۱۳۸۶-۰۱-۳۱
فکر می کنید چه می شد اگر…
وای خدا چقققدر قشنگ نوشته این بشر. من با خوندن این متن کلی اشک ریختم و یاد خاطرات و حوادثی که واسه خودم اتفاق افتاده شدم…
من وقتی آرشیومو میخونم، یعنی یه چیزیم هست. یه چیز تلخ سنگین درشت ..
…
من توصیه می کنم همه این متن رو کامل بخونین. مطمئنم که احساس منو پیدا می کنین. این بشر خیلی فوق العاده می نویسه…
* به طور کلی رسانه های دنیا همیشه منتظر یه حادثه ای توی کشورای صنعتی (به خصوص اروپای غربی و شمال امریکا) هستن که بگن آی حقوق بشر و اوخ انسان دوستی کجا رفت و ترورزیم و هزار تا از این اصطلاحاتی که اتفاقا فقط هم برای افراد اون کشورها مطرحه.
آقا این همه سال داره توی فلسطین کشتار میشه و یا اینکه مثلا توی یه بمب گذاری توی کربلا بالای ۱۰۰ نفر کشته میشن، اصلا جدای از مردم عراق سربازای امریکایی هم تا حالا بالای ۱۵۰۰ نفر در عراق کشته شدن، حالا به این لیست کشورای بدبخت افریقایی رو هم اضافه کنین که مردم اونجا بر اثر گرسنگی، ایدز و یا حتی بی آبی!!! میمیرن، این مسائل هیچ وقت اینقدر بازتاب نداشته که مثلا حادثه دانشگاه ویرجینیا و یا قبل از اون مدرسه کلمباین و یا به طور کلی هر حادثه ای که منحصرا درون این کشورها اتفاق افتاده. من همیشه این سوال برام مطرح بوده که چرا هیچ وقت یه خبرنگار منطقی و یا واقع گرا توی این کشورا پیدا نمیشه که روی این مسائل هم، اندازه اونها تکیه کنه. بالاخره در کلمه برابری انسانیت و کشته شدن انسانهای بیگناه که شکی وجود نداره؟!! شایدم پیدا شده و رسانه های ما بازتابهاشو نشون نمیدن. نکنه اونها واقعا از ما بهترونن؟!!!
(من اگه خدای نکرده خبرنگار میشدم، از اون خبرنگارای جنجالی میشدم ها)
* من میگم هر چند این حادثه دانشگاه ویرجینیا واقعا متاثر کننده بوده (یه پسر جوان کره ای بالای ۳۰ نفر رو کشته) ولی به نظرم ماها باید بریم بسی خدا رو شکر کنیم که این یارو خدای نکرده ایرانی ای، عرب و یا به طور کلی مسلمون نبوده وگرنه خدا میدونه چه قشقرقی به راه می افتاد. به قول حاجی واشنگتن:
اما یک سوال؟ اگر به جای این پسره احمق، یک عرب یا مسلمان مرتکب این خطا شده بود، فکر می کنید چه می شد؟ موجی بود که علیه مسلمانان راه می افتاد و گلن بک در برنامه اش در هدلاین نیوز ارشاد منجی و امیر طاهری رو دعوت می کرد تا بر ضد جهاد صحبت کنند و بیل او رایلی هم در فاکس نیوز هر چه از دهنش در می اومد نثار اسلام و مسلمین می کرد. یادمه وقتی در سال ۱۹۹۵ ، تیموتی مک وی ساختمان فدرال اوکلوهاما رو بمبگذاری کرد، یکی از روزنامه های آمریکا نصف صفحه اولش رو به تصویر یک دختر بچه کشته شده اختصاص داد بود و با تیتر درشت نوشته بود: In the Name of Islam
البته تلویزیون ما دیشب توی اخبار به شدت اصرار داشت که بگه این پسره از دست جامعه آمریکا ناراضی بوده و به خاطر تبعیض نژادی و این حرفا دست به این کار زده (این رسانه هام میخوان همه چیزو سیاسی کنن) اما در مورد سابقه روانی- تحصیلی و کاراکتری دانشجوی کره ای ( عامل کشتار دانشگاه ویرجینیا) وی این وبلاگ مطلب جالبی نوشته شده که من توصیه میکنم حتما بخونید.
یه چیز دیگه الان خوندم:
تلویزیون داره ویدئوهای چو رو قبل از کشتار سری دوم نشون میده. این دو ساعت بین تیراندازی ها رو این آدم در پستخونه بوده و داشته بسته ای از فیلمها و عکسهاشو برای ان بی سی میفرستاده. باور نکردنیه، این همه خشم و تنفر برام قابل درک نیست…
* از وبلاگ یک حزب اللهی- یک متن توپ و بامزه:
ای رهبر آماده، آزاده ایم آزاده [باور کن]:
ای رهبر آماده، شما آماده باشید، هر وقت ما کم اوردیم، از حرفای شما استفاده کنیم… مثلا هر وقت در برابر منتقدان به رئیس جمهور کم اوردیم بگیم آقا گفتن این قدر انتقاد نکنید…
یا وقت انتخابات، ازحرفای شما دولت اسلامی دربیاوریم و با آن تبلیغات کنیم! فقط خواهشا جنبش منبش [monbesh] ازمان نخواهید که مقدور نیست! مخصوصا از نوع نرم افزاری اش! حالا “سخت افرازی” اش را خواستید می توانیم یه سفارتی جایی بیاوریم پایین، فقط به خاطر گل روی شما!
یا مثلا می توانیم راهپیمایی راه بیندازیم و فلانی را محکوم کنیم و بهمانی را حمایت کنیم…
یا در دانشگاهمان برای این که در برابر آن وری ها کم نیاوریم و حوصله یمان سر نرود یکی را محکوم کنیم!
برای این که خواهرهایمان را امر به معروف معروف (یعنی همان حجاب) مدتی باهاش رفیق شویم تا سر راه بیاید و… (این زبان آدم حرمت دارد!)
اما شما هم بعضی وقت ها کارهای سختی می خواهید ها… فرهنگ سازیمان کجا بوده، اصلا هر کس که بخواهد هدایت شود، خودش هدایت می شود، به ما چه اصلا؟!
اصلا مراجع گفته اند اگر فکر می کنید جنبه ی دانشگاه رفتن ندارید، بی خیال دانشگاه شوید و در جاهای دیگر به خودسازی بپردازید!
ما حسابی آزاده ایم، شما هم حواستان باشد حسابی اماده باشید که دشمنان اگر چیزی گفتند، با یکی از همان جمله های طوفانی تان، دهانشان را ببندید، ما هم حسابی آزاده ایم، در خانه یمان حسابی از کارتان خوشمان می آید!
فقط قول بدهید دیگر از آن کارهای متفرقه ازمان نخواهید؛ عدالت، جنبش دانشجویی، تولید علم، جنبش نرم افزاری و …
حالا دیگر می خواهم بروم بخوابم، توی این چند دقیقه کلی همه را به خودم مدیون کردم، تازه چفیه هم که دارم؛ مداح هم که هستم، ریش هم که دارم، دکمه ی پیراهنم را هم که تا جایی که ممکن است در آن بالای بالا بسته ام؛
پوشیه هم که می زنم؛
گفت ما از حضراتیم به ما تکیه کنید / مستجاب الدعواتیم به ما تکیه کنید:-)

