واقعا چه لذتی داره؟!

هیچ انسانی آنقدر ثروتمند نیست که گذشته اش را باز خرید کند.
«اسکار وایلد»
نمیدونم اون سریالی که یه عالمه هنر پیشه معروف (خسرو شکیبایی و ثریا قاسمی و …) توش بازی می کنن و از کانال ۲ پخش میشه می بینین یا نه؟ من بیشتر به خاطر اینکه جریان توی یکی از روستاهای گیلان اتفاق افتاده و همه خانومهاش لباس محلی گیلکی می پوشن نگاش می کنم:) فضای سریاله خیلی لطیفه هر چند که من اسمش رو نمیدونم و اینم مثل اکثر برنامه های تلویزیون اتفاقی دیدمش:-) جمله بالا توی همین سریال گفته شد.

* خدا وکیلی ها اینایی که میگن توی انتخابات شرکت نمی کنیم و انتخابات رو تحریم می کنیم، اصلا از نظر سیاسی حرفی برای گفتن ندارن! من نمیدونم واقعا معنی تحریم و یا شرکت نکردن توی انتخابات چیه؟!
اگه به وضع موجود راضی نیستید که باید به افراد و یا حزبهایی غیر از این رای بدید، نه اینکه منفعل سر جاتون بشینید و نظریه صادر کنید!
همه جای دنیا توی انتخابات اکثریت مردم و به خصوص روشنفکرانش با سر و صدای زیادی توی انتخابات شرکت می کنن تا حزبهای مورد نظر اونها بیان بالا و اونوقت توی کشور ما انگار همه چیز بر عکسه و تلویزیون مدام باید بگه بابا تو رو خدا شرکت کنین تا مشت محکمی به دهان آمریکا بزنید!!
الان بعد چند روز وبلاگای زیادی رو خوندم و انگار وبلاگستان رو رکود سیاسی فرا گرفته!

* دیشب توی اخبار ۲۰:۳۰ یک چیز جالب در مورد انتخابات شوراها شنیدم و اونم اینکه مجمع روحانیون حوزه علمیه و دانشگاه (حالا اسم دقیق حزبش رو یادم نیست) گفته که از لیست اصلاح طلبان حمایت می کنه. برای من که خیلی جالب بود:-) جالبیش هم به این بود که من انتظار داشتم به روال معمول از لیست اصول گراها و آبادگران و یا مثلا بسیجیان پیرو خط امام حمایت کنن. البته نه اینکه اینها با هم منافات شدیدی دارن ها، نوعا برای من جالب بود.

* این سفره خانه هام شدن محل امنی برای معتادین محترم! بالاخره اونام باید از حقوق شهروندی بهره مند باشن دیگه! خواهر دوستم شیوا فقر آهن شدید داره و گاهی اوقات که وسط راه حالش بد میشه و فشارش افت می کنه، دنبال جایی میگردیم که بشینه و تجدید قوا کنه. امروز اولین جا همانا یک سفره خانه قدیمی بود! که توش پر دود قلیان و سایر دودهای غیر قابل تشخیص توسط بنده بود. من که ۵ دقیقه بیشتر دوام نیاوردم به خصوص اینکه ما سه تا دختر تنها بودیم و تازه یکی هم که خواهر شیوا باشه رنگش به شدت پریده بود و دست و پاش میلرزید دیگه خودتون حدس بزنید ملت همیشه در صحنه ایران چه فکرا و نگاهایی که نکردن!

* موقع سوار شدن به تاکسی:
۱- اگه دو تا آقا نشسته باشن و یا اینکه یک آقا طرف در نشسته باشه، در ۹۰ درصد مواقع آقاهه سعی میکنه جای نیم نفر رو برات بذاره و وقتی موقع سوار شدن تردید می کنی و بهش میگی بره اونورتر کمی خودش رو جمع می کنه!
۲- حالا فرض کنیم سوار شدی در ۸۰ درصد موارد طرف حتما سعی میکنه خودش رو بجسبونه و هر چی شما خودت رو بیشتر به طرف در بچسبونی اون بیشتر نزدیک میشه. در بعضی موارد با چپ چپ نگاه کردن طرف خودش رو جمع می کنه اما باید در مواردی حتما تذکر شخصی داده بشه!
۳- بعد از تذکر (به هریک از طرق بالا) طرف اگه یه ذره شعور داشته باشه حتما خودش رو جمع می کنه و دیگه کاری نمی کنه. اما اگه فاقد اون یه ذره شعور باشه بعد از چند دقیقه ای باز تلاشش رو میکنه تا ببینه آیا راه داره یا نه؟! و وقتی با برخورد شدیدتری مواجه شد دیگه ول می کنه!
خوب حالا حتما میگید موارد بالا به سر و وضع و سن و سال بستگی داره! خیر صد در صد در اشتباهید. حتی مامان من که ۴۵ سالش هست و چادری هم هست بازم براش ازین اتفاقات می افته و گاهی اوقات مجبور میشیم عصبانی وسط راه پیاده بشیم.
واقعا ها جدی می پرسم، اینجور کارها واقعا چه لذتی برای طرف مقابل داره؟! برای من هیچ جوره قابل درک نیست که آدم ازین کار خوشش بیاد! حالا چه زن ویا چه مرد!
تازه بعضی موتور سوارها رو چی میگید، طرف در حالیکه به سرعت داره رد میشه میاد سریع یه دستی میزنه و میره! جدا ها خداییش میخوام صادقانه جواب بدید، این کار براش لذت داره؟! آخه چه لذتی؟! به چه قیمتی؟!
اصلا واسه چی اینو نوشتم؟! آخه حصار (؟) بین ساختمان ما و همسایه بغلی خیلی بزرگه. چند شب تا دیروقت داشتم یه پروژه ای رو انجام میدادم و پای کامپیوتر بودم. بعدش که کارم تموم شد و داشتم میرفتم آشپزخانه، متوجه یه سایه عظیمی روی حصار شدم. وقتی برادرم رو یواشکی بیدار کردم تا بره کشف به عمل بیاره فهمیده بود که پسر همسایه بوده و داشته اتاق رو دید میزده! فکرشو بکنید که نصفه شب! اونم توی اون سرمای شدید!
البته ایشان به برادرم جای دیگه ای رو نشون داده بودن که همسایه بالایی دخترش داشته پای ویدیو یه فیلمی رو میدیده! البته خوب الله علم! ما هیچ اظهار نظری نمی کنیم که ایشان کجا رو دید میزدن. مسپله ما روی همان نفس دید زدن هست! خیلی برای من عجیب بود که یعنی اینقدر می ارزه که آدم اینقدر خودشو کوچیک کنه؟! چون برادرم خیلی عصبانی شد.

* این مطلب پزشک وبلاگستان آنقدر زیبا بود که دلم نیامد فقط توی لینک دونی بذارم و بخشهای مهمش رو اینجا کپی می کنم:
اول: ‌اندر توهمات وبلاگ‌نویسان: یکی از مشکلات وبلاگ‌نویسان این است که، جو کلی وبلاگستان را به کل جامعه ای که در آن زندگی می‌کنند، تعمیم می‌دهند و رفته‌رفته به آنها مشتبه می‌شود که جامعه هم لزوما باید همان نظرات، تحلیل‌ها و دغدغه‌های کلی وبلاگستان را داده باشد. این موضوع در حوزه‌های مختلف صدق می‌کند، از هنر و سلیقه سینمایی گرفته تا جانب‌گیری‌های اجتماعی و سیاسی و زندگی روزمره.
حتی کار تا جایی پیش می‌رود که به تدریج فکر می‌کنیم “ما ایران هستیم” ، در صورتی که اصلا اینطور نیست و ضرب‌المثل “مشت نمونه خروار” را نمی‌توان اینجا هم درست دانست.
کافی است کمی با مردمی از لایه‌های مختلف اجتماعی نشست و برخاست داشته باشید تا این حقیقت بر شما هم ثابت شود، گاه می‌بینید که نظرات مردم کاملا با سلیقه مسلم و پذیرفته‌شده وبلاگستان متفاوت و در بسیاری از موارد متضاد است.
دوم:
سوم: اشکای من گوله گوله می‌چکن رو ماهی تابه، همه دود می‌شن، می‌سوزن!: اینها قسمتی از یکی از جدیدترین ترانه های یکی از ترانه‌سراهای بزرگ ایران هستند که خواننده مشهوری آن را اجرا کرده است. ترانه‌سرایی ایران به کجا می‌رود، جدا دیگر ترانه‌ها تبدیل شده‌اند به  سالادی از کلمات، دیگر نه حسی در آدم ایجاد می‌کنند ونه طوری هستند که بشود آنها را زیر لب زمزمه کرد.

۳۲ نظر

  1. Jumper ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۸:۵۳ ق.ظ

    کسی می تونه بفهمه چه لذتی داره که خودش هم دچار انواع کمبودها و مشکلات برخوردی و… باشه. وگرنه درک کردن این مسائل برای یک ادم سالم و عادی ممکن نیست.

  2. kamrad ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۹:۳۷ ق.ظ

    salam, manam in serial ro yeki 2bar chand min didam
    dar morede siyasat nazari nemidam!:)
    dar morede sofreh khaneh sonati bayad goft az sonat faghat dodo ghaliyanesho be ers bordan
    manam nemidonam che lezzati mibaran !manam darkesh nemikonam, motmaenan shakhsiyate adama inghadr paein omadeh ke inkararo mikonan!

  3. زهرا ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۹:۴۲ ق.ظ

    به Jumper :
    فکر نمی کنم.
    اینطوری همه روانشناسان و یا جامعه شناسها که رفتارهای غلط رو تجزیه و تحلیل می کنند ابتدا باید خودشان مشکل داشته باشند وگرنه قائدتا نباید قادر به تحلیل باشند :-)

  4. حمید ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۱۱:۱۶ ق.ظ

    خیلی می خوامت زهرا! هر بار دلم میگیره میام وبلاگ تورو می خونم از خنده روده بر میشم! …خیلی جوکی!

  5. اسماعیل ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۱:۰۷ ب.ظ

    سلام. من یک آشنایی دارم که با حفظ سمت خانم یکی از دوستان منه. یکی از صفاتی که ایشون دارن، ساده گویی است، به طوری که یک استدلالی که بخواهی بپیچانی، قلمبه سلمبه کنی و به خورد ملت بدهی تا شاید پذیرفته شود، ایشون با چند تا جمله ساده می گویند و طرف را مات می کنند! من به ایشون می گم که این از صفات پیامبرانه. اخیرا که مطالب شما را می خونم و نظرات و استدلالات شما را می بینم، یاد اون ْآشنامون می افتم. بیان ساده، مختصر، مستدل و حق به جانب از ده ها مقاله هزار خط روشنفکرانه مثمر ثمر تره. به قول حضرت امیر: خیر الکلام ما قلّ و دلّ (بهترین گفتار آنست که کوتاه و با دلالت باشد). امیدوارم منطق بی آلایش تان همیشه از این گفتار پاکیزه سرشار باشد- یه بچه فنی ۷۷ای

  6. جواد ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۳:۱۶ ب.ظ

    فکر میکنم موضوع همون کمبود هست یا یه جور توهم. مثلا (خیلی معذرت میخوام) طرف به یه خانمی نگاه میکنه بعد تو ذهن خودش یه صحنه هایی رو مجسم میکنه که لذت میبره. این دست زدن و چسبیدن هم مثل همونه …
    در مورد انتخابات باید بگم منم میخواستم این دوره شرکت نکنم. ولی بعد دیدم بعدا حق اعتراض ندارم چون خودم هیچ نقشی نداشتم …
    با مطلب وبلاگ پزشک هم موافقم. وبلاگ نویسان ما هم دچار توهم شدن مثل روشنفکران
    موفق باشی

  7. Jumper ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۳:۴۰ ب.ظ

    حرفت درسته. اما منظور من چیزی مثله تفاوت تئوری و عملی ٍ.
    در کل، سئوالی که پرسیدی یک بحث خیلی کامل لازم داره.چیزی مثل فرهنگ و شعور اجتماعی که توی ۲۰-۳۰ سال به این وضعیت در بیاد رو نمیشه ۱ماهه یا ۱ساله یا… حل کرد و حداقل نصف همون زمانی رو که به این وضع افتاده لازم داره تا به حالت عادی برگرده.

  8. ::M y V i e w :: ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۴:۲۱ ب.ظ

    حتما لذت داره که این کارو میکنه !! یارو همین که نگاه میکنه و چشم در میاره لذت میبره چه برسه به اینکه یه سیخم بزنه !! .. بیشتر تحقیق کن حتما میفهمی جریان چیه …………..

  9. آرش ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۴:۲۷ ب.ظ

    من مدت طولانی میشه که نوشته های شما رو می خونم.
    تا حالا نظری ندادم چون خیلی از حرفاتون در مورد زندگی شخصیتون بوده
    ولی حالا یه چیزایی زد به سرم که بگم
    نمی دونم این حرفو قبول دارین که الان یه عده ای هستن که فکر میکنن از نظر فکری و تحلیل هر چیزی کامل هستن یعنی هر چی اونا بگن درسته و جای تردید نیست(امیدوارم منظورم رو گرفته باشین) و اگه کسی حرف اون فرد رو قبول نکنه یعنی کلا در اشتباهه
    به نظرم شما هم یه همچین حالتی پیدا کردین یعنی چیزی داری میگی که به نظر خودتون ۱۰۰%‌ درسته و اگه کسی غیر اونو بگه به تظرتون داره اشتباه فکر می کنه
    بیشتر منظورم روی جمله‌ای بود که در مورد انتخابات و رای دادن …. دادین
    امیدوارم از حرفام برداشت بد نشه

    موفق باشید

  10. عزیزدوردونه ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۴:۴۴ ب.ظ

    “اگه به وضع موجود راضی نیستید که باید به افراد و یا حزبهایی غیر از این رای بدید، نه اینکه منفعل سر جاتون بشینید و نظریه صادر کنید”
    خوب خانوم زهرا اینهایی که حرف از تحریم میزنند خوب نماینده ی خودشون رو در بین حزبهای موجود نمی بینند وگرنه که میرفتن رای میدادن. از اوون حرفا زدی ها….

  11. پویا ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۵:۰۶ ب.ظ

    شاید واقعن چه لذتی داره پرورش جوون هایی که این چنین لذت میبرند..!!

    و افسوس که هر دو فقط یک قربانی هستند..!!

  12. شراب سرخ ۱۳۸۵-۰۹-۱۶، ۶:۱۴ ب.ظ

    جالب بود لذت بردم . زهرا خانم بیا این پست اخر منو بخون و به بقیه دخترها و زنها هم بگو بیان بخونن . باید یه پتی شن درست کنیم و …..

  13. عاطفه ۱۳۸۵-۰۹-۱۷، ۷:۲۷ ق.ظ

    سلام زهرا جون امیدوارم خوب باشی یه سوال داشتم چرا از جواب دادن به پست الکترونیکی هات خودداری میکنی هان ؟؟!!!
    موفق باشی /عاطفه

  14. زهرا ۱۳۸۵-۰۹-۱۷، ۸:۳۱ ق.ظ

    به کدئین:
    دقیقا منظورم همین انتخابات ریاست جمهوری بود که خیلیا تجریمش کردن و نتیجه اش شد احمدی نژاد…
    یادتونه که همون موقع توی وبلاگستان چه تحریم تحریمی به پا بود و اونوقت توی دور دوم همونا تصمیم گرفتن به رفسنجانی رای بدن؟!

  15. زهرا ۱۳۸۵-۰۹-۱۷، ۸:۳۳ ق.ظ

    به آرش:
    ببین واضحه که اینها از زبان من نوشته شده و باور کنید که اگه منظورم این بود که نظرات مخالف رو نشنوم شاید اصلا این کامنتا رو باز نمیذاشتم و یا اینکه نظر شما رو تائید نمیکردم که باقی افراد هم ببیننش:-)

  16. زهرا ۱۳۸۵-۰۹-۱۷، ۸:۳۶ ق.ظ

    به عزیز دوردونه:
    راجع به اصلاح طلبها چی میگید که اکثرا توی انتخابات ریاست جمهوری انتخابات رو تحریم کردن؟!

    در ضمن من بر عکس شما برای من فرد مهم نیست یعنی فکر نمیکنم لزوما فلان نماینده خاص به تنهایی بتونه کاری بکنه من معتقدم که باید به برنامه های یک حزب رای داد.

  17. nothing ۱۳۸۵-۰۹-۱۷، ۱:۰۲ ب.ظ

    خانوم شما ظاهرا فکر می کنی عقل کلی و درباره همه چیز قادری نظر بدی و برای همه تعیین تکلیف کنی… شما بهتره بیشتر به مباحث چسباندن بپردازی ! و از بحث با استدلال های …!!! در مورد انتخابات دوری بورزی.

  18. تازه وارد ۱۳۸۵-۰۹-۱۸، ۱:۵۶ ق.ظ

    دراین نوشته ات چ%۸مم . مهمترین بخش در زندگی کسی که می %D فهمم . مهمترین بخش در زندگی کسی که می خواهد به مطالب اجتماعی بپردازد این است که بتواند خود را جای آن طرز فکر بگذارد او را احساس کند و آنوقت بتواند برای آن احساس یا فکر نقد بنویسد و اگر دید به هیچ عنوان نمی تواند آن طرز فکر را بفهمد حتما مشکل از خودش است و باید بیشتر تحقیق کند. هیچ چیز صد در صد بد نیست و هیچ چیز صد در صد خوب نیست. این را باور کنیم که همه چیز نسبی است حتی همین باور

  19. علیرضا ۱۳۸۵-۰۹-۱۸، ۲:۳۹ ق.ظ

    از لطفت به نوشته‌ام ممنون ، راستش من یادداشتهای روزانه‌ام را اونقدر محافظه‌کارانه می نویسم که ازشون بدم می‌یاد! در مورد همین نوشته ، چند تا مثال و خاطره خیلی جالب داشتم که مسلما لطف نوشته را بیشتر می‌کرد.
    تصور اون پسره در سرمای زمستان روی دیوار ، برام خیلی جالبه. فکر کن روزی از روی این عادات عجیب و غریب مردمان ما یک سری کارتون یا فیلم ساخته باشه ، مثلا در مورد هین چشم‌چرانی‌ها!
    در مورد معتادهای محترم هم ضرب‌المثلی در اورژانس رواج داده ام ک هر کسی معتاده ، مگر اینکه خلافش ثابت بشه!

  20. بابک ۱۳۸۵-۰۹-۱۸، ۳:۲۲ ق.ظ

    سلام ،

    برای بخش سوار شدن در تاکسی خیلی هم وقتی این رو میشنون اظهار تاسف می کنن . اما من نه ، البته این به اون معنی نیست که کارشون رو تایید می کنم ، یا خودم این کار رو انجام میدم.
    اما در جامعه ی ایرانی رفتارهای عجیب و غربیی هست . وقتی شما به یه دختر بگی سلام خانوم اون در جواب میگه بی شعور ، یا اگه بهش بگش شما خوشگل هستی میگه بی شرف مگه خودت خواهر مادر نداری …. این رفتار ها رو از طرف مقابل طبیعی میدونم.

    هیچی تو مملکت ما سر جاش نیست

    بیشتر نمیتونم بنویسم چون ناراحتم

  21. یاس ۱۳۸۵-۰۹-۱۸، ۶:۵۶ ق.ظ

    طراحی جدید مبارک باشه :)
    اره زهرا جون ما باید با کمک هم ببینیم میتونیم جامعه رو از این وضعی که هست در بیاریم . باید اول با عمل درست خودمون فرهنگ سازی کنیم .

  22. یاس ۱۳۸۵-۰۹-۱۸، ۶:۵۷ ق.ظ

    در مورد انتخابات نظر خودم رو در وبلاگ نوشتم.

  23. کیهان ۱۳۸۵-۰۹-۱۸، ۷:۴۵ ق.ظ

    سلام زهرا
    چند سال است؟یادت میاد!؟فکر می کنم بیشتر از ۳ سال باشه از آن زمان که به لاگ شما سر میزنم.۳ سال عمر چه سریع می گذره.
    هر روز شما پخته تر و محکمتر می نویسید.
    برایت آرزوی طول عمر و خوشبختی می کنم.آمین

  24. salo ۱۳۸۵-۰۹-۲۶، ۲:۲۶ ق.ظ

    برای ساختن چرخ .محورها را به هم وصل می کنیم

    ولی این فضای تهی میان چرخ است

    که باعث چرخش ان می شود
    با تشکر بخاطر اگاهی شما

  25. سپهر ۱۳۸۵-۱۰-۵، ۵:۴۲ ب.ظ

    سلام زهراخانم
    ۱- اسم شمابرای من خیلی مقدسه
    ۲- حرفهای جالب برای گفتن داریدوالبته زدیدکه تنهادلیلی بودکه من رامجبوربه تماس باشماکرد.
    ۳- انسان پوک انسان پوک پرازاعتماد نگاه کن که دندانهایش چگونه وقت جویدن سرودمی خواند
    ۴- من ازمخالفان ازدواج هستم (البته به دلایلی)شماچطور؟
    این مطلب رابرای این نوشتن که می دانم اهل نظرهستید

    وب خوبی دارید

  26. سپهر ۱۳۸۵-۱۰-۵، ۵:۴۳ ب.ظ

    سلام زهراخانم
    ۱- اسم شمابرای من خیلی مقدسه
    ۲- حرفهای جالب برای گفتن داریدوالبته زدیدکه تنهادلیلی بودکه من رامجبوربه تماس باشماکرد.
    ۳- انسان پوک انسان پوک پرازاعتماد نگاه کن که دندانهایش چگونه وقت جویدن سرودمی خواند
    ۴- من ازمخالفان ازدواج هستم (البته به دلایلی)شماچطور؟
    این مطلب رابرای این نوشتن که می دانم اهل نظرهستید

    وب خوبی دارید
    من برخلاف شما درکافی نت مطلب می نویسم و…
    مجبورم کمترفضل فروشی کنم.

  27. کپی دقیقا برابر با اصل است | زهرا ۱۳۸۷-۰۲-۲۴، ۲:۰۵ ق.ظ

    [...] چون تاکسی زیاد سوار میشم دوباره توجهتون رو به این مطلب واقعا چه لذتی داره (اون بخش موقع سوار شدن به تاکسی) جلب میکنم. امشب دلم [...]

  28. احمد ۱۳۸۷-۰۲-۲۶، ۱۰:۳۴ ب.ظ

    من هم خودم نمیدونم چرا، ولی یک کرمی در وجود انسان هست که نمیذاره مثل آدم رو صندلی بشینه

  29. احمد ۱۳۸۷-۰۲-۲۶، ۱۰:۴۱ ب.ظ

    راستش شاید الان دیر شده و دوسالی از این پست می گذره ولی من هم می خواستم نظرم را بگم
    یک حالتی در انسان و بخصوص مردها وجود داره که نمیذاره مثل آدم در کنار یک نفردیگه ای از جنس مخالف درست بنشینند. حالا متاهل ها را نمی دونم ولی ما مجردها که با خانم ها هم تماسی نداریم و… تاکسی مثل یک مکانی می ماند که انگار شخصی که سوار آن شده خاطخواه ما بوده با به نوعی این نشستن اجباری یک جور توفیق اجباری برای ما است مایی که در بیرون تاکسی شاید مثل آدم باشیم ولی در داخل آن خوی حیوانی مان رشد میکنه
    یک مطلب دیگه هم این است که مثلا اگه توی تاکسی به طرف مقابلت جابدی ممکن است جا کم بیاید
    خود من خیلی دوست دارم وقتی صندلی عقب می شینم یک دختر و پسر جوان که با هم دوست هستند کنارم بنشینند چون به اندازه یک آدم کنارم خالی می شه و آن دو در کنار هم از حداقل فضا استفاده می کنند

  30. زهرا مرادی ۱۳۸۷-۰۸-۹، ۱۱:۰۰ ق.ظ

    خیلی خوب بود من خودم نمیدونم که چهطور وب سایت می سازن

  31. علیرضا ۱۳۸۸-۰۴-۶، ۳:۱۵ ق.ظ

    ایول زهرا خیلی باحالی

  32. پریسا ۱۳۸۸-۰۴-۶، ۳:۱۷ ق.ظ

    سلام زهراحانم
    راستش دوسه روزی یه باربه وب سایت شما سرمیزنم وازمطالب شما لذت می برم