عروسی زدگی

* هنوزم به این ورد پرس عادت نکردم، قالب وبلاگ هم به تدریج داره کامل میشه! اگه نظری در جهت هر چه بهتر شدن این قالب! دارید برام بنویسید، دو سوال از محضر محترم علمای ورد پرس:
۱- تنظیمات فونت نوشته ها کجاست؟! آیا ادیتور فارسی نوشته شده بضاعتش در همین حده؟! آخه این خیلی کوچیکه و بعدشم فونتش درست کار نمیکنه!(یعنی اصولا فونت نداره)
۲- تنظیم مشاهده کامنتها کجاست؟! مثل اینکه من بخوام کامنتا بعد از دیدن خودم نمایش داده بشن؟! مرسی

* اولین شب آرامش:
یکی از بهترین سریالهایی بود که اخیرا از تلویزیون پخش شد و پایانش که بازم هم قشنگ و زیبا بود. البته بر خلاف من خواهرم فکر می کنه که پایانش افتضاح بود و علیرضا باید میرفت با نوشین ازدواج میکرد!
اما من این سریال و بازیهاش رو خیلی دوست داشتم. شاید بهترین و تاثیر گذارترین جاش حرفهای آخر پیمان بود (با اینکه من اصلا ازش خوشم نمی اومد). و اون شعر پایانیش هم که محشره:
به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو
سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی؟
نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم
ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی؟
کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم؟ به غیر نامت کی نام دگر ببرم؟
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟
یکدم از خیال من نمی روی ای غزال من دگر چه پرسی ز حال من؟
تا هستم من اسیر کوی تواًم به آرزوی تواًم
اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی؟
بدست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی؟
فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی؟

* نمیدونم دقت کردید یا نه؟! آدم وقتی از عروسی ای، عقدی چیزی برمیگرده دچار عروسی زدگی میشه؟! بدین صورت که خودشم هوس میکنه ازدواج کنه و زندگیش رو از این حالت تکراری بودن در بیاره؟!
به خصوص که اگه این مراسم مال دوستش و یا اقوام نزدیک و خلاصه اونهایی که میشناسه باشه بیشتر این حس در آدم تقویت میشه. شایدم توی چند روز اول این حس اینقدر در آدم قویه و به مرور زمان آدم به زندگی عادیش برمیگرده. حالا باز اگه آدم پسر بود حق انتخاب داشت و می تونست دست به کار بشه. ولی ما دخترا که دیگه هیچی!

* حالا من این چند روزه که از مراسم عقد دوست دوره دبیرستانم برگشتم فهلا توی مد اونم! ولی خوب کاری از دستمان ساخته نیست:):):)
گفتم عروسی؟ میدونین یاد چی افتادم؟ یکی از دوستانم چند شب پیش میگفت که یکی از آشناهاشون به تازگی عقد کرده و قبل از عقد دختره عینهو یک فرشته بوده. اما چند روز بعد از عقد طلب مهریه اش رو کرده که چندین میلیون تومان هست! حتی رفته محل کار پسره و اونجا هم داد و بیداد و آبروریزی!
موندم اینها چطوری میخوان زندگی کنن و اصولا هدف دختره از این ازدواج چی بوده؟! یعنی از اول فکر همین بوده و اینهمه انرژیش رو واسه همین کار گذاشته بوده؟!

* حاجی واشنگتن: فردا انتخابات میان دوره ای آمریکا برگزار می شه. ملت همیشه در صحنه ینگه دنیا فردا به پای صندوق های رای می رن تا مشت محکمی به دهن خودشون بزنن (آخه این مشت های محکم همیشه به آمریکا حواله می شن).

* سقف ثروت: دوره راهنمایی و دبیرستان یک معلم علوم اجتماعی داشتیم که آدم باسوادی بود – در معیارهای آن روز ما – و مثل هر معلم علوم اجتماعی باسوادی در دهه شصت طبعا چپ گرا هم بود. یادم است بحث فاصله طبقاتی یکی از دغدغه های اساسی او بود و بارهای بار راه حلش را که به قول خودش از الجزایر الهام گرفته بود به ما ارائه داد. راه حل این بود که به افراد اجازه فعالیت و مالکیت خصوصی بدهیم ولی برای ثروت سقف بگذاریم و مثلا بگوییم هر کسی مجاز است حداکثر تا سقف دویست میلیون تومان ثروت داشته باشد. من هم که مثل هر سیزده ساله دیگری در آن دهه خواننده آثار شریعتی بودم به شدت طرف دار این راه حل بودم. (درست است، من هم مثل هر لیبرال رادیکالی زمانی چپ بودم ولی در هفده سالگی به راه راست هدایت شدم!)

* راستشو بگمها من فکر نمیکردم این قضیه دختران فراری و کلا باندهای فحشا و اینها حتی در شهرستانها و شهرهای کوچک هم اومده باشه!
پنج شنبه وقتی وارد لاهیجان شدم دنبال یک جایی برای گلاب به روتون قضای حاجت بودم:):) واسه همینم رفتم نزدیک یه خانوم چادری هیکلی و بهش گفتم که میدونه دستشویی کجاست یا نه؟! وقتی خانومه برگشت حقیقتا خیلی ترسیدم. خانومه به طرز وحشتناکی آرایش کرده بود و چون چشاش گود بود و خط زیر چشمشو خیلی پررنگ زده بود قیافه اش ترسناک تر شده بود. در جواب من برگشت با لبخند گفت: حاضری تا چالوس بیای؟! من بدون اینکه بفهمم منظورش چیه گفتم: برو بابا برای یه دستشویی پا شم بیام چالوس؟! اونم با لبخند کریه ای برگشت گفت: نه اون دوستم (اشاره به ماشین دوویی که یه آقای ۴۰ ساله خندان! توش نشسته بود) یه ویلا داره من مطمپنم که به تو پول خیلی خوبی میده! آقا منو نمیگین؟ انگار یک جریان برق چندین هزار مگاواتی وارد بدنم شده باشه همونقدر ترسیدم و پریدم سمت خیابون! من هنوز موندم این خانومه چی در من دید که همچین پیشنهادی رو به من داد؟! شاید چون من رفتم سمتش و باب گفتگو رو باز کردم فکر کرد میشناسمش؟! یا اینکه چون ساک دستم بود و فکر کرد دختر فراری ام؟! من تا به حال هیچ وقت از نزدیک چنین آدمهایی رو ندیده بودم و خیلی توی قیافه خانومه دقت کردم. برای من خیلی جای سوال بود که چه چیزی بعث شده این کارش به اینجا بکشه؟!

* قضیه گناه اصلی در مورد مردیه که با آگهی در روزنامه قصد داره ازدواج کنه چون به عشق و این چیزا اعتقادی نداره و با زنها هم رابطه چندانی نداره در نتیجه تصمیم میگیره اینجوری ازدواج کنه((البته فیلم اینجوری شروع نمیشه ها)) خلاصه همسر دلخواهش رو پیدا میکنه و بعد از چند وقت نامه نگاری قرار میشه اونا همو ببینن و تصمیم بگیرین که چه کاری بکنن و اونا همو میبینن برای اولین بار, کشتی کنار اسکله پهلو گرفته و همه رفتن لوئیز(آنتونی باندراس) هنوز منتظره تا دختری که عکس رو داره ببینه اما اون نمی آد ناامید کناری نشسته یه خانوم با چتر آفتابی میاد جلوش خورشید داره پایین میره ولی نورش میپاشه توی چشم لوییز و اون نمی تونه ببینه که کی روبروشه! همون موقع دخترک میگه آقای لوییز؟ “فامیلش یادم رفت” لوییز بلند میشه حالا میتونه دختر رو ببینه میگه بله و شما؟؟؟ اونم میگه “جولیا راسل (آنجلینا جولی)” لوییز میگه ولی شما و عکس رو نشون میده جولیا میگه من دلم نمی خواست به خاطر زیبایی من باهام باشین میفهمین؟ لوییز میخنده و میگه بله بله و بعد اونم اعتراف میکنه که یه کارمند ساده کارخونه نیست بلکه صاحب اصلی کارخونه قهوه است و اینجا جولیاست که میخنده !
ادامه…

* این بلاگفا هم که اکثرا مشکل داره و وبلاگاش دیده نمیشه؟! کجائید آقای شیرازی؟!

۳۶ نظر

  1. kamrad ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۶:۰۸ ق.ظ

    سلام:))
    عروسی زدگی برای پسرا مثل دخترا نیست پس. ما که میریم عروسی یه مدت زیادی فکر ازدواج رو میزاریم کنار:))

  2. محسن ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۶:۱۱ ق.ظ

    پرانتزهای این کامنت‌دونی شما هنوز خراب است. کلا اگر می‌توانستید یک جوری خودتان و مارا از شر این رنگ صورتی خلاص کنید، من خواننده پروپا قرص‌تری می‌شدم. هرچند بالاخره دخترها هستند و همین یک رنگ صورتی. یک رنگ من‌درآوردی دیگر هم به نام گربه‌ای درست کرده‌اند که حقیقتا همان صورتی است ولی بهش می‌گویند گل‌بهی.

    می‌دانم که این مساله فحشا در جامعه خیلی بغرنجیست، ولی نمی‌دانم چرا وقتی یکی در وبلاگش درباره این چیزها می‌نویسه اینقدر حال بد می‌شه. دفعه پیش هم که درباره ولیعصر و توانیر نوشته بودید یه نظری دادم ولی دیدم جواب شام منطقیه. این دفعه گفتم فقط گیر بدم.

  3. زهرا ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۶:۱۷ ق.ظ

    به کامراد: راستش داداش من کاملا بر عکس تو فکر میکنه. یعنی هر وقت میریم عروسی یه ویشگون میگیره و میگه: خنگول یکی دیگه از دوستات پریدن تو قرار بود یکیو واسه من جور کنی تا همه شون نپریدن بجننننب :):)

    به محسن:
    هم دانشگای محترم: باور کن من نقشی در به وجود آدم این قالب نداشتم الا انتخاب رنگ صورتی که شما میانه خوبی باهاش ندارید:)
    باور کن فکر نمیکردم این شکلی بشه:) امیدوارم در روزهای آینده این قالب شکل بهتری به خودش بگکیره:)

  4. نیوشا ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۸:۰۸ ق.ظ

    ey dorod bar sharafet ke fontet ro avaz kard
    man yeki dashtam sar sam migerftam
    in ghalebet ham naze
    eyne khodet
    :)

  5. نوشین17 ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۱۰:۱۵ ق.ظ

    ورد پرست مبارک :) به نظر من چیزی از ام تی کم نداره بلکه بیشتر ولی یه جوری محیط کاری ام تی رو بیشتر میپسندن همه نمیدونم چرا والا خودمم جزوشونم البته
    در مورد “اولین شب آرامش هم راستش منم نظر خواهرت رو دارم علیرضا واقعا لیاقت عشق نوشین رو نداشت!!

    جواد Reply:

    ببین دختر خانم مگه اینجا جای این جور حرفاست مسائل شخصی شما به خودتون ربط داره به بقیه ربط نداره و اینجا جای این حرفا نیست.

  6. نوشین17 ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۱۰:۱۶ ق.ظ

    ورد پرست مبارک :) به نظر من چیزی از ام تی کم نداره بلکه بیشتر ولی یه جوری محیط کاری ام تی رو بیشتر میپسندن همه نمیدونم چرا والا خودمم جزوشونم البته
    در مورد “اولین شب آرامش” هم راستش منم نظر خواهرت رو دارم علیرضا واقعا لیاقت عشق نوشین رو نداشت!!

  7. نادر ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۱۰:۴۱ ق.ظ

    سلام سلام. وردپرس مبارک! چی شد از ام تی دل کندی خانوووم؟ عروسی زدگی در مورد پسرا هم هست اتفاقا! وقتی پسری ازدواج می کنه مامانم می گه خاک تو سرت یکی دیگه از دوستات هم ازدواج کردن و تو هنوز کاری نکردی! وقتی دختری ازدواج می کنه باز مامانم می گه خاک تو سرت که این دختر گل رو پروندی!

  8. amir ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۱۱:۵۴ ق.ظ

    khob hatman ghiyafat mese faheshe hast ke hamchin pishnadi behet dade ! manam khob pool midam agar ke tikey dorsti bashi 500 tomn ham midam wase ye shab

  9. مهدی ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۱۲:۲۰ ب.ظ

    سلام
    ۱- با تعویض رنگ صورتی موافقم!
    ۲- با این هم موافقم که بعد از یک مجلس عروسی پسرها تصمیم می گیرند تا آخر عمر ازدواج نکنند و لی بعد از ۲ ماه …
    ۳- من هم از خانواده ای هستم که به ازدواج سنتی فکر می کنند… اما واقعا به نظر شما چه اشکالی داره که یه خانم از پسری که خوشش میاد و فکر می کنه مناسبه خواستگاری کنه؟ من اگر دختر بودم خیلی احتمال میدهم که این کار را می کردم! فقط کمی جسارت می خواهد و اعتماد به نفس

  10. حمید ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۱۲:۴۱ ب.ظ

    قضیه گناه اصلی رو خوندم!! فقط میتونم بگم خیلی قشنگ بود!! هنوز گریم
    بند نیونده :((

  11. دنیا ۱۳۸۵-۰۸-۱۶، ۴:۱۸ ب.ظ

    منم الان حسابی تو جو عروسی ام ولی جمعه قراره برم عروسی دوست قدیمی و چندین ساله ام.. البته خودم هوس عروس شدن نمی کنم بقیه را می خوام شوهر بدم که زودتر برم عروسی! :دی

    جواد Reply:

    نه بابا از حرفات معلومه که داری دنبال شوهر می گردی اونم تو سایت واقعآ خجالت آوره . ببین عزیزم تو این زمونه خاطر جمع باش که هیچکی سراغ تو نمیاد.البته استثنا هم گاهی وجود داره…

  12. خسروبیگی ۱۳۸۵-۰۸-۱۷، ۱۲:۵۱ ق.ظ

    اولا به جمع کاربران وردپرس خوش آمدید. بزودی خواهید دید که همونجور که وبلاگ “الوان وب” معتقده وردپرس یک سیستم مدیریت محتوای بسیار قوی و کامله. در جواب سوالات:
    ۱- ادیتور خود وردپرس تنظیم فونت نداره. ادیتورمانکی (یه پلاگینه) هم همینطور! البته ادیتور مانکی امکانات بیشتری داره. ولی من توصیه میکنم با windows live writer کار کنید. خیلی بهتره و امکانات بیشتری داره و مخصوصا برای کار باعکسها امکانات خوبی داره. توصیه میکنم پست ۲۵۴ وبلاگ منو که همین عنوان رو داره بخونی
    ۲- در options در discussion در قسمت Before a comment appears:
    در ضمن چرا تاریخ پستها رو شمسی نمی کیند؟

  13. خسروبیگی ۱۳۸۵-۰۸-۱۷، ۳:۰۴ ق.ظ

    راستی خوب شد که وبلاگت رو فایرفاکس هم درست نشون میده

  14. یوتا ۱۳۸۵-۰۸-۱۷، ۶:۴۰ ق.ظ

    سلاممممممممم!
    می دانی آخرین بار به بلاگت آمدم دو سال و نیم پیش بود . با دیدن اسمت یادم آمد ای … چقده گذشته !

    مرسی به من سر زدی … خوشحال شدم عزیزم …

  15. ر-ف ۱۳۸۵-۰۸-۱۷، ۷:۵۳ ق.ظ

    تو مث اینکه بدت نمیاد یه مقدار تیکه بهت بندازن اینم از کرم ریزیه، نه؟وبعضیها هم مث اون amir که…چی بگم(فقط سیستم فیلترینگ کامنتها رو یا سریع راه بنداز یا فعلا درشو تخته کن).شدی مث فیلم “در آرزوی ازدواج”.
    قرارمون یادت نره،دیوونه دیوونه!!

  16. Virus ۱۳۸۵-۰۸-۱۷، ۲:۵۷ ب.ظ

    زندگی زیباست اگر پری مهربان قصه ها از بستر خاطره ها برخیزد و در معصومیت و صداقت ناب کودکان همواره زنده بماند.
    * Virus *
    My Weblog: http://DataBus.persianblog.com
    My Group: http://groups.yahoo.com/group/Silver_Lake_110/

  17. JraNil ۱۳۸۵-۰۸-۱۷، ۵:۵۸ ب.ظ

    خوبه که از اون سیستم قبلی استعفا دادی ، باید چند تا کار انجام بدی.

    - این رنگ سبز رو درست کنی
    - برای افرادی که فید های قبلیت رو می خونن ریدایرکت بذاری
    - برای فونت هم به جای ادیتور HTML بنویس، راحت تر و امن تر

  18. mohsen ۱۳۸۵-۰۸-۱۹، ۳:۳۲ ق.ظ

    salam. tebgh mamol ghashang bud. ye khubiyi ke webloget dare ine ke mesle kheyli az webloga matlab be dard bokhor toosh hast. Rasti in liberal chapo bad tamayol be rasto ke gofti be zahnam resid ye pishnahad bedam baraye mataleb webloget, albate age dust dari ye chand ta link ke mani vagheiye in estelahat ro gofte bashe to webloget bezar. ya masalan nazare khodeto raje be feminsm bego va ertebat o ba liberalism!!

  19. kamrad ۱۳۸۵-۰۸-۱۹، ۵:۵۴ ق.ظ

    ماشالله به داداشتون! دل شیر داره!:)

  20. بابک ۱۳۸۵-۰۸-۱۹، ۹:۰۱ ق.ظ

    سلام
    اگه پسر هم بودید کارتون راحتتر نمیشد , دیگه این همه دختر نمیشناختید میشه بگید چطوری فرد دلخواه رو پیدا می کردید ؟ هر سه چهار ماه یکی از همکارا یا فامیل یکی رو معرفی میکنند میرید میبینید مطابق میلتون نیست…
    .از خودتون میپرسید پس این همه دختر خوب و خوشگل که قبلا میدیدید کجا رفتن ….

  21. زهرا ۱۳۸۵-۰۸-۱۹، ۹:۴۳ ق.ظ

    به بابک:
    حالا گیر دادی که حتما خوشگل باشه؟! بابا جان نسل دخترای خوشگل و پسرای قد بلند در حال انقراضه:) چرا نمیخواید باور کنین؟!!:)

  22. حسینی ۱۳۸۵-۰۸-۲۱، ۵:۴۳ ب.ظ

    خوش به حال علی رضا و آذر با اون زندگی که در انتظارشون هست…..

  23. حسینی ۱۳۸۵-۰۸-۲۱، ۵:۴۶ ب.ظ

    کاش می شد ما هم اینطور به اولین شب آرامش برسیم!!….

  24. ali ۱۳۸۵-۰۸-۲۳، ۴:۴۰ ب.ظ

    وبلاگ جالبی دارید . آی دی من اینه حتما یه سری بهم بزن خوشحال میشم asemonaabe

  25. sajad ۱۳۸۵-۱۰-۳۰، ۵:۲۷ ب.ظ

    baba to mahshari be khoda vebet ale

  26. نسرین ۱۳۸۶-۰۸-۱۹، ۱۰:۲۹ ق.ظ

    اینجا چه خبره یک مشت آدم بیکار و دیوانه میشه چیزهای جذاب بزارین تو این اتاق؟

  27. Casitecenter ۱۳۸۶-۱۱-۹، ۹:۱۲ ق.ظ

    میخوام تشکر کنم از این پست

  28. خاطره ۱۳۸۶-۱۱-۲۲، ۱۲:۳۳ ب.ظ

    خیلی بی مزه بود

    جواد Reply:

    اگه تو با مزه یه تکونی به خودت بده

  29. سامانتا ۱۳۸۶-۱۱-۲۹، ۳:۰۴ ب.ظ

    خیلی خر هستید که به اینجا می ایید ووقت تان را هدر می کنید

  30. mario ۱۳۸۷-۰۲-۵، ۸:۰۲ ب.ظ

    .

  31. هادی ۱۳۸۷-۰۲-۹، ۱۱:۵۹ ب.ظ

    دوستدارم هادی_sss18

  32. سعید ۱۳۸۷-۱۱-۱۹، ۱۱:۴۴ ق.ظ

    من هم فیلم گناه اصلی رو دیدم خیلی جالب بود مخصوصا اخرش اما نمی دونم ربطش با نوشته شما چیه ممنون

  33. *.* ۱۳۸۸-۰۹-۲۶، ۱۲:۵۰ ق.ظ

    *.*