش و کمی بخاطر مطالبش حسرت خوردم.
    زیبا بود و جالب
    مطالب هم گیرا
    باز هم بنویس و کوتاه نیا
    اگر تاریخ شمسی بود در وبت خیلی دوست داشتنی تر بود
    به هر حال از آشنایی با شما خوشحال شدم.
    یکسری به ما هم بزن خوشحال خواهیم شد.
    بدرود

  24. نازی ۱۳۸۶-۰۴-۶، ۵:۴۵ ب.ظ

    خوب در این که اینجور آدما معمولا حسرتها و رویاهاشو انقدر قرقره میکنن تا خودشونم باورشون میشه که شکی نیست…مطمئن باش اگر همه حرفای مردک درست بود تا حالا صد بار طلاق اون زن بدبختشو داده بود..
    ولی واقعا بعضیها اصلا دیگه قباحت هم سرشون نمیشه…اگه درست هم باشه نهایتا عین یه زن ج….نشوندنش و خرجشو میدن این ابله هم حالیش نیست که لااقل برای آبروی خودش هم شده به زبون نیاره که داره چه گ… میخوره..واقعا که…

نظر شما