تغییر سبک زندگی روستایی

* اینو قبلا جایی دیگه هم نوشتم ولی اینقدر این چند روزه توی ذهنم بود بازم مینویسم. پیک بامدادی یه گزارش تهیه کرد از روستایی به اسم ۴۰ چشمه (اگه اشتباه نکنم تو کردستان بود) جوانهای این روستا بیکار بودن در حالیکه باید سر مزارع و یا دامهاشون می بودن. علت بیکاری بیشتر از اینکه ریشه اقتصادی داشته باشه، تو روستاها ریشه فرهنگی داره. روستائی ها کم کم دارن روند زندگی غالبی که متاسفانه تو رسانه ها داره به خوردشون داده میشه (حالا چه ماهواره و یا چه صدا و سیمای خودمون) رو دنبال میکنن و مصرف گرا میشن. یکی از پیرهای همون روستا میگفت که الان مردم اینجا دارن مرغ شهری میخرن، مرغی که هورمونی هست و گوشت قرمز از شهر میخرن، در حالیکه تا چند وقت پیش این روستا محصولات خودش رو داشت و ما چیزی نمیخریدیم، بین ۳۰ تا ۴۰ هزار راس دام مورد نیاز کشور رو تامین میکرد و حالا جوانها راه افتادن دنبال مدل زندگی شهری و بعضیاشونم راهی تهران شدن برای کار و این شد که دامپروری اونجا تعطیل شد.

* من راستش هیچوقت اردوهای جهادی نرفتم و نمیدونم جزئیاتشون چیه، اما از روی عکسهایی که دیدم برداشتم این بوده که میرن به روستائیان کمک می کنن. به نظر من تو اردوهای جهادی به جای اینکه کارهای روستائیان رو انجام بدن، بهتره یه سری کار به روستائیان یاد بدن، کارهایی که ماهیتا البته روستایی هستن مثل دامپروری یا کشاورزی. میتونن به روستائیان پرورش زنبور عسل یاد بدن، کاشت محصولات مختلف و روشهای سودآور پرورش دام مثل انواع خوراکهایی که برای دامها و یا کودهایی که برای گیاهان مفید هست. البته برای اینکار همت دولت هم لازمه، چون متاسفانه اصلا کشاورزی تو ایران چندان جدی گرفته نمیشه، من هروقت میرم روستای مادربزرگم توی شمال غصه ام میگیره از اینکه فلانی هم باغ چای و یا مزرعه اش رو تبدیل به منزل مسکونی کرده در حالیکه معمولا روی زمینها و محصولاتشون غیرت دارن. استدلال دولت اینه که من فقط نمیتونم فکر تولید کننده باشم، باید فکر کاهش قیمت محصول برای مصرف کننده هم باشم ولی خوب این سیاست داره به ضرر قشری که ضعیفترن یعنی کشاورزها تموم میشه

سخنان مرسی در اجلاس عدم تعهد

* خلاصه اینکه به نظر من به جای جمله سازی با سال تولید ملی بهتره یه فکر اساسی براش کرد. دانسته های اقتصادی من خیلی کمه، اما بارها اینو شنیدم که کشاورزی یکی از پایه های مهم رشد اقتصادی هست. همین الان هم تو کشور ما به میزان زیادی محصولاتی مثل گوشت، مرغ، برنج و چای و امثالهم دارن وارد میشن، در حالیکه زمینه تولیدشون اینجا هست، اگه بتونیم از زمینها و امکانات موجود فعلی هم بهره بیشتر بگیریم، هم به سود تولید کننده (کشاورزان و دامپروران) هست و هم در سطح کلان به سود اقتصاد کشور. من الان نمیخوام یه مشت حرف کلیشه ای بزنم، ولی واقعا میشناسم کشاورزانی که کاشت و داشت برنج رو مکانیزه کردن و از بذر اصلاح شده استفاده کردن و محصول بیشتری تولید کردن، فقط آموزش میخواد و در دسترس قرار دادن امکانات.

* کشاورز و دامدار و کلا روستایی جماعت قانع هستن، اگه سود داشته باشه کارش و وضعش خوب باشه، نمیاد زمینش رو بفروشه و راهی یه شهر غریب یا حاشیه اون بشه که نه با فرهنگ اونجا آشناست، نه معلومه تربیت بچه هاش چی خواهد شد و نه کار درست و حسابی با حقوق مناسب گیرش خواهد اومد نه اینکه اون عزتی که تو روستای خودش داشت، رو اونجا خواهد داشت. جدای از امکانات واقعا گسترش رسانه و مخصوصا با سبک زندگی غالبی که رسانه داره بعنوان “زندگی موفق” به خورد ملت میده، متاسفانه نسل جوان روستاها دچار بحران هویت میشن. یک زمانی تو روستاها مبل و صندلی و کلا مبلمان تو خونه ها نبود، الان یه روستای دورافتاده هم که میری تو خونه مبلمان هست! چرا؟ حتی تلویزیون خودمون تو فیلماش، وقتی یه خونه روستایی بعضا فقیر رو هم نشون میده، تو خونه مبل و صندلی جز لاینفک هست! زندگی روستایی و دغدغه هاش که اصولا برای هیچ فیلمسازی جذاب نیست که درباره اش فیلم بسازه. روستایی ها و قشر ضعیف تو فیلمها همیشه جز مجرمین و یا خیلی هنر کنن، آبدارچی یا نگهبون سرمایه دارها یا نقش اصلی های فیلم هستن و خوب حالا اینهمه جوان و نوجوان روستایی هم پای این فیلمها میشینن و تصورش نسبت به آینده شغلیش مشخصه (مسئله پست بودن اون مشاغل نیست ها، سوء تفاهم نشه)

۱۰ نظر

  1. behi ۱۳۹۱-۰۶-۳۰، ۸:۱۵ ب.ظ

    eeee
    taze fahmidin? koja boodin vaghti az 6 7 sal pish hame eghtesad dana, va kesaii ke dasti be tooolid dashtan migoftan pole nafto nadin varedat konin
    vali ahmad joon mage goosh mikard, hala ke natayejesh hata be roostaha reside shoma didin?
    alano nemidonam vali 3 4 sal pish kasi sibo az derakht nemichid chon kharjesh bishtar bood ta bere dare maghaze bekhare chon vared shode bood
    mahsolaat sanaati ke ghabl az oon dareshon baste shode bood

  2. النگاز ۱۳۹۱-۰۶-۳۰، ۸:۳۰ ب.ظ

    سلام

    چه ایده خوبی رو مطرح کردید در مورد اردوهای جهادی و چیزی که باید آموزش بدن. کلا این زنده کردن ارزش زندگی روستایی و ارزش کار خیلی مهمه.

    توی آمریکا از اواخر قرن ۱۹ دولت میاد برای بهبود وضع کشاورزی در روستاها دانشگاهها رو مسئول یه دوره هایی میکنه به عنوان ” Extension Service”. فلسفه این دوره ها این بوده که به جای اینکه توقع داشته باشن روستایی بیاد دنبال سواد و یاد گرفتن کشاورزی علمی، تحصیل کرده های کشاورزی و دامداری و اینجور چیزا را بفرستن روستاها برای آموزش کشاورزی و همین اصلاح بذر و اصلاح نیاد و نحوه درست شخم زدن و این چیزا به روستاییها. این جریان خیلی موفق هم بوده و همچنان هم برقرار هست. در جریانهای بعد از جنگ جهانی دوم این سرویس به کشورهای جهان سوم (از جمله ایران) هم صادر میشه و سعی میکنن این خدمات رو تو کشورهای دیگه هم راه بندازن (حالا واسه اهداف سیاسی خودشون از جمله تقویت کشورهای توسعه نیافته در مقابل کمونیسم). برنامه تا مدتی هم بوده و خود فارغالتخصیلای ایرانی هم توش مشارکت داشتن و میرفت روستاها… ولی نمیدونم سرانجامش به کجا رسیده.

  3. کنجکاو ۱۳۹۱-۰۶-۳۰، ۹:۱۲ ب.ظ

    یه سوالی داشتم. برای نوشتن یه همچین پستی چقدر میدن؟

    زهرا Reply:

    به تعداد کلمات هست. هر کلمه یک سکه طلا. سود بالایی داره. شما هم بیایید بنویسید. راستی از این اسکرین شات بگیرید در سایتهای فخیمه بالاترین و دیگربان و اینا بذارید تا بقیه هم بیان تو اینکار. خلاصه الان نمیدونم دیگه سکه هام رو کجا قایم کنم اینقدر که زیاد شدن و اتاقم پر شده.

  4. لیلی ۱۳۹۱-۰۶-۳۱، ۱۰:۱۴ ق.ظ

    در بعضی کشورهای اروپائی(من آلمان زندگی می کنم) به روستائیان به عنوان افراد تاثیرگذار جامعه نگاه میشه. وقتی وارد یک روستا میشی نه از فقر خبری هست نه از کمبود شدید امکانات. اکثرا روستائیان ماشین های مدل خوب و خانه های متوسطی دارند. به نظر من علتش هم روش های مدرن و صحیح کشاورزی و دامپروری و البته آب و هوای خوب هست. کشاورز با استفاده از ماشین آلات مدرن و روش صحیح کاشت محصول خوبیتولید میکنه و درآمدش مناسب با نیازش هست. توی اکثر روستاها ایستگاه قطارهست و رفت و آمد راحته. غیر از باطری های خورشیدی که روی سقف اکثر خونه هاشون هست و کمکی به هزینه های زیاد برق می کنه. در یک روستای بزرگ بعضی از فروشگاه هایی که در شهرهای بزرگ هست شعبه دارند. این طوری روستائی احساس در حاشیه قرار گرفته شدن رو نداره

  5. ماری ۱۳۹۱-۰۷-۱، ۶:۴۰ ق.ظ

    یه کم فکرتون رو به کار بندازین خانم مهندس. اینا نتایج سیاست های احمدی نراد. سیاستس که سعی داشت با بردن پول نفت سر سفره های مردم (یک جمله کاملا غلط) از مردم رای بخره. گور بابای تولید و کشاورزی که با این سیاست نابود میشه.

  6. زهرا ۱۳۹۱-۰۷-۱، ۱۰:۳۹ ق.ظ

    هروقت خودت فهمیدی چی نوشتی منم خواهم فهمید.
    آقاجان مشکل اینه که یک روستایی بای دیفالت اون سبکگ زندگیش نیست بلکه سبکیه که داره بهش تلقین میشه سبک موفقیه. یعنی بهش میگن اگه مبلمان نداشته باشی و اگه استخر نری، اگه چمیدونم کارمند نباشی زندگیت فقیرانه هست. در حالیکه بای دیفالت تو. روستا اینطوری نیست.

    ناشناس Reply:

    اگر حرف زدن مالیات داشت، حتمن قبل از گهرفشانی کمی فکر می‌کردی.

    این جمله یعنی مهترمانه این که هر کس مثل من فکر نمی‌کنه خفه!
    جناب احتمالا آقای نویسنده این کلمات. اگر چه حرفهای شما قابل تامل هستند و توجه البته به غیر از گهرافشانی به سبک خاصتون در مورد پیچ‌تاریخی که نشان از خیلی چیزها می‌دهد از جمله عدم درک شخصی جنابعالی از موقعیتها و ظرفیتهای ملی که الان جای بحث نیست به هر حال اینکه شما تو وبلاگ شخصی یک نفر بری و اینجوری بتازی نشانه خوبی نیست.
    این بنده خدا نظر خودش رو اعلام کرده اینجا تو وبلاگ خودش. شما خیلی ناراحتی نیا بخون. خیلی ناراحتی برو یه جا دیگه همون روش سرازیری تاریخی انحطاط فکری خود و همپالگیهایت را بچپان. مجبوری بیای اینجا تو وبلاگ شخصی یکی دیگه در مخالفت با نظرات ساده و از سر دلسوزی یکی دیگه گهرافشانی کنی!

    واقعا خدا را شکر مملکت دست شما جماعت نیست و الا همه را خفه می‌کردین با این سعه صدر!

    ناشناس Reply:

    یک: محترمانه با «ح» نوشته می‌شود.

    دو: برعکس من محترمانه ولی جدی خواستم که ایشون یک کم فکر کنند بعد چیزی بنویسند. نوشته ناپخته و بی منطق ایشون جای او داشت که آدم سرشو بکویونه به دیوار!

    سه:ظرفیت‌های ملی پیش‌کش! حالا فعلن که بزن بزنه و همه یخه هم‌دیگر را گرفتند. گور بابای کشور هم کرده، بشین تماشا کنیم. کاشکی تخمه داشتیم!

    سه:این بنده‌ی خدا ن‍ظرشو تو وبلاگش گفته و باید به شدت به او تاخته شود چون حرف غلطی می‌زند. من هم اگر حرف نادرستی جایی گفتم همه باید من را مورد حمله قرار بدهند. ببین: ناگزیریم از گفتگو. در دنیای واقعی که امکان گفتگو نیست، پس چه بهتر که اینجا با هم گفتگو کنیم. و البته به هم بتازیم . این به خاطر پدر کشتگی نیست. تا عقابد مختلف همدیگر را نفهمیم نمی‌توانیم در کنار هم به عنوان ایرانی زندگی کنیم. محکومیم به شناخت و نقد همدیگر. گفتگوی خشن ولی خیرخواهانه خیلی بهتر از کهریزک به آینده کشور کمک می‌کند.

    چهار: مملکت‌داری کار آسونی نیست که یه الف بچه مثل من بخواهد حتا بهش فکر بکنه. نگاه نکن که الان هر آدم چلمبری رفته شده وزیر و وکیل. با این حال، کشوری که من در رویاهام دارم جایی است که همه آزادند هر حرفی را بزنند. اگر هم حرفشون بی‌پایه باشه همه آزاد باشند به علیه اون حرف بزنند. خفه بشه هرکس دیگران را خفه کند!

    پنج: از این که حرف‌های من را قابل تامل دانستید ممنونم!

  7. امروزه ۱۳۹۱-۰۷-۵، ۱۲:۱۵ ق.ظ

    این سخنان مرسی وسط صفحه رو اصلاح کنید :)