مشکلی به نام لهجه

* خیلی جالب بود! امروز یه ایمیل واسه من اومده که قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران باید اینطوری تغییر کنه و حتی پیش نویسش رو هم واسه من فرستادن!! بابااااا بی خیااااااال! چه بیکارن بعضی از این ملتتتتت. من بازم متعجبم که واقعا از روی چه انگیزه ای این ایمیل واسه من فرستاده شده و یا اینکه اون یارو چه انگیزه ای داشته که اومده این پیش نویس رو اصولا تهیه و تدوین کرده!!! اونم توی این تعطیلات عید که همه به فکر خوردن و خوابیدن هستن این یارو به خیال خودش فکر مبارزه هست آیا؟!!!

* من همین طوریشم کلی لهجه گیلکی توی صدام هست چه برسه به اینکه ۱۵-۱۶ روزیه که شمال هستم و لهجه ام به شدت دستکاری شده:-)
آخه بدبختیش اینجاست که وقتی دارم مثلا با مامان بزرگم گیلکی حرف میزنم کلی جمله فارسی و یا به قول مادر بزرگم تهرانی و از اونم بدتر کلمات انگلیسی توش میندازم. وقتی هم که میام تهران که دیگه هیچی! فارسیم خنده دار میشه و اصطلاحات گیلکی توش می افته.
حالا باز شانس آوردم که من با سه زبان بیشتر کار ندارم. کارم که بیشتر با متون انگلیسی سر و کار دارم توی محاوره با همکاران فارسی و با خانواده گیلکی. در بسیاری از مواقع همه چیز به طرز افتضاحی با هم قاطی میشه. مثلا همین الان که میخوام بنویسم بعضی از چیزا فارسیشو خوب یادم نمیاد. یا اینکه وقتی دختر عمه هام و خاله هام از تهران و قزوین اومده بودن و باید باهاشون فارسی حرف میزدم کلی بهم میخندیدن که بابا تو ۵ ساله تهران بودی چرا ایندر قاطی میکنی:)حالا ناچارم خودم رو طوری وقف بدم که ترمینالوژیم تغییر نکنه. در مورد لهجه که عمرا نمیتونم کاری بکنم. به نظرم مادرزادیه:-)

* یکی از مشکلات اساسی ما توی خونه با بابا و داداشام تعیین کانال تلویزیون هست. من بیشتر به مسابقه پلکان علاقه دارم در حالیکه داداشام و بابام میخوان همون ساعت اخبار ساعت ۱۹ سبکه ۱ رو ببینن. از همه بدتر این شبکه خبر کارو خراب کرده! تا قبل از شروع شدن شبکه باران ما باید هویجوری اخبار رو گوش کنیم!
اتونم چه خبرایی!!!! والا تا دیروز ۲۴ ساعته حرف از انرژی هسته ای و مسلم بودن این حق بود طوریکه ما دیگه داشت حالمون از این اصطلاح بهم میخورد الانم که چسبیدن به خبر نظامیهای انگلیسی که وارد آبهای ایران شدن و توی تمامی خبرها اعم از خبرای پزشکی و اقتصادی و بهداشتی و علمی فرهنگی هنری راجع بهش حرف میزنن!!! اوه بابا چقدر این رسانه ها به جو سازی و پخش خبرای تکراری علاقه دارن و چقققدر این آقایون علاقه به خبر!!!
ما اگه بخوایم سریالا رو ببینیم چه باید بکنیم؟ به خصوص اینکه من به این سریال ترش و شیرین علاقه زیادی دارم به خصوص اینکه موقع دیدن این سریال هربار که رضا عطاران رو با اون کاپشن جوادی نارنجی رنگش نشون میدن من بازم داد میزنم و میگم که من اون صحنه بانکو دیدم و رضا عطاران رو با همین کاپشن دیدم و این حرفاااااااا:-)

* این متن زیبا رو توی وبلاگ جالب سماموس خوندم: این متن نوشته آبراهام لینکلن رئیس جمهور فقید آمریکاست.
او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد. به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن، دوستی هم هست. می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد. به او بیاموزید که از باختن پند بگیرد. از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.
اگر می توانید، به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید. به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقیق شود. به گل های درون باغچه و زنبورها که در هوا پرواز می کنند، دقیق شود.
به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها، ملایم و با گردن کش ها، گردن کش باشد. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند. به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند. ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید. اگر می توانید به پسرم یاد بدهید که در اوج اندوه تبسم کند. به او بیاموزید که از اشک ریختن خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی تعیین کند، اما قیمت گذاری برای دل بی معناست.
به او بگویید که تسلیم هیاهو نشود و اگر خود را بر حق می داند پای سخنش بایستد و با تمام قوا بجنگد. در کار تدریس به پسرم ملایمت به خرج دهید اما از او یک نازپرورده نسازید. بگذارید که او شجاع باشد، به او بیاموزید که به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زیادی است اما ببینید که چه میتوانید بکنید، پسرم کودک کم سال بسیار خوبی است.

۱۹ نظر

  1. کوروش ضیابری ۱۳۸۶-۰۱-۱۲، ۶:۲۱ ب.ظ

    سلام. سال نو مبارک. یک کارت تبریک برایتان فرستادم… راستی یک اتفاق جالب در رشت افتاده. یک یهودی صهیونیست، وسط میدان شهرداری زیر تندیس میرزاکوچک، عکس یادگاری گرفته. پست آخرم را بخوانید…

    [جواب به این نظر]

  2. kamrad ۱۳۸۶-۰۱-۱۲، ۶:۵۲ ب.ظ

    salam,injor emaila haminjori bara hame miyad.
    khob shoma ke shomali hastin mikhastin chejor lahjehi dashteh bashin?!!!:) dar morede ghati kardane estelahat farsi gilaki ke hagh bashomast bazi vaghta bad sooti midim:))

    aval inke manam khodam hich alaghehi be akhbar nadaram joz varzeshi va dar morede lozom vaziyate abohava!!!:) va to seriyalaye eyd age hal dashteh basham hamin torsho shirino habibagharo mibinam.
    in neveshteye akhar jaleb bood.
    havaye shomal chetore?

    [جواب به این نظر]

  3. mojgan ۱۳۸۶-۰۱-۱۲، ۷:۱۸ ب.ظ

    سلام خانوم مهندس!! خوشبحال خودم که فقط با یکی سر کانالها جنگ ودعوا واحیانا گیس کشی دارم!!……..صورتک نیش باز……..اون متنو هم خوندم ولی خوندن دوباره اش هم جالبه

    [جواب به این نظر]

  4. zohre ۱۳۸۶-۰۱-۱۲، ۸:۲۸ ب.ظ

    سلام .
    چند تا ایمیل تنها راه نجات ایران هم واسه من اومده که من فقط اولیشو باز کردم و حتی تا تهشم نخوندم ! جالبش اینجاست که توش سریع یه آدم رو با یه اسم بسیار اصیل و فامیلی دنباله دار به عنوان رهبر معرفی می کنن که این خودش باعث میشه آدم سریع ساین اوت کنه !
    من یزدم و لهجه ی یزدی دارم . اره فکر کنم مادر زادی باشه :دی.. یاد یکی از دوستام افتادم که تا قبل از دانشگاه تو مدرسه که با هم بودیم یزدی حرف می زد و سال بعد که اتفاقی دیدمش تهرونی غلیظ !!
    نامه ابراهام لینکن به معلم پسرش …هر جملش یه درس بزرگه ..
    خوش باشین زهرا خانوم :-)

    [جواب به این نظر]

  5. ساده ۱۳۸۶-۰۱-۱۲، ۸:۴۴ ب.ظ

    در کل رضا عطاران بمب خندست مخصوصا هر وقت از اون توالت میاد بیرون. راستی گفتی با سه تا زبون سر کار داری؟؟

    [جواب به این نظر]

  6. hadi ۱۳۸۶-۰۱-۱۲، ۱۰:۲۰ ب.ظ

    سلام دوست عزیز.

    ضمن تبریک سال نو و آرزوی سال خوب برای شما امیدوارم در آینده با دیدار از وبلاگ هم، تبادل نظر خوبی داشته باشیم.

    [جواب به این نظر]

  7. iman ۱۳۸۶-۰۱-۱۳، ۲:۳۹ ب.ظ

    khoshbe halet .che gahdr be shoma khsoh migzare

    [جواب به این نظر]

  8. مصطفی ۱۳۸۶-۰۱-۱۳، ۹:۱۱ ب.ظ

    علاقه به خبر که هست
    می شود چند تا تلویزیون فراهم کرد
    در صورت محدودیت مالی می توان همان تلویزیون را فروخت و چند تا تلویزیون ارزانتر خرید…
    البته پیش نهاد خیلی هم جدی نیست…
    به ای میل هم لهجه تان هم که جواب ندادید

    [جواب به این نظر]

  9. تندر ۱۳۸۶-۰۱-۱۴، ۱:۲۶ ق.ظ

    سلام..
    میخواستم تشکر کنم…واسه اون متن زیبایی که از وبلاگ سماموس اینجا گذاشتین…جداً که خوندنی بود…
    راستی سال نو مبارک..لذت خوندن اون جملات که هر جملش جای تامل داشت حواسم و پرت کرد که اول باید عید و بهت تبریک میگفتم

    [جواب به این نظر]

  10. سپیده ۱۳۸۶-۰۱-۱۴، ۱۰:۴۳ ب.ظ

    زیبا بود….
    چرا به من سر نمیزنی هان؟؟؟

    [جواب به این نظر]

  11. تی برار ۱۳۸۶-۰۱-۱۵، ۱:۱۳ ق.ظ

    سلام
    تی عید تره مبارک خاخور…………

    [جواب به این نظر]

  12. آزاده ۱۳۸۶-۰۱-۱۵، ۱۲:۵۵ ب.ظ

    خیلی متاسف شدم وقتی اصل مطلب “سناریوی فرار شهرام” را دیدم.سعی کن خودت باشی،هر چند گاهی وقتا مجبور به سکوت بشی.

    [جواب به این نظر]

  13. اسماعیل ۱۳۸۶-۰۱-۱۵، ۳:۵۵ ب.ظ

    به داداش و پدرتون دیدن اخبار ۲۰:۳۰ رو از طرف من توصیه کنید.

    [جواب به این نظر]

  14. شاهرح ۱۳۸۶-۰۱-۱۶، ۸:۰۹ ق.ظ

    تلویزیونمون که بره به جهنم… یعنی یکذره شعور واسه ملت قایل نیست… همه چیو میخواد به زور بکنه تو حلقمون… دیشب کامران نجفی برگشته میگه که اون ملوانها تو اتاق بغلی اتاقی که رییس جمهور داشت حرف میزد هی آب می خوردن هی میرفتن WC!!!!! آخه این چه حرفیه که زد؟! حالم از این کاراشون به هم می خوره…
    خیلی برام جالبه… همه ما از دین یه تفسیری می کنیم و هرجا لازم باشه برای خودمون یه اجازه هایی قایل میشیم و …. ولی شاید یه زمانی از اون داستان راننده ای که تعریف کردید با ذکر منبع استفاده کنم… اون شاهکار بود… جلوی این آدما من فقط می تونم بخندم… به شرطیکه ادعا نداشته باشه که همونی که اون فکر می کنه درسته که اونجوری از کوره در میرم!!

    [جواب به این نظر]

  15. دوست فاطمه ۱۳۸۶-۰۱-۱۶، ۶:۴۳ ب.ظ

    سلام ای بی معرفت ها
    یعنی به این زوودی فاطمه را فراموش کردید وای وای خدا به دادتون برسهه
    واقعا فاطمه تفلک با چه کسایی دوست بود

    [جواب به این نظر]

  16. one ۱۳۸۶-۰۱-۱۷، ۱۱:۱۲ ب.ظ

    *******سلام زهرا خانم،امیدوارم درزندگیت موفق باشی .از نوشته هایت واز بعضی دیدگاههایت خوشم می آید.امیدوارم همانگونه که در وبلاگنویسی موفق هستی در زندگیت هم موفق باشی وبه آرزوهایت به امید خدا برسی .*******

    [جواب به این نظر]

  17. شهروز ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۱۲:۵۹ ب.ظ

    سلام دختر خانم گیلک
    شما چطور گیلکی هستی که تو سایتت اصلا خبری از گیلان نیست.
    ظاهرا ساکن رشت هم هستیم و احتمالا اهل رشت.البته مقیم تهران
    موفق باشین .

    [جواب به این نظر]

  18. زهرا » احتمالا ایمانم خیلی ضعیفه ۱۳۸۶-۰۲-۹، ۷:۰۹ ب.ظ

    [...] * ما هم با این ترمینالوژیمان خودمان را کشتیم. امروز توی تاکسی یه پیرمرده کنار من نشسته بود و من طبق معمول خودم رو کامل جمع کرده بودم. پیرمرده وسط راه برگشت گفت: دخترم تو جای نوه من هستی و راحت بنشین! منم نیست که ماشالا خیلی زبانم خوبه (!!!) برگشتم گفتم: خوب بعله البته! ولی خوب من که اکچوالی نوه شما نیستم!!! جواب پیرمره بامزه تر بود، برگشت گفت: eee شما ترک هستید؟ همسایه ما ترکه و همیشه اینجوری حرف میزنه!!!! [...]

  19. morteza ۱۳۸۶-۱۱-۲۸، ۱:۴۶ ق.ظ

    salam chera az khodet chizi nagoftiiiii

    [جواب به این نظر]

نظر شما