شما در یک مهمانی یک دختر زیبا رو می بینین و…

* قانون بقای ماده و انرژی در بدن انسان:
به همان اندازه که فعالیت کنی و مواد اضافی بدنت آب بشن و بسوزن و از بین برن، به همان اندازه انرژی پیدا می کنی و روحت سرشار از انرژی میشه. یعنی به نظر من چیزی به اسم خستگی بعد از فعالیت های ورزشی اصلا معنا نداره مگر اینکه تغذیه تون سالم و کافی نباشه و یا اینکه خدای نکرده بیماری ای داشته باشید.
حالا امتحان کنین:-)

* فکر کنم یه بار دیگه هم گفته بودم که چقدر از وبلاگهای شاد و روزمره خوشم میاد. بیشتر وبلاگای دخترای هم سن و سال خودم. دلم میخواد بدونم اونها چطوری زندگی می کنن؟ به چی فکر می کنن؟ راجع به تجربیات جدیدشون بنویسن.. فقط اینکه تو رو خدااااا وبلاگاتونو تبدیل به جایی نکنین که توش فقط از شکستهای عشقی تون بنویسین و شعرای عاشقانه غمگین. اونام قشنگه ها ولی حدش مهمه!!! مثل اینکه من امروز صبح هر چی وبلاگ دختر خوندم اکثرشون اینطوری بودن. چرا؟!:-(

* این متن پائینی رو نصفه نیمه توی روزنامه اعتماد دیدم. ولی بعدش اومدم اینترنت سرچ کردم و متن کاملش رو بدین شرح پبدا کردم:
در دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود
۱) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، به این میگن بازاریابی مستقیم
۲) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه: ” اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن”، به این می گن تبلیغات
۳) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین:”من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، به این میگن بازاریابی تلفنی
۴) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین: ” در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟”، به این میگن روابط عمومی
۵) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: “شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟”، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری
۶) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری
۷) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا
۸) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا
۹) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: “من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن” ، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار
۱۳- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو. به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی.
۱۴- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه. به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی.
۱۵- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ امّا اون پیشنهادِ شما رو قبول نمی کنه، چون که زندگیِ خوبی در کنارِ دوستِ دخترِ عزیزش داره! به این می گن حق همیشه با مشتری است.
۱۶- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ در همین لحظه ناگهان موبایلتون زنگ می زنه و شما تهدید به مرگ می شید شما هم دمتون رو میذارید روی کولتون و میرید به این میگن ناتوانی در ورود به بازار
۱۷- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.
۱۸- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.
۱۹- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید. به این میگن چشمچرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.
۲۰- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه، شما که بادیدن چهره ۶۰ ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار
۲۱- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. به جایِ این که جلو برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره. به این می گن بازاریابی سنتی.
۲۲- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید. به این می گن بازاریابی دهان به دهان!
۲۳- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، و می خوام کاری کنم که شما در مدتِ کوتاهی به آرزوهاتون برسید. سیستمِ کار به این شکله که شما با من ازدواج می کنید، بعد دوستان و آشنایانِ خودتون رو هم تشویق به این کار می کنید. به ازای هر سه نفر چپ، سه نفر راست که با من ازدواج کنن، شما می تونید … سهم بیشتری از ثروت من ببرین به این می گن «بازاریابی شبکه ای».
۲۴- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن با توجه به جریانات اخیر ما می تونیم n تا بچه داشته باشیم»؛ اونهم که شدیدا عاشق بچه است موافقت می کنه و با هم یک مهد کودک راه می اندازید. به این میگن توجه به علاقمندی های بازار
۲۵- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اون هم می پرسه اگر با تو ازدواج کنم چند تا بچه می خواهی؟ شما می گید هرچی بیشتر بهتر تازگی آزاد اعلام شده و تا ۵۰ میلیون جا داریم!!! اما طرف چشمهاش سیاهی می ره و روی زمین ولو میشه. به این میگن نقص در مدیریت رشد بازار.
۲۶- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه به شرط اینکه ازش بچه نخواهید. شما که عاشق بچه هستید آنهم بیشتر از دوتا بهتون بر می خوره و به توافق نمی رسید. به این میگن فقدان تفاهم در عرضه و تقاضا
۲۷- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه اما از شما بیش از دوبچه می خواهد. شما قادر به انجام این کار نبوده و مخالفت می کنید. به این میگن محدودیت تولید.
۲۸- شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛ اونهم موافقت می کنه اما به شما تذکر می ده که بیش از دو بچه دارد. شما هم جا خورده و پا پس می کشید. به این میگن استهلاک در مواد اولیه!
۲۹-شما در یک مهمانی، دو دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. جلو می رید و می گید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کنید بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم »؛ اون هم نگاهی به چشمهای شما میکنه و میگه اینجا که جز من دختر دیگه ای نیست! بعداش هم هیچی نشده سر من هوو می خوای بیاری!
به این میگن نقص کالا در بازار
۳۰- شما در یک مهمانی، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون می آد. سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید: «من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار

۲۲ نظر

  1. صبا و پرهام ۱۳۸۶-۰۶-۱۳، ۹:۲۴ ق٫ظ

    سلام زهرا جان

    مطلبت خیلی جالب بود

    موفق بویتی

  2. پژمان ۱۳۸۶-۰۶-۱۳، ۹:۲۴ ق٫ظ

    اما من فکر می کنم:
    * قانون بقای ماده و انرژی در بدن انسان:
    به همان اندازه که فعالیت کنی و مواد اضافی بدنت آب بشن و بسوزن و از بین برن، به همان اندازه بدنت به غذا احتیاج پیدا می کنی و هی می خوای بخوری…
    حالا امتحان کنین:-)

  3. نسيم ۱۳۸۶-۰۶-۱۳، ۱۱:۱۴ ق٫ظ

    سلام من ام اس دارم و روی ویلچر ارزو دارم دو سه سایز کم بشم

  4. یک بازیگر ۱۳۸۶-۰۶-۱۳، ۶:۲۴ ب٫ظ

    زهرا به نظر من تو نباید مهندسی کامپیوتر میخوندی.با تجربه ای که من توی انتخاب رشته کنکور دارم اگه موقع انتخاب رشتت پیش من می اومدی روی رشته زیر واست مانور میدادم:
    ۱)مهندسی صنایع
    ۲)مدیریت(یا بازرگانی یا صنعتی)
    ۳)روانشناسی

  5. بهرام ۱۳۸۶-۰۶-۱۶، ۱:۵۸ ق٫ظ

    در آمریگا که ازدواج با بیش از یکنفر مجاز نیست. ثانیا هیچکس در اوایل آشنایی حرفی از ازدواج و بچه نمیزنه. اگر همون اول بگی میخوای باهاش ازدواج کنی طرف فکر میکنه شما خل هستین. درست یا غلط انتظار دارن همدیگر رو حسابی بشناسن قبل از اینکه این صحبتا بشه.

  6. هادی ۱۳۸۶-۰۶-۲۵، ۱۰:۵۸ ب٫ظ

    سلام من از دیار دریا می نویسم آنقدر غصه دارم آنقدر دلتنگم آنقدر تنهایم که به اندازه بزرگی دریا ؟ تو به من کمک می کنی؟

  7. سیاوش ۱۳۸۶-۰۶-۲۶، ۸:۳۱ ب٫ظ

    خیلی خوبه

  8. mohsen_kimark ۱۳۸۶-۰۶-۲۷، ۱۲:۲۷ ب٫ظ

    از همه نوشته فهمیدم خیلی بیکار هستی زهرا جون

  9. مهدي ۱۳۸۶-۰۶-۲۷، ۹:۲۶ ب٫ظ

    بسم الله
    سلام. جالب بود. کاش این مطلب رو ترم پیش می دیدم و به عنوان کار فوق برنامه می دادم استاد “اصول و مبانی مدیریت”مون! :)

  10. سامان جون ۱۳۸۶-۰۷-۲۸، ۱:۲۴ ب٫ظ

    دوستو ن دارم جوجوها

  11. مهذی ۱۳۸۶-۰۸-۲، ۲:۳۱ ب٫ظ

    دختر درستو بخون

  12. بهنام ۱۳۸۶-۰۹-۱، ۳:۴۸ ب٫ظ

    بابا ای ول
    نویسنده ی خیلی خوبی هستی من که لذت بردم
    باز هم از این کارها بکن…………..

  13. صث ۱۳۸۶-۰۹-۵، ۷:۴۲ ب٫ظ

    یبزیبزیب

  14. اکی ۱۳۸۶-۱۰-۳۰، ۹:۰۵ ب٫ظ

    خیلی باحاله فقط در مورد ازدواج موقت تبلیغ کن

  15. مرسل دلیر ۱۳۸۷-۰۲-۲۳، ۵:۲۱ ب٫ظ

    برای شما همکار گرامی ازصمیم قلب آرزوی موفقیت وتبریک میگم امیدوارم درآینده بتوانم
    شما را از نزدیک زیارت کنم

    :مرسل دلیر ازدیار سبلان درباره وبلاگت فقط میتونم بگم احسنت

  16. حسین ۱۳۸۷-۰۲-۲۷، ۵:۳۲ ب٫ظ

    من نخوندم ولی قشنگ بود

  17. بهار ۱۳۸۷-۰۳-۱۴، ۶:۱۹ ب٫ظ

    اولین باری بود که وبلاگتو خوندم

  18. ناشناس ۱۳۸۸-۰۷-۱۳، ۸:۱۸ ق٫ظ

    من نمیتونم حرفاتوتوخودم هضم کنم ولی من خودم هروقت مشاوره بگیرم ازآقایون کمک میگیرم به همون علتی که گفتی ولی الان میگم چراحرفاتونمیفهم
    توبه من بگو اولاجواب خداروچی بدیم دومااین جامعه واین فرهنگ بماهمچین اجازه ای نمیده،۳پس حجب وحیاکجامیره،۴محیط دانشگاه روواسه الواطی که نذاشتندالبته دانشجوبودن هم لیاقت میخواد بنظرخودم اگه تواین جامعه دست ازپاخطاکنی کلاهت پس معرکست چه برسه به دوستی؟منظورم اینه روابط سالم پیدانمیشه وبایدفرهنگ سازی بشه تااین همه فحشاوگندکاری تودانشگاه نتیجه ی این فرهنگ نادرست نباشه

  19. ناشناس ۱۳۸۸-۱۲-۲۳، ۶:۲۴ ب٫ظ

    بسم رب الشهدا و الصدیقین

    حلالم کن باران

  20. ملوسك ۱۳۸۹-۰۱-۲۶، ۱:۰۶ ق٫ظ

    سلام به همه به خصوص به باران خانم،خانمی شماها اسلام وبه بدترین شکل دارید میکشونید
    نه افرات نه تفریط
    حدوحدود بایستی رعایت بشه
    تواکه خیلی آدم باحجب وحیای بودی:١این ورها نبایدبیدات میشد
    اکه هم میخوای ارشاد کنی بروخودت رواصلاح کن
    بعدش وقتی رفتی جمکران واسه جی به بسرانکاه میکردی نکنه این هم توحیطه ی شغلیتونه
    شماها فقط حرف میزنید حرف.حرف .حرف فقط میخواید جلب توجه کنید همین

  21. نور هدايت ۱۳۸۹-۰۲-۲۲، ۳:۰۹ ب٫ظ

    رسول خدا (ص):
    هر کس با زنی نامحرم شوخی کند برای هر کلمه که با او گفته است هزار سال در اتش دوزخ او را زندانی می کنند.(عقاب الاعمال/صفحه ۶۵۲)

  22. نور هدايت ۱۳۸۹-۰۲-۲۲، ۳:۰۹ ب٫ظ

    حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.