۱۳۸۵-۰۸-۲۹
مزایای دخترای رشتی:)
* خواستم بگم…
خوبه اگه “زندون انفرادی” هم میاندازن آدمو با این آدم همسلولیش کنن… ![]()
پ.ن: در این مطلب حکمتی نهفته است:-)
* چند روز پیش دم نگهبانی یک جای دولتی، در حالیکه ۲ تا خانوم اونجا نشسته اند و کیفها و قیافه ها رو بازبینی می کنن (توجه داشته باشید که من تقریبا ۲۰۰ متر از راه رو به خاطر تاخیرم دویده بودم و لپهام گل انداخته بود)
خانوم اولی (بعد از بازبینی کیفم): عزیزم رژ گونه هاتو پاک کن (!!!)
من (در حالیکه نفس نفس زدنم تابلوپه): ها؟!!! چیو پاک کنم؟!!
خانوم دومی (با نگاه به شناسنامه ام): ولش کن بره. این دخترمون رشتیه، دخترای رشتی رو خدا روی گونه هاشون رژ گونه زده:):):)
من: 
* دوست دارم یه پست بزنم این شکلی:
دانلود فیلم غیراخلاقی زهره، دختر شوکت
.
.
.
از این وبلاگ، امکانپذیر نمیباشد
بعدش، بشینم و دستم رو بزنم زیر چونهم و به دماغسوختههایی که دست ِ خالی برمیگردن، بخندم! آی بخندم! آی بخندم!!!
پ.ن: هیچ لذتی بالاتر از سر ِ کار گذاشتن ِ ملت ِ سادهلوح، نیست
پ.ن از طرف خودم: حقیقتش برای من جای سوال داره که من نه توی این وبلاگم و نه توی وبلاگ قبلیم اصلا چیزی راجع به این زهرا میر ابراهیمی؟! امیر ابراهیمی؟! و یا شایدم زهره ننوشتم و به خدا قسم حتی هنوز فیلمش رو هم ندیدم و اونوقت از سرچ گوگل میان اینجا!! شاید چون اسم من زهراپه اینطوری میشه؟!!
*”قابیل: به من بیاموز شاد یا غمگین چگونه در انتظار جاودانگی باشم.
شیطان: تو خود پیش از دیدار من دانسته بودی.
قابیل: چگونه؟
شیطان: با رنج کشیدن.”
توصیه اکید می شود. واقعا وبلاگ زیبایی هست. مطلع اکثر مطالبش رو خوندم. جملاتی که انتخاب میکنه واقعا محشرن. متن صفحه اصلیش رو هم خوندم. نوشته هاش واقعا عالی هستند.
* یکی از منصفانه ترین مطالبی که در مورد اون دانشجوی ایرانی که در کتابخانه دانشگاه UCLA مورد ضرب و شتم قرار گرفته نوشته علی در تگزاس بود. پاورقی ها و کامنتهاش رو هم بخونید. همین طور نوشته کیبرد آزاد رو در این مورد:
الان فیلم ماجرای دانشجوی ایرانی دانشگاه UCLA آمریکا رو دیدم. پلیس در یک روند طبیعی وارد کتابخونه می شه و از بعضی ها کارت دانشجویی می خواد. یک پسر کارت نشون نمی ده و مقاومت می کنه. پلیس بیرون می ره با نیروی بیشتر بر می گرده و در رفتاری بسیار زشت پسر رو دستگیر می کنه و با دادن چندین بار شوک با باتوم الکتریکی اون رو در بین شلوغی زیاد و با رفتاری بسیار توهین آمیز از کتابخونه بیرون می بره. اسم این پسر مصطفی طباطبایی نژاد است.
فیلم تکان دهنده است و بسیار زشت برای آمریکا. خیلی ها بهش بی اعتنا هستند و خیلی ها هم سعی می کنند ماجرا رو توی بوق بکنند تا بگویند آمریکا بد است. در اینکه آمریکا بد است شکی نیست. در این اینکه در این کشور بد این فیلم زشت و ضد دولتی بدون مشکل حق ضبط شدن و پخش شدن دارد نیز شکی نیست (در ایران ما اقدام مشابه می تواند به زندان های پانزده ساله برای فیلمبردار منجر شود)….
من مشغول نوشتن ایمیلم هستم به این آدرس ها:
Norman Abrams: chancellor@conet.ucla.edu
Evc Neuman: evc@conet.ucla.edu
william Bratton: brattonw@lapd.lacity.org
Antonio Villaraigosa: mayor@lacity.org
این ایمیل ها متعلق به مدیران و روسای دانشگاه، شهردار لوس آنجلس و رییس پلیس آنجا هستند. امیرقاسمی می گوید در ایمیل بنویسیم : We want justice for Mostafa. من کمی مفصل تر می نویسم. امروز هم تظاهراتی در UCLA برای این مساله جریان خواهد داشت.
خبر اولیه را از اینجا بخوانید : http://dailybruin.com/news/articles.asp?id=38958
* معمولا بعضی از خانوما با رانندگی کردناشون باعث بعضی ترافیکات و اعصاب خوردی میشن اما این مسپله چند روز پیش بسیار به نفع ما شد:) من اونقدر توی تهران از سوار شدن به ماشینهای شخصی میترسم که اینجا (یعنی چند روز پیش که شما بودم) هنوز هم این ترس در من وجود داره. بر خلاف خواهرم! مادرم اینها رفتن مشهد و دیروز حال خواهرم بد شد خودم رسوندمش بیمارستان و تا سرمش تموم شه ساعت تقریبا ۷ شد و الانم که ۷ کاملا تاریکه. جلوی بیمارستان خیلی شلوغ بود و خواهرم گفت بریم بالاتر (که خلوت تر بود) سوار شیم. هر چی گفتم گوش نکرد و خودش رفت عقب و منم که از سرما پشتم دیگه غوز کرده بود یه ماشین رو نگه داشتم و گفتم فلان جا! آقاهه هم گفت بفرما مادر!!! دقت که کردم دیدم یک پرایده و یک سرنشین هم داره! گفتم خدا رو شکر و وقتی سوار شدم گفتم خواهرم هم سوار میشه راننده هم با خوشرویی گفت: اشکالی نداره عزیزم!!! بعدش حین سوار شدن خواهرم برگشت عقب و با خنده رو به من گفت: البته شما جای خواهر کوچیکه ما هستی!!! بعدشم دیدم که داره با اون یکی سرنشین پچ پچ میکنه و نمیدونم چه حسی باعث شد به اینا شک کنم! برگشتم به خواهرم گفت سر اولین چهارراه اگه نگه نداشت بپریم بیرون! طفلی خواهرمم که اصلا حالش خوب نبود. هیچی نرسیده به چهارراه گفتم که بعد از چراغ قرمز پیاده میشیم! از شانس منم لعنتی چراغ سبز بود! سرنشینه هم برگشت گفت: عزیزم این چراغ که قرمز نیست، سبزه!!! حالا مهمون ما باشین!!! به خواهرم گفتم دیگه کار ما تمومه! همین جوری که داشتم نذر و نیاز و دعا میکردم که یه بلایی سر ماشینشون بیاد (خیلی تند میرفتن) رسیدیم به میدون اصلی و دیدم چه راه بندونیه! من یکی که از خدا خواسته تا رسیدیم نزدیک میدان به خواهرم گفتم بپر بیرون! خواهرم هم درو باز کرد و پرید و من قبل از اینکه بره بیرون فکر کنم ۲۰۰ بار بیشتر هولش دادم و خودمو انداختم روش که باهم بپریم و پاشم لگد کردم و حتی پاش خون اومد (کفش من پاشنه اش بلند بود) اون دو نفر هم کلی فحش و متلک جنسی بارمون کردن! وقتی پیاده راه افتادیم و رسیدیم به سرمنشا ترافیک دیدیم بعله! یه خانومی که فکر کنم خدا رسونده بودش میخواسته بره سمت چپ و گیر کرده بوده:) واقعا دستش درد نکنه از این به بعد اگه چنین صحنه هایی دیدید بدونید که حکمتی در کاره:-)
* من اگه پسوورد بلاگرولینگم رو یادم بیاد، در اولین فرصت حتما به اینها لینک خواهم داد:
۱- بلوط عزیزم
چون خیلی شاداب و سرزنده مینویسه
۲- حاجی واشنگتن. اینم به همون دلیل بالایی. خیلی از نوشته هاش خوشم میاد و حتی توی خبرها و نوشته های جدیش هم طنز به کار میبره
۳- پسر فهمیده: مطالب این یکی رو به خاطر تحلیل های واقع بینانه اش دوست دارم
۴- هزار ساله: به خاطر مطالب ادبیش. ادبیاتش فوق العاده است
۵- کیبرد آزاد: به خاطر تنوع مطالب و همین طور مطالب جالبش در مورد IT
۶- افکار: به خاطر اینکه حس میکنم خیلی باهاش همدردم:) خیلی از مواقع چیزهایی که من میخوام بگم اون داره راحتتر مینویسه:)
۷- دکتر شیرین احمدی نیای عزیزم
این یکی اصلا نیازی به تعریف نداره:)

