احساس خود خوش تیپ بینی

* این کلاس اروبیک هم بهانه خوبی شده برای اینکه وقتی توی اون آینه جلوی هیکل خودم رو با بقیه مقایسه کنم بسی احساس خود خوشتیپ بینی کنم و دچار اعتماد به نفسی کاذب بشم!!:-) منظورم الان مقایسه عرضی هست و نه طولی!!
والا من خیلی باید خدای را شکر بگم که وزنم همواره بین ۴۹ تا ۵۱ کیلو در رفت و آمد بوده. من اصلا هیچ رژیم غذایی رو رعایت نمی کنم یعنی واقعا همه چیز میخورم ولی کم. همین طور هم در هفته مثلا ۳ یا چهار روز نیم ساعت پیاده روی می کنم. حالا این کلاس اروبیک رو هم واسه این انتخاب کردم که وزنم بالا نره و بتونم ثابت نگهش دارم. به نظرم یکی از بهترین راههای جلوگیری از چاقی و به خصوص چاقی موضعی (که به نظرم بدتر از چاقی هست) ثابت نگه داشتن وزن هست.
یه چیز جالبی هم در همشهری خوندم و اونهم تاثیر آب در کاهش وزن هست. اگه رژیم لاغری گرفتید حتما مصرف آبتون رو بالا ببرید چون آب به افزایش متابولیسم و سوخت و ساز بدن کمک می کنه و باعث میشه روند کاهش وزنتون سرعت بگیره. جالب اینجاست که مصرف آب در خانومها بیشتر از آقایون منجر به افزایش سوخت و ساز و از دست دادن چربیها میشه:-)

* ظاهرا مثل اینکه این پست جدیدم بر خلاف قبلی همش پر از اعتماد به نفس هست:-) آخه نتیجه امتحان کلاس زبان (اونطوری میگن تا تافل هست) رو شنیدم و از بین سطوح موجود یعنی ۱ تا ۴ من افتادم در سطح ۳!!! (هر سطح هم واسه خودش زیر سطح هایی داره) باور کنین برای من این سطح خیلی زیاده چون تا حالا اصلا و ابدا نه تنها کلاس زبان نرفتم و مدرک زبان ندارم بلکه حتی کتاب زبان هم نمیخونم و تمامی اطلاعات کسب شده زبانی من بر میگرده به دبیرستان و زبان عمومی و تخصصی دانشگاه. خوشبختانه محل کارم هزینه کلاسها رو می پردازه وگرنه احتمالا بازم خسیس بازی من گل میکرد:-)
تصمیم گرفته بودم که خودم برم از اول زیرسطوح موجود در سطح اول شروع کردم اما چون می ترسم که طولانی بشه منصرف شدم. با این حال این خبر در حال حاضر شاید از نظر شماها بی ارزش تلقی بشه اما واسه منه درب و داغون خبر خوبی بود:-)

* یک مرد. یک مرد واقعی… حاضرم همه زندگیم رو بدم و برم این پسر کوچیکه رو پیدا کنم و بهش چه مادی و چه معنوی کمک کنم که درسهاش رو کامل بخونه و بتونه موفق بشه. به نظرم این از اون آدمهاست که حتی اگه روزی شرایطش با دیگران یکی بشه بازم در عمق و درون خیلی خیلی فراتر از اونهاست. مدل درس خوندنش رو روی اون پله های کثیف و در حالی که داره در حد توانش کار میکنه که به خانواده اش کمک کنه، مقایسه کنین با کسانی که… و بعدش هم پولی وارد دانشگاه های دولتی میشن و بعدش هم از نفوذ پدران و مادران و یا اقوامشون استفاده می کنن و وارد بهترین شغل ها هم میشن… و شاید اگه یه روزی همین پسره درسش تموم شد و خواست بره اونجاها کار کنه هزار جور سنگ جلوی پاش میندازن…
من کاری به اونها ندارم. اما دلم میخواد این یکی موفق بشه از همه اونها بیشتر… خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم وقتی این عکس رو دیدم…

* همین عکس بالا باعث شد یه کم بیشتر فکر کنم… داشتم به کارگرها فکر میکردم. همه اونها مشاغل سختی دارن و هر کاری که بهشون پیشنهاد شد رو ناچارن بپذیرن. بعد که وارد کار شدن ناچارن تمامی شرایطش رو بپذیرن… ناچارن توی این هوای گرم و یا حتی سرد و توی بدترین روزهای سال بدون مرخصی و با اضافه کاریهایی که اغلبم حساب نمیشه سر کنن. بعدش با یه حقوق کم که با همه اضافه کاریها و بدبختی ها ماکزیمم مثلا میشه ماهی ۲۵۰ هزار تومان سر کنن. به خاطر حقوق کم ناچارن از خیلی از علایقشون دست بکشن. ناچارن برن توی یه محله بی امکانات و یه خونه ارزون و بی امکانات زندگی کنن. بعدش ناچارن خوراک و پوشاکشون رو هم با همون حقوق تنظیم کنن و همون طوری زندگی کنن و همیشه حسرت چیزهایی رو بکشن که شاید به دست آوردنش برای بعضیها خیلی خیلی راحت باشه…
هوم. بعدش اونوقت ما نشستم اینجا توی این اتاق خنک و زیر باد کولر و پشت کامپیوترمون  و داریم فلسفه بافی می کنیم…

۲۲ نظر

  1. kamrad ۱۳۸۶-۰۳-۶، ۱۰:۱۱ ق.ظ

    تبریک میگم هم از بابت ورزش و هم از بابت زبان! تازه شدین مثل ما!:))
    ولی زبانتون حتما خیلی خوبه که افتادی اون بالا!:) حالا کدوم موسسه هست؟! من که ترم پیش امتحان دادم افتادم تو لِوِلِ آخر سطح ۲:)

    زندگی یعنی همین ! یکی اونطوری کار کنه! و یکی مثل شما از اونا بنویسه! و یکی مثل ما از اونا بخونه.
    به نظر من سختی زندگی فقط به اینها نیست
    که کی چیکار میکنه، کی چقدر حقوق میگیره،…
    مطمئنا هممون دیدیم که یکی مثل خودمون چقدر خوشبختر از ما زندگی میکنه و یکی دیگه مثل خودمون جقدر بدتر از ما!
    این دیدگاه آدما از زندگیه که ، زندگیرو براشون سخت یا آسون میکنه.

  2. زهرا ۱۳۸۶-۰۳-۶، ۱۰:۲۰ ق.ظ

    من نگفتم که خدای نکرده اونها خوشبخت تر نیستند
    اگه توی متند دقت کرده باشید من همش از کلمه ناچار استفاده کردم. اینکه گاها شرایط محیطی آدم رو ناچار میکنه وضعیتی رو بپذیره که شاید باب میلش نیست.
    مثلا همون کارگری که من میگم اگه بچه اش ازش چیزی طلب کنه که نتونه براش بخره مطمئنا از احساس خوشبختیش کاسته میشه…

  3. حسین ۱۳۸۶-۰۳-۶، ۱۰:۳۳ ق.ظ

    ایول… عجب بچه ای عین هو ما نیستن که صد سال درس بخونن و بعدشم نوبت سربازیشون بشه و کلی بدبختی دیگه البته اونا سختی خودشون رو دارن ولی خوش به حالشون مال اونا خیلی فرق میکنه.. اونا به نظرم خدا رو خوب شناحتن البته بعضیاشون… .

  4. kamrad ۱۳۸۶-۰۳-۶، ۱۱:۱۷ ق.ظ

    :) شما هم ناچارین اونجا کار کنین!؟ که هی غرشو بیاین سرما بزنین! من کارگرهایی دیدم که آدم وقتی اونهارو میبینه کلی ذوق میکنه! و رئیسهایی دیدم که هیچ وقت دلم نخواست جای اونا بودم!
    منظورمو گرفتیم؟!:)

  5. زهرا ۱۳۸۶-۰۳-۶، ۱۱:۲۵ ق.ظ

    به حسین:
    شاید برای همینه که من همیشه برای آدمهایی که سختی کشیدن ارزش بیشتری قایل هستم.

  6. shahokh ۱۳۸۶-۰۳-۶، ۱۲:۲۸ ب.ظ

    با این پستت مطمینا هیچکدوم از بچه حزب اللهی ها دیگه قبولت ندارن!!! :)) حالا دیگه وزنت رو به همه اعلام میکنی؟!؟! میدونی این یعنی یه خطای نابخشودنی؟! :))

  7. نازی ۱۳۸۶-۰۳-۶، ۵:۵۱ ب.ظ

    سلام زهرا خانم!
    هه هه هه …یعنی به نظرت حقوق ۲۵۰ تومن خیلی فلاکته؟ خوب آبجی گلم.ما که با مدرک کارشناسی ارشد و خداد سال سابقه داریم همینقدر رزق و روزی حلال!!!! میبریم خونه! بازم کارگرها اقلا ۶-۷ سال بلانسبت شما خرخونی و شب نخوابی و چشم درد و کچلی و …از ما جلوترند!
    عزتت زیاد!

  8. محمد ۱۳۸۶-۰۳-۶، ۶:۱۹ ب.ظ

    والا من تا این جا که چند وقتیه وبلاگ شما رو می خونم همش خیلی از موضع اعتماد به نفس بالایی برخوردار بوده…

    نمی دونم من زیاد دربند این مسایل سعی می کنم نباشم ولی گاهی آدم حس کلید شدن بش دست میده…
    بهرحال من که لینک کردم شما هم اگر دوست داشتین لینک کنین تا “تبادلی” باشه…چون من قبل از اینکه شما لینک به مطلبم بدین وبلاگتونو می خوندم نه اینکه بعد از اون باشه …فقط روم یکم باز شده بعدش.بله….

  9. نی نی ۱۳۸۶-۰۳-۶، ۷:۲۵ ب.ظ

    خیلی متاثر شدم
    کاش ما هم همت همین پسر را داشتیم

  10. mojgan ۱۳۸۶-۰۳-۷، ۱۱:۳۸ ق.ظ

    ای خانوم مهندس…..حتما ارث ندارید بعدش هم هنوز ازدواج نکردید خوده ازدواج اأمو چاق می کنه

  11. امیر ۱۳۸۶-۰۳-۷، ۱۲:۰۱ ب.ظ

    شنیدم که میگن با علم احترام دانایان را برای خودت بخر و با ثروت احترام نادانان را….پس هم کارو تلاش هم تحصیل…..اگه کسی بفهمه!

  12. صادق جم ۱۳۸۶-۰۳-۷، ۲:۰۷ ب.ظ

    مثل اینکه این احساس خود خوشتیپ بینی در ورزش ایروبیک همگانیه! چون خانوم من هم همین احساس رو داره!

  13. من ۱۳۸۶-۰۳-۸، ۱۲:۴۳ ق.ظ

    من مادر کنار دار قالی
    همیشه روز شب مشغول کاریم
    در این تنها اتاق خانه باید
    به روی دار قالی گل بکاریم
    ولی فرش اتاق ما به جز یک
    گلیم کهنه چیز دیگری نیست
    خدا داند زحمت روز و شب ما در خانه کیست
    ………………….
    …………………..
    فریاد دختر کوچولوی قالیباف

  14. امیر ۱۳۸۶-۰۳-۸، ۱:۰۵ ق.ظ

    عجب عکسی بود … تحت تاثیر قرار گرفتن هم داره … منم فردا میرم یه سر آموزشگاه زبانی که یه ساله ولش کردم برای امتحان تعیین سطح … جمع نشده باشه خوبه

  15. nima ۱۳۸۶-۰۳-۸، ۸:۱۸ ق.ظ

    نمی دونم چی بگم. من هم زیاد به این تفاوتها فکر می کنم اما آخرش توی دو تا موضوع می مونم. یکی استعدادها و فرصتهایی است که خدا به آدم داده و ما اصلا آنگونه که باید و شاید از آون استفاده نمی کنیم.از طرف دیگه تبعیضها و ناعدالتی هایی است که روی زمین وجود داره و نمی زاره از این تواناییها استفاده کنیم.یه طورایی خلاصه اوضاع به هم ریخته است.یعنی هم مقصریم و هم مقصر نیستیم . هم نسبت به دیگران مقصریم و هم خودمان. حالا ترکیبی موزون از این باید ها و نباید ها این واقعیت می شود که واقعیت زندگی همینه و باید بدویم تا عقب نمونیم . نمی دونم شاید هم باز دست خدا باشه که بعضی رو دونده خوبی آفریده بعضی رو نه. بعضی تمرین می کنن و دونده خوبی می شن و بعضی هم نه … فکر می کنم کافی باشه….

  16. مسعود ۱۳۸۶-۰۳-۱۰، ۹:۱۱ ق.ظ

    سلام ، نوع نوشتن شما برام جالبه ، ۲ ماهی هست که سر میزنم به نوشته های شما. یه سری هم به ما بزنین به جایی بر نمی خوره.

    مزدا : http://www.jazireha.blogfa.com

  17. سمیرا ۱۳۸۶-۰۳-۱۱، ۶:۲۷ ب.ظ

    خانوما اصولا خرابکاری نمی کنن همیشه خراب می کنیم …خوشحالم دلت خنک شد استقلال قهرمان نشد…از آشنایی باهات هم خوشحالم
    نتونستم اون بالا برات نظر بذارم

  18. م ۱۳۸۶-۰۳-۳۱، ۳:۰۳ ق.ظ

    khodet midooni ke khodet khasty,az man che entezary dashty,man kheii dar haghet

  19. مینا ۱۳۸۶-۰۵-۲۸، ۱۲:۵۶ ب.ظ

    خیلی باحاله خوش تیپ

  20. بهار ۱۳۸۶-۰۸-۲۶، ۲:۳۰ ق.ظ

    لطفا” آدرس کلاس را برایم میل کنید. متشکرم

  21. رامین ۱۳۸۶-۱۲-۶، ۸:۰۹ ق.ظ

    به نظر من نه به قول خودتون خوش تیپ و لاغر بودنتون هنره و نه سطح ۳ شدن در تافل. چون واسه هیچ کدومش خودت تلاش نکردی . هر چیزی که با سعی و تلاش بدست بیاد ازرشمنده.

  22. ایمان ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۲:۴۸ ب.ظ

    دوختر ۱۳ ساله ای اینجا پیدا میشه

نظر شما