۱۳۸۶-۰۳-۲۷
آیا شماهام خیال پردازید؟!
* یه سوال عمومی از تمامی خواننده های وبلاگ و به خصوص خانومایی که وبلاگ منو میخونن، خواهش می کنم که حتما جواب بدید حتی شده با اسم و ایمیل جعلی:
شماهام خیال پردازید؟! یعنی هر وقت که بیکار شدید کلی فکر و خیالای خوب یا بد به سرتون میزنه؟! اگه اینطوری نیست چطوری خودتون رو مشغول می کنین؟! باور کنین شده که من اونقدر فکر و خیالای عجیب بکنم که بعضی هاش که خیلی غم انگیزن حتی باعث بشه اشکم هم در میاد!!! مثل همین امروز صبح توی تاکسی!!!
* یه سوال پزشکی - بهداشتی: علت سوزش مداوم چشم چی میتونه باشه به طوریکه چشم قرمز بشه؟! و آیا قابل رفع است؟ سوزش به طوری هست که اگه جریان هوا تند بشه بسیار بیشتر و سوزناکتر میشه. ربطی به آلرژی و این چیزا نداره. حالا میخواستم بدونم برای رفع این مشکل چه باید کرد؟!
* توی اخبار شنیدم که گفت:”تونی بلر می خواد خادم کلیسا بشه!” باخودم گفتم چه جالب می شد اگر کاندولیزا راهبه می شد و بوش هم پدر روحانی! اونوقت با همدیگه توی صومعه از بچه های یتیم جنگهای عراق و افغانستان مراقبت می کردند! نه؟
گاهی به نظرم همه چیز این دنیا یه طنزه یه طنز خیلی خیلی تلخ…………
* کاش میتوانستم کتابی بنویسم، کتابی که هر صفحهاش پنج دقیقه از زندگی یکی از آدمهایی باشد که دیدم و یا ندیدم.
این متنی که از میرزا پیکوفسکی نقل قول کردم یکی از آرزوهای همیشگی من هست. نمیدونم چرا همیشه دلم میخواد از آدمهایی که می بینم یا حتی از کنارشون رد میشم بدونم! حالا واقعا نمیدونم به این حس میشه گفت کنجکاوی یا فضولی
از آنجاییکه من خیلیم دختر مثبتی نیستم احتمالا گزینه ۲ صحیح است ولی با همه تفاسیر خیلی به این موضوع علاقه مندم:-)
* یه مطلب خیلی جالب: چگونه می توان شخصی را از یک مرگ حتمی نجات داد:
در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی خورد و با پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین خوردنش کفش جدید ش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود. دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است و ناراحتی ندارد. مهماندار پشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد. خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت.
چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که ژولی را به بیمارستان برده اند. خانم ژولی در ساعت ۱۸ همان روز در بیمارستان فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی A.V.C (Accident vasculaire cérébral) تشخیص دادند.
چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید:
یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید: بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند، امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه بود و این عمل بسیار ساده است. پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از سه ساعت باید شخص را به پزشک رساند. متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما“ ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود:
۱ ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به خندد.
۲ ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.
۳ ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند: مثلا“ بگوید: خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد.
اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلا ع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد. یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی این ایمیل را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد،مطمئن باشد که در زندگی اش جان یک یا چند فرد را نجات داده است. توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها با انترنت کار میکنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفر به ده نفر دیگر این ایمیل را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا با این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواد رسید.

