دایورت اشتباهی ؟!- آرزوها…

* خیلی جالب انگیزناک بود. دیروز یه نفر اشتباهی خط موبایلش رو دایورت کرده بود به شماره من. حالا هنوزم نمیدونم این مسئله عمدی بود و یا غیر عمدی.
ولی خداییش خیلی خندیدم. این یارو که اسمش حامد ظ… بود از قرار معلوم یه آقا پسر اکتیو بود چون ۴ تا دوست دختر داشت که دو تاشون خیلی گیر بودند. چون در طول روز بگم شاید بیش از ۱۰ بار زنگ زدن و میخواستن با خودش صحبت کنن که همش دایورت میشد به خط من و صدای زیبای منو می شنیدن:)
یکی از این حاجیه خانوما اسمش مهناز بود. این مهنازه به شدت به من شک کرده بود که گوشی حامد دست تو چیکار میکنه و تو کی هستی و هزار تا قسم منو داد که اگه دوست دختر جدید (!!!) حامد هستم حتما بهش بگم چون آق حامد به این یکی قول ازدواج داده بود. البته من روم نشد و بهش نگفتم که آبجی سرکاری چون سه تای دیگه هم می زنگن:-) ولی طفلی خیلی نگران شده بود و یه دو سه باری تهدید کرد که زنگ میزنه امور مشترکین قضیه سرقت سیم کارت رو لو میده!!! ولی خوب این یکی دختر خوب و ساده ای بود چون بعد دو سه بار زنگ زدن و تهدید کردن حرفای منو باور کرد و جالب اینجاست که گیر داده بود که اگه دختر دیگه ای زنگ میزنه مشخصات و شماره اش رو به این بفرستم:-)
این وسط یه چیزی دستگیرم شد و اینکه پسرا چقدر با هم راحتن و آستانه تحملشون بالاست چون (۳ تا آقا هم زنگ زدن) دوستان مذکرش که زنگ میزدن اکثر اینطوری شروع میکردن: (روم به دیفال) کجائی الاغ؟ اسگل این برنامه جدیدته؟ مرتیکه… نه اینکه عصبانی باشنها! خیلی هم این الفاظ رو دوستانه به کار میبردن. جالب اینجاست که یکی از اینها به طرز علمی داشت بهم ثابت میکرد که احتمالا سیم کارت رو کپی کردم (مگه اصلا امکان کپی سیم کارت وجود داره؟! یعنی چی اونوقت؟)
حالا ما دخترا! یکیمون به اون یکی خنگول هم بگیم این مسئه دردسر ساز میشه و باید خیلی مثلا اینجوری بگیم: چطوری لاله جووون، مهساجونم خوبی؟ و یا اینکه چطوری گلم؟ عسلم عزیزم مویزم :دی

* من از اون دسته آدمهام که اگه یه عنوانی بهم بدن و بگن راجع بهش تحقیق کن و در ۱۰ صفحه بیارش، پتانسیل اینو دارم که یه کتاب راجع بهش بنویسم و با این حال هنوزم ارضاء نشم که این مطالبی که نوشتم کافیه و همش حیفم میاد مثلا این یکیو هم ننویسم.
از نظر خودم این یه نقطه ضعف بزرگ هست. چون هم باعث میشه خیلی وارد دیتیل بشم و هم اینکه گاهی اوقات خودم توی اون مطلب گم میشم چه برسه به اونی که مثلا میخواد گزارش فنی منو بخونه!!!
مشکل بعدی من چه زمانی که دانشجو بودم و چه الان همیشه روی ساختار مقالات و گزارشاتیه که مینویسم. اکثر استادام (حتی استاد پروژه لیسانسم) همه شون اینطور بهم می گفتن که چیزی که تو نوشتی از نظر محتوا خیلی عالیه ولی متاسفانه ساختار گزارشات صحیح نیست و یا اینکه مثلا از نظر نگارش چیز فاجعه ای هست.
خدا وکیلی بازهم هزار مرتبه خدا رو شکر که استاد درس مبانی شیء گرایی (آقای مهندس مهرداد) مارو مجبور کرد که تمامی مستندات پروژه هامون رو فارسی بنویسیم چون در آینده احتیاج داریم. همین طور دست استاد درس شیوه ارائه مطالب (خانوم دکتر تقی یاره) درد نکنه که شیوه نوشتن مقالات رو یادمون داد و با اینکه ارائه خودم راجع به نحوه نوشتن گزارش فنی در مهندسی نرم افزار بود، بازم هنوز خودم توی این زمینه می لنگم و گزارشات اولیه ای که ابتدا ورودم به این محل کار فعلی می دادم، با توجه به نگارش ضعیف داد مدیرم رو در می آوردم.

* نمیدونم حرفهای کاردار دوم ایران (جلال شرفی؟) رو که توی عراق دستگیر شده بود دیدید یا نه؟ مثل اینکه بنده خدا رو بدجوری شکنجه دادن. میگفت که برای اعتراف با کابل زدنش و یا اینکه بهش گفتن اگه حرف نزنی یه سگ میاریم که تو رو از هم بدره و یا اینکه بهش مشت زدن و … حقیقتش من خیلی دلم براش سوخت… حالا فکرشو بکنین که این بابا طبق قوانین بین المللی سند رسمی دیپلماتیک هم داره و این بلا سرش میاد. کسی اطلاعی داره که ایران به جایی شکایت کرده یا نه؟ و اینکه آیا واقعا آمریکاییها اینو دستگیر کردن یا عراقی ها و یا انگلیسیها؟!
در همین باره جناب ابطحی خیلی زیبا نوشته اند: تصور کن اگر حتی تصور کردنش جرمه!

* خیلی خیلی زیبا بودند:
پرستو سلام
چه‌را پای من را به این داستان آرزو گفتن باز کردی؟ سخت است. مدت‌ها است که آرزو و ناکامی در ذهن من هم‌مصداق شده‌اند، آن‌قدر که دیگر نمی‌توانم راحت معنای آرزو را جدا از ناکامی درک کنم. از آرزو گفتن سخت است. آرزو را فراموش کردن سخت‌تر.
آرزو می‌کنم بدانم. بدانم و بدانم و بدانم و بدانم.
آرزو می‌کنم باشم و شاد باشم. بهره‌مند باشم. انسان باشم. چیزی نباشم که بعدها از بودنش شرم کنم.
آرزو می‌کنم درد نکشم و درد نیافرینم.
آرزو می‌کنم دیدنم آدم‌ها را شاد کند.
آرزو می‌کنم دیدن آدم‌ها شادم کند.
آرزو می‌کنم رابطه‌ی میان هر دو انسان و هر دو گروه انسانی بهتر شود.
آرزو می‌کنم دوستی که غم می‌خورد، شاد شود.
آرزو می‌کنم آن‌ها که از هم دورافتاده‌اند، به هم باز رسند.
آرزو می کنم کسی مجبور نشود کسانش را ترک کند و برود به دوردست‌ها تا کمی نفس بکشد.
آرزو می‌کنم عقل عقل عقل در همه‌مان بیش‌تر شود.
آرزو می‌کنم رفتار انسانی، لب‌خند، تواضع، محبت به دیگران این قدر دور و کور نباشند.
آرزو می‌کنم که دیگر هرگز هیچ آرزویی نداشته باشم.
که را صدا کنم؟

۲۶ نظر

  1. kamrad ۱۳۸۶-۰۱-۲۵، ۵:۴۵ ب.ظ

    salam
    shoma ham mesle inke kam badeton nayomada!:)) man jaton boodam ke divone mishodam!

    be nazare man haminke betoni matlabo ro kaghaz biyari kheili khobe!

    [جواب به این نظر]

  2. زهرا ۱۳۸۶-۰۱-۲۵، ۵:۵۲ ب.ظ

    نه بابا:) معلومه که بدم نمیاد. خداییش کلی خندیدم. با اینکه داشتم یه پاورپوینت راجع به فایروال درست میکردم که خیلی حرصمو در آورده بود بسی مایه خنده مان شد:-)

    [جواب به این نظر]

  3. حمید ۱۳۸۶-۰۱-۲۵، ۶:۰۰ ب.ظ

    سلام
    اولا چرا منو تو پست قبلی سانسور کردی! حالا ملت نفهمن خدای که اون بالا هست بالاخره پیش قاضی و ملق بازی!
    بعد تو این پست به نکته جالبی اشاره کردی چون من مدتی با این نوع مونث که سرکار داشتم میدیدم اینا هی از دست من ناراحت میشن قهر میکنن! میگفتم بابا اینا چشونه؟! بعد فهمیدم چون باهاشون مثل رفیقای مذکر خودم صحبت میکنم بهشون بر می خوره مثلا”حالا کی از ایکبیری مثل تو خوشش میاد!” یا “بابا انگار امروز مخت گوزیده!” یا … همین امر باعث شد که من متوجه بشم بابا این دخترا خیلی الاغن بهتره آدم gay بشه ولی اینارو مجبور نشه تحمل کنه حالا آخره عمری فقط برای اینکه نسلمون منقرض نشه یه ازدواجم شاید کردیم البته معلوم نیست!

    [جواب به این نظر]

  4. kamrad ۱۳۸۶-۰۱-۲۵، ۶:۰۰ ب.ظ

    taklife maro roshan kon har bar inja miyam mataleb ezafe shode! in chejor up kardane!

    [جواب به این نظر]

  5. زهرا ۱۳۸۶-۰۱-۲۵، ۶:۰۹ ب.ظ

    به حمید:
    برای اینکه به نظرم حرفات دخالت در امور خصوصی (!!!) بنده بود! هر چند که منبعت به گفته خودت موثقه و احتمالا به نظر خودت اطلاعاتت درست می یان! ولی دلیلی نداره اینجا بنویسیش! کمااینکه مثلا میتونستید این مطلب رو ایمیل بزنین! یا اینکه این صرفا یک دانسته (هر چند بی اهمیت است) و اصولا نیازی به ابرازش به خودم نیست؟!

    در ضمن خودت یا منبعت خداییش کار دیگه ای ندارید جز اینکه بشینین راجع به من حرف بزنین؟!!!!

    [جواب به این نظر]

  6. م. ۱۳۸۶-۰۱-۲۵، ۶:۲۹ ب.ظ

    سلام…چه خوب شد دوباره آدرس وب شما رو پیدا کردم
    یادمه بجای اچ بی مینوشتم اچ پی!!
    مطالب خیلی قدیمی شما رو خوندم
    .
    .
    .
    از این تعریفات که بگذریم راستش قضیه جالبی بود ولی میگم مطمئنین که چند نفر سرکارتون نگذاشتن؟…یعنی این چیزا خیلی باب شده
    یادمه یه بار با صدای یه دختر خواستن منو امتحان کنن…منتهی میشناختن مارو …

    [جواب به این نظر]

  7. علی ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۱:۱۶ ق.ظ

    در خصوص اون دختر اولیه نظرم اینه زنگ بش بزنید حقیقت رو بهش بگید
    شما اگر یارو واقع بخواد ازدواج کنه ( که فکر نکنم) در دروغی که میگه شما رو یه جوری سهیم کرده
    اما در رابطه با الاغ و این حرفها
    پسرها پوست کلفتن. شما دخترها هم اگه زیاد جدی نگیرید همین طوری میشین
    البته بهتره که نشین

    [جواب به این نظر]

  8. آرمان ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۹:۵۷ ق.ظ

    احیاناً کسی نمیخواد شمارشو رو شماره من دایورت کنه؟

    [جواب به این نظر]

  9. م. ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۱۱:۰۹ ق.ظ

    سلام…
    نخیر من کامل ما جرا رو توضیح دادم….من هم با صدا و فیلم و اثارشون با ایشون آشنا شدم….
    منتهی سالهای سال با یادشون دارم زندگی میکنم…
    بیشتر توضیح ندم همه چیز رو نوشته بودم
    ماجرای جالبی بود برام

    [جواب به این نظر]

  10. حسین ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۱:۰۲ ب.ظ

    عجب سانحه جالبی.. ولی فک کنم عمدا بوده… خوشا به حالت ای تهرانی تو داری گوشی… ولی حتی من روستایی در حسرت دیدن یک… .

    [جواب به این نظر]

  11. حمید ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۴:۵۳ ب.ظ

    زهرا من کوچیکتم! اصلا غلامتم, منو ببخش قول می دم تکرار نشه! بعدشم خدایی من بی تقصیرم این دخترا فضولن خودشون میان آمار تورو به ما میدن و گرنه خدا وکیلی من دوست ندارم پشت سر خانم با شخصییتی مثل شما حرفی بزنم! خدایی اگه بدخواه مدخواهم داری بهم میل بزن خودم همشونو شل و پل میکنم!(حالا خودمم زورم نرسید میسپرم رفقا !)
    :)
    در هر صورت جدا چاکریم …

    [جواب به این نظر]

  12. سپیده ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۵:۱۰ ب.ظ

    جالب بود این یک قلمو نشنیده بودم
    آخرش به ما نلینکیدی اشکال نداره
    اما حالا حلالم کن….

    [جواب به این نظر]

  13. حامد ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۸:۰۶ ب.ظ

    سلام مطالب جالبی داری خیلی خوشم اومد باز هم به شما سر می زنم نوشته هاتون یه سری از خاطره های منو که خاک گرفته بود دوباره زنده کرد

    [جواب به این نظر]

  14. فاطی ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۸:۱۱ ب.ظ

    che arezooohaye zibaieeeeee

    [جواب به این نظر]

  15. آرش فرخ زاد ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۱۰:۴۹ ب.ظ

    نمی دانم زنها چطوری نگاه میکنن اما تو آدم مردا اگه یک پسر اینطوری که شما توصیفشو کردین نباشه جزو خل وچلها و عقب مانده ذهنی محسوب میشه

    [جواب به این نظر]

  16. آرش فرخ زاد ۱۳۸۶-۰۱-۲۶، ۱۰:۵۸ ب.ظ

    تو عالم مردا

    [جواب به این نظر]

  17. زهرا قدیانی ۱۳۸۶-۰۱-۲۷، ۱۱:۳۸ ق.ظ

    سلام

    من اگه جای شما بودم به دختره می گفتم

    [جواب به این نظر]

  18. خیاط ۱۳۸۶-۰۱-۲۷، ۶:۲۱ ب.ظ

    اتفاقهایی که برای گوشی شما می افتد بی نظیر است!یکبار هم گفتید دو تا عاشق پیشه اس ام اس هایشان را به شما می زدند؟؟
    راستی لینک دبیر عالی بود،کاش توی متن لینک نمی دادید و همه را در لینکدونی با یه جملۀ محرک برای کلیک می گذاشتید،لینکهای داخل متنتان خیلی پنهانی ست;)

    [جواب به این نظر]

  19. آدم بیکار ۱۳۸۶-۰۱-۲۷، ۹:۲۶ ب.ظ

    تا خودمون به فکر کشور خودمون نباشیم اوضاع از این بهتر نمیشه!
    اگه مایل به تبادل لینک بودی خبر کن.
    موفق باشی.

    [جواب به این نظر]

  20. علی ۱۳۸۶-۰۱-۲۷، ۱۱:۴۲ ب.ظ

    سلام
    خوب ! کشف جالبی کردی . همین طوره . البته نمیشه گفت پسر ها با همدیگه راحت ترن .
    کمی بی شعور ترن !!!!! تعارف که با خودمون نداریم .
    در مورد آقای شرفی هم با توجه به اینکه اخیرا آمریکائ یها اعلام کردن تا ۲-۳ هفته اخیر قصد آزادی اون ها رو ندارن
    ( چون بعد از آزادی انگلیسی ها صورت خوشی ندازه !!!! ) نشون میده در ربودن این دیپلمات ها به صورت فعال موثر بودن .
    خود آقای شرفی هم گفت که یکی از کسانی که ازش بازجوئی می کرده آمریکائی بوده . البته آقای ابطحی هم که از هر قضیه ای می خواهد بهره برداری خئدش رو بکنه .
    این طور نیست ؟

    [جواب به این نظر]

  21. shamim ۱۳۸۶-۰۲-۱۱، ۳:۱۲ ب.ظ

    salam
    be man javab bedeh
    bye

    [جواب به این نظر]

  22. رضا ۱۳۸۶-۰۳-۱۹، ۸:۱۹ ب.ظ

    حالا اینهایی که گفتی چه ربطی به دهه فجر داشت .
    شوخی کردم خوب نوشتی استفاده بردیم .بیشتر بنویس تا بیشتر…
    به منم سر بزی ،نظر هم بدی چیزی ازت کم نمیشه ..
    موفق باشی..

    [جواب به این نظر]

  23. رضا ۱۳۸۶-۰۳-۱۹، ۸:۲۰ ب.ظ

    راستی با من تبادل لینک یا هرچی نمیکنی خوشحال میشم ها …

    [جواب به این نظر]

  24. reza ۱۳۸۶-۰۵-۲۹، ۵:۰۲ ب.ظ

    salam besyar zibast movafagh bashin

    [جواب به این نظر]

  25. شیوه ارائه مطالب فنی + توهمات پسرونه | زهرا ۱۳۸۷-۰۲-۲۱، ۴:۴۹ ب.ظ

    [...] اسلاید از این کتاب پ.ن۲: الان نگاه کردم دیدم قبلا هم در این مورد غر زدم. ظاهرا من فقد بلدم غربزنم. هیچوقت به فکر اصلاح [...]

  26. شیوه ارائه مطالب فنی | زهرا ۱۳۸۷-۰۲-۲۱، ۵:۰۹ ب.ظ

    [...] اسلاید از این کتاب پ.ن۲: الان نگاه کردم دیدم قبلا هم در این مورد غر زدم. ظاهرا من فقد بلدم غربزنم. هیچوقت به فکر اصلاح [...]

نظر شما