<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: در باب محاسن فرزاد حسنی!!!</title>
	<atom:link href="http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/</link>
	<description>دست نوشته ها و خاطرات یک دختر ایرانی</description>
	<pubDate>Wed, 07 Jan 2009 02:35:38 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=abc</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33827</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33827</guid>
		<description>با همه این حرفها من بازم براش میمیرم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با همه این حرفها من بازم براش میمیرم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33826</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33826</guid>
		<description>در اینکه فرزاد موهاشو صاف کرده دماغشم عمل کرده ابروی پاچه بزیشم درست کرده شکی نیست اما از همه دوستان می خوام خودشونو خسته نکنن چون اون با همین میمون بازیها خوب پولی به جیب زد وبه ریش همه کشته مرده هاش خندید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در اینکه فرزاد موهاشو صاف کرده دماغشم عمل کرده ابروی پاچه بزیشم درست کرده شکی نیست اما از همه دوستان می خوام خودشونو خسته نکنن چون اون با همین میمون بازیها خوب پولی به جیب زد وبه ریش همه کشته مرده هاش خندید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: الینا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33820</link>
		<dc:creator>الینا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33820</guid>
		<description>سلام فرعزیزم وسحر گلم.ممنون ازلطفت.باشه هر وقت اومدم اصفهان خبرت میکنم.راستی نتایج امتحانات رو بهتون ندادن؟خیلی دلواپستم.سحر توچیکار میکنی؟خوبی ؟ممنون از اینکه نامزدیمو تبریک گفتی.قربونتون برم .نوکرتون الینا.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام فرعزیزم وسحر گلم.ممنون ازلطفت.باشه هر وقت اومدم اصفهان خبرت میکنم.راستی نتایج امتحانات رو بهتون ندادن؟خیلی دلواپستم.سحر توچیکار میکنی؟خوبی ؟ممنون از اینکه نامزدیمو تبریک گفتی.قربونتون برم .نوکرتون الینا.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: الینا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33774</link>
		<dc:creator>الینا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33774</guid>
		<description>سحرگلم سلام .چیکار میکنی تو هم درس میخونی؟من خیلی دوست دارم بیام مشهد ولی چیکار کنم تا حالا قسمتم نشده.من نامزدم رو دوست ندارم.فقط از سر دلسوزی بهش بله گفتم همین.سحروفرخانم واقعا باحالید ایولله دمتون گرم.به این ندا عقده ای هم محل نذارید.انگار تربیت توی وجود این دختر نیست.می بوسمت عزیزم.اخه ما بچه های اهوازی بامرامیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سحرگلم سلام .چیکار میکنی تو هم درس میخونی؟من خیلی دوست دارم بیام مشهد ولی چیکار کنم تا حالا قسمتم نشده.من نامزدم رو دوست ندارم.فقط از سر دلسوزی بهش بله گفتم همین.سحروفرخانم واقعا باحالید ایولله دمتون گرم.به این ندا عقده ای هم محل نذارید.انگار تربیت توی وجود این دختر نیست.می بوسمت عزیزم.اخه ما بچه های اهوازی بامرامیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: الینا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33771</link>
		<dc:creator>الینا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33771</guid>
		<description>ندا خانوم دیگه نبینم با دوستام اینطوری صحبت کنی؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ندا خانوم دیگه نبینم با دوستام اینطوری صحبت کنی؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: الینا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33770</link>
		<dc:creator>الینا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33770</guid>
		<description>سلام سحرجون وفرخانم.بخدا برای قبولی در امتحاناتت دعا کردم ونماز حاجت برات خوندم.از سگ پست ترم اگه بهت دروغ گفته باشم.مدام به فکرتم.برات دعا میکنم.میگم بهنوش خانوم باهاتون قهر کرده؟ندا نباید اینطوری باهاش صحبت میکرد.قربونت برم.موفق باشی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام سحرجون وفرخانم.بخدا برای قبولی در امتحاناتت دعا کردم ونماز حاجت برات خوندم.از سگ پست ترم اگه بهت دروغ گفته باشم.مدام به فکرتم.برات دعا میکنم.میگم بهنوش خانوم باهاتون قهر کرده؟ندا نباید اینطوری باهاش صحبت میکرد.قربونت برم.موفق باشی.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهنوش</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33769</link>
		<dc:creator>بهنوش</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33769</guid>
		<description>سلام به همتون اگر تا حالا باعث ازار واذیتتون شدم معذرت میخام.دیگه من کاری ندارم .منو ببخشد .ندا جون چیزی رو که نمیدونی لطفا درموردش صحبت نکن.فروسحر جونم به خدا هیچ وقت فراموشتون نمیکنم.برای همیشه خداحافظ.حلالم کنید اگر چیز بدی گفتم.دوستون دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همتون اگر تا حالا باعث ازار واذیتتون شدم معذرت میخام.دیگه من کاری ندارم .منو ببخشد .ندا جون چیزی رو که نمیدونی لطفا درموردش صحبت نکن.فروسحر جونم به خدا هیچ وقت فراموشتون نمیکنم.برای همیشه خداحافظ.حلالم کنید اگر چیز بدی گفتم.دوستون دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ندا</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33748</link>
		<dc:creator>ندا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33748</guid>
		<description>خاک بر سر ساده لوحتون کنن (فر و سحر ) بد بختا خیلی عقده شوهر دارین</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خاک بر سر ساده لوحتون کنن (فر و سحر ) بد بختا خیلی عقده شوهر دارین</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نورماه</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33725</link>
		<dc:creator>نورماه</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33725</guid>
		<description>سلام من نورماهم 
سلام سحر جونم منم دلم برات تنگ شده بود خیلی خوشحال شدم ممنون که به وبم سر زدی بازم از این کارا بکن 
جواب نظرمو بده که بدونم خوندیش که دوباره اگه بودی بیام اینجا</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام من نورماهم<br />
سلام سحر جونم منم دلم برات تنگ شده بود خیلی خوشحال شدم ممنون که به وبم سر زدی بازم از این کارا بکن<br />
جواب نظرمو بده که بدونم خوندیش که دوباره اگه بودی بیام اینجا</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فر</title>
		<link>http://zahra-hb.com/1386/04/about-farzad-hasani/comment-page-16/#comment-33724</link>
		<dc:creator>فر</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Nov 1999 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.zahra-hb.com/2007/07/11/about-farzad-hasani/#comment-33724</guid>
		<description>شب هفتم رسید........
خبر آمد که آب فرات را بسته اند..کم کم ذخیره آب هم تمام می شود و تشنگی در خیمه ها پرسه می زند رباب بیش از همه دلشوره دارد 
در آغوش او طفلی است که لحظه لحظه رو به خاموشی می رود
اما رباب نمی دانست که روزی همین طفل باب مراد شیعیان می شود ............
شش ماهه ولی بابالحوائج
بچه بیایید در این لحظات عزیز بیشتر به یکدیگر دعا کنیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شب هفتم رسید&#8230;&#8230;..<br />
خبر آمد که آب فرات را بسته اند..کم کم ذخیره آب هم تمام می شود و تشنگی در خیمه ها پرسه می زند رباب بیش از همه دلشوره دارد<br />
در آغوش او طفلی است که لحظه لحظه رو به خاموشی می رود<br />
اما رباب نمی دانست که روزی همین طفل باب مراد شیعیان می شود &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
شش ماهه ولی بابالحوائج<br />
بچه بیایید در این لحظات عزیز بیشتر به یکدیگر دعا کنیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
