برای یک تکه نان

ایستاده بود کنار ماشین و داد میزد: بهشت… بهشت… بهشت دونفر
خانمی خوش تیپ کنار خیابان ایستاد
مرد گفت: خانم بهشت میری؟
زن عینک دودیش رو درست کرد و  جواب داد: آی به من میخوره بهشت برم؟! بهشت مال جنوب شهریاس الان یه جای دیگه مد
مرد گفت: پس کجا؟
جواب داد: میخوام برم جهنم… مسافر جهنم سوار میکنی؟
مرد: بیاید سر راه شمارم میرسونم… ما با بهشت و جهنمش کار نداریم دنبال یه لقمه نونیم این وسط!
             
پسر پشتکوهی اولین بارش بود که تهران را میدید
ظهر داخل خیابان داشت پرسه میزد. کنار نانوایی خلوت چشمش به یک دختر زیبا افتاد که داشت نان میخرید
همان اطراف پلکید تا دختر خانوم نانش را خرید.
پسر دنبالش کرد… خیابان به خیابان… کوچه به کوچه… اینقدر تابلو که همه فهمیده بودند
بالاخره دختر را داخل یه کوچه خلوت گیر انداخت
دختر که مست زیبایی و جذبه خودش شده بود
با ناز و کمی اخم وقتی پسر صداش زد برگشت و نگاهی به سرتا پاش انداخت
(خدا وکیلی خوشتیپ بود و ساده پوش)
یه لبخند به هم زدن و بعد …
سلام
-سلام
بعد یه مکث طولانی
دختر با ناز گفت: چی میخوای ازم؟!
پشتکوهی خودش رو جمع کرد و گفت: بخدا فقط یه تیکه از نانتون میخواستم! همین…

* نان سالهای جوانی:
در هر حال من هر وقت که منزل بودم، سعی می‌کردم از واژه‌ی گرسنگی و هر گونه کنایه و اشاره‌ای به تمنای دل و کمبودهایم پرهیز کنم، چون می‌دانستم و می‌دیدم که پدر خیلی کمتر از من برای خوردن داشت…
***
وقتی به عنوان کارآموزی شانزده‌ساله، آن هم تنها به شهر آمدم، مجبور بودم که قیمت همه‌ی چیزها را بدانم، چون توان پرداخت آن‌ها را نداشتم. گرسنگی قیمت‌ها را به من یاد داد؛ فکر نان تازه مرا کاملاً از خود بی‌خود می‌کرد، و من غروب‌ها ساعت‌های متمادی بی‌هدف در شهر پرسه می‌زدم و به هیچ‌چیز دیگر فکر نمی‌کردم به جز نان

۱۵ نظر

  1. حسین ۱۳۸۶-۰۳-۱، ۱۱:۰۳ ق.ظ

    از تهران بدم… خیلی… چون یه احساس کثیف بودن ازش دارم.. هیچ چی به این شهر سر سبزمون نمی رسه که تویه جنگلاش میری از صد تا تهرونی و نمیدونم جاهای دیگه که توش کسافت زیاده بهتره… به خدا این و از ته دل میگم… از تهران خیلی بدم میاد و فقط ۲ بار توی این عمری که از خدا گرفتم نیومدم… .هیچی به زیبایی دریا و جنگل نمیرسه… یا علی… .

    [جواب به این نظر]

  2. ahoo ۱۳۸۶-۰۳-۱، ۱۱:۱۶ ق.ظ

    نوشته اول مال خودت بود؟ خیلی قشنگ بود:)

    [جواب به این نظر]

  3. سپیده ۱۳۸۶-۰۳-۱، ۱۱:۵۳ ق.ظ

    گریه منو که در آوردی خانمی!!
    اگه به آرژانتین علاقه داری من آپم…

    [جواب به این نظر]

  4. kamrad ۱۳۸۶-۰۳-۱، ۱۲:۰۵ ب.ظ

    عجب عکسی!

    [جواب به این نظر]

  5. کیهان ۱۳۸۶-۰۳-۲، ۱۰:۴۶ ق.ظ

    سلام
    جالب بود.
    اما پشتکوهی ؟یعنی چه؟
    لطفا اگر امکان داره توضیح بدید.

    [جواب به این نظر]

  6. قند عسل ۱۳۸۶-۰۳-۲، ۴:۰۲ ب.ظ

    متاسفانه هیچکدام از نوشته هات مال خودت نبود! یه چیزی از خودت بنویس یا به زبون برره ای از خودت در وکن!

    [جواب به این نظر]

  7. م. ۱۳۸۶-۰۳-۲، ۹:۵۹ ب.ظ

    سلام راستش صفحتون رو که باز کردم و مطلب خودم رو دیدم جا خوردم!
    گفتم لابد دوتا صفحه قاطی شده!!(وا عجبا)
    خدا خیرت بده لاقل خبرمون میکرد!
    اما با عرض تشکر و اندکی پوزش بخاطر مطلب جدیدم
    در سالگرد دوم خرداد شما و سایر دوستان رو دعوت می کنم به مطلبم با عنوان
    “دموکراسی و جورابهای خاتمی”

    والسلام

    [جواب به این نظر]

  8. علی ۱۳۸۶-۰۳-۲، ۱۰:۰۲ ب.ظ

    اول که مطلب رو خوندم اینقدر سریع بود که اول شکه شدم! ولی وقتی برگشتم دیدم نه بابا به این خانم مهندس نمیاد از این متنها نوشته باشه! ولی مطلبش جالب بود به نویسنده اش تبریک می گم :پی

    [جواب به این نظر]

  9. Reza ۱۳۸۶-۰۳-۳، ۱۱:۰۶ ق.ظ

    سلام وبسایت خیلی جالبی داری به من سر بزن موفق باشی

    [جواب به این نظر]

  10. mohandes ۱۳۸۶-۰۳-۳، ۱۲:۳۴ ب.ظ

    حتما لینک زیر را ببینید.یک داستان فوق العاده محشره.اصلن نظرتون راجب زندگی عوض میشه.
    کپی رایت با ذکر نام نویسنده و وبلاگ آزاد هست.http://mohandesnasiri.blogfa.com/post-74.aspx

    [جواب به این نظر]

  11. م. ۱۳۸۶-۰۳-۳، ۲:۵۶ ب.ظ

    سلام
    فکر کنم نظر دیشبم نیومده…پس دوباره دعوتم رو انجام میدم

    به ماسبت دهمین سالگرد دو خرداد با مطلبی به عنوان
    دموکراسی و جورابهای خاتمی

    بروزم
    راستی کاش لاقل خبرمون میکردی مطب یک تکه نانم رو اینجا میخوندم
    خیلی ممنون

    [جواب به این نظر]

  12. احسان ۱۳۸۶-۰۳-۳، ۶:۰۱ ب.ظ

    به همه دوستان پیشنهاد میکنم حتما لینک زیر را ببینند.واقعا معرکه بود.
    http://mohandesnasiri.blogfa.com/post-74.aspx

    [جواب به این نظر]

  13. محمدرضا ۱۳۸۶-۰۳-۴، ۱:۲۳ ب.ظ

    سلام.سایت قشنگی دارین به رنگ صورتی ش نمی خوره که همچین مطالبی داشته باشه.خودم روآماده کرده بودن با انبوهی ازنوشته های سانتی مانتال ورمانتیک ولعن نفرین دوست پسرها روبرو شم.دیدم نه!عجب سازونوایی دارد!مخصوصا که هم خطه هم هستیم!ما لاهیجان!!!شما؟!
    مشعوف می شویم ماراخوشحال کنید!
    امی ورجه!سربزن.ای ته تلخه چایی تی نیم شمه ره پذیرایی بوکنیم خاخور!

    [جواب به این نظر]

  14. پارسا ۱۳۸۶-۰۳-۱۲، ۹:۰۳ ب.ظ

    سلام وقعا خیلی جالب بود آفرین
    من که خیلی خوشم امد

    [جواب به این نظر]

  15. ایمان ۱۳۸۷-۰۲-۱۹، ۲:۵۱ ب.ظ

    دوختر ۱۳ ساله اینجا پیدا میشه
    ۰۹۳۵۹۵۴۱۵۱۷

    _۱۳۷۳@yahoo.com

    [جواب به این نظر]

نظر شما