۱۳۸۶-۰۲-۲۵
وبلاگ یک دختر مذهبی
* چند روز پیش یکی از همکارام میگفت که قبل از دیدن من وقتی وبلاگ منو میخونده پیش خودش فکر میکرده که من از اون دخترام که احتمالا چند تا دوست پسر دارم و این حرفا، ولی حالا که منو میشناسه بکل نظرش عوض شده. امروزم یه ایمیل اینطوری داشتم که یه نفر جایی منو دیده بود و دوستانم بهش معرفی کرده بودند و توی میلش نوشته بود که اصلا فکر نمیکرده من اینقدر مظلوم و متین باشم! خوب صد البته من توی صورتم معلوم نیست که چقدر کرم دارم:-) و خیلیا دچار این اشتباه میشن که من مظلومم و این حرفا:) دلیل این اشتباه هم اینه که من تا دلتون بخواد خجالتیم! شاید اصلا باور نکنید که وقتی میخوام برم با یه آقا (حالا چه پیر و چه جوون) حتی راجع به یه مسئله کاری حرف بزنم، حاضرم بمیرم و انجامش ندم! واسه همین همیشه خودمو کنار می کشم. و جالبم اینجاست که خودمو میکشم که طرف مقابل متوجه این عذاب روحی شدید من نشه! زهی خیال باطل:دی حالا از این رفتار من یکسری تعبیر به غرور می کنن که دختره خودشو میگیره و از این حرفا! یکسری دیگه هم تعبیر به اجتماعی نبودن و این حرفا!
ولی حالا جدی جدی جدای از این حرفا، به نظر شما اینجا مثل وبلاگ یه دختر مذهبی هست یا نه؟! منظورم از مذهبی یک دختر مسلمان هست. وبلاگ من مثل وبلاگای غیر مذهبیه؟ به خصوص اگه الان کسی تازه وبلاگ منو شروع به خوندن کرده، یه سوال: به نظر شما از روی این وبلاگ، شخصیت نویسنده اش یه دختر مذهبی نشون میده یا غیر مذهبی؟! یا اگه نظر دیگه ای دارید دلم میخواد بدونم. میتونین یه اسم و ایمیل الکی از خودتان برای کامنتا بذارید ولی دلم میخواد واقعا جواب بدید. یه سوال کلی تر:
به نظر شما وبلاگ یک دختر مذهبی اصلا باید چطوری باشه؟!
* با اینکه توی یه جاپی کار میکنم که شریفیها اونجا دارن فوران می کنن، ولی باید بگم من به شخصه این رتبه بندی دانشگاههای جهان رو بی نهایت قبول دارم و حتی از اینکه دانشگاه فردوسی مشهد بالاتر از شریف و صنعتی اصفهانه متعجب نشدم! با اینکه الان چند روزه بعده انتشار این لیست شریفیها دارن خودشون رو به درو دیوار میزنن که معیاراش صحیح نیست!
باور کنین شریف جز اسمش خیلی چیز خاصی نداره! من بارها دیدم که لیسانس دانشگاههای دیگه هم اندازه و حتی بیشتر از فوق لیسانسا و دکتراهای شریف می فهمن و در عمل کار بلد هستند. شریفیها هم البته در حرف زدن صرف واقعا اساتید بالفطره ای هستند!
دانشگاه تهران ۱۴۶۳
دانشگاه علوم پزشکی تهران ۲۳۰۱
دانشگاه تربیت مدرس ۲۶۳۳
دانشگاه علم و صنعت ۲۶۹۹
دانشگاه فردوسی ۲۷۹۰
دانشگاه شریف ۲۸۴۴
حالا جدا به جای عصبانیت بیاید فکر کنیم که واقعا اصلا دانشگاه تهران با اون سابقه اش، با اون استاداش و از همه مهمتر سیل مقالات و نوآوریهایی که هر ساله داره، اصلا قابل مقایسه با دانشگاههای دیگه ایران هست؟! من اصلا تعجب نکردم که دانشگاه تهران بهترین دانشگاه خاورمیانه شناخته شده! چون خاور میانه اصولا همه چیزش به همه چیزش میاد و خیلیم نباید از عربا انتظار پیشرفت علمی داشت!
* جدا این مخابرات با این سیستم Integrated اش منو کشته! مثلا از یه بانک ملت که قبضو پرداخت کردی و ۱ ماه دیگم بری قبض جدید بگیری هنوزم بدهی قبلی سرجاشه! بعدش اونوقت باید اون قبلی رو نشون بدی که این یکی وارد سیستم بکنه! خداییش برای یه وزارتخانه ای که ارتباطات رو قراره برقرار کنه خیلی افت داره! اینطوری هم نگاه میکنی جلوی همه شون یه کامپیوتر آخرین مدل قرار داره!
استاد درس MIS ما یه اقایی بود به اسم سعید امامی ( نه اشتباه نکنید بنده خدا اصلا اون سعید امامی مرحوم رو نمی شناخت و دقیقا چند ماه بعد خودکشی اون وارد ایران شد و اولین جلسه که اسمشو گفت همه مون زدیم زیر خنده و بعد واسش توضیح دادیم) یکی از علایق این استادمون CRM بود و همیشه از مشتری مداری خارجیها حرف میزد! مثل اینکه تعریف میکرد یکی از دوستانش به همراه همسرش به یه هتلی توی کانادا میرن و زنه بین حرفاش میگه از گل مریم (مطمئن نیستم) خوشش میاد. فرداییش که بعد از گشت زدنشون وارد اتاقش میشه میبینه یه دسته گل مریم روی میز اتاقشونه. بعدش دو ساله دیگه این زن و شوهر به یکی دیگه از شعبات زنجیره ای همون هتل توی آلمان میرن و به محض ورود به اتاق می بینن که یکی از کارمندان هتل یه دسته گل مریم واسشون آورده! حالا این پایگاه داده مجتمع رو مقایسه کنین با وضعیت مخابرات ایران!
* یکی از چیزهایی که در من خیلی قوی هست، این قضیه وبگردی هست! باور کنین من نیم ساعته حدودا ۵۰ تا وبلاگ میتونم بخونم و هی از اینجا به اونجا برم و مطالب آخرشون رو بخونم و البته شایدم بیشتر! چند روز پیش توی وبلاگ یک پزشک خوندم که اکثر خوانندگان وبلاگ شما رو با الگوی F میخونن ولی این در حالیه که من مطمینم که کامل میخونم!
حالا نکته منفیش اینه که اصلا دقت نمی کنم که کجا هستم و چی میخونم! به خصوص اینکه حتی وبلاگای سیاسی و فیلتر شده رو هم میخونم! نمیدونم این چه نوع کرمیه که من دارم و دسته بندی وبلاگایی که میخونم مثل آهنگایی که گوش میدم هیچ نظم و یا سلیقه خاصی ندارن!
* یه خواهش: میشه یه خلاصه ای از رمان زندگی نو بهم بگید؟ من اعتراف می کنم که در فهم این داستان خیلی بی سوادم و اصلا نمی فهمم نویسنده چی میخواسته بگه؟! من اونقدر که با رمان بادبادک باز هم ذات پنداری کردم و بگم حتی چندین بار اشکم به شدت در اومد، اصلا نمی تونم با این یکی ارتباط برقرار کنم. برای همین من به شدت توصیه می کنم که بادبادک باز رو بخونین مطمئمنم که مثل من دیدتون نسبت به افغانیها عوض میشه. جدی میگم. من هر افغانی ای رو که می بینم یاد حسن (یکی از قهرمانان داستان) می افتم…


محمد Reply:
آذر ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۵۰ ق.ظ
سلام خیلی خوب بود.اگه مارو لایق دونستی به وبلاگ خودتون یار مهربان سری بزن.اگه دوست داشتی لینک کن وخبر بده تاشما رو لینک کنم .باتشکر http://www.yaremehraban14. blogfa.com