مشاهدات یک دختر ایرانی در استادیوم فوتبال

* فیلترینگ سایت من رفع شد! بهشون ایمیل زدم و علت رو جویا شدم. اونهام دو تا لینک فرستادن و گفتن که به علت وجود این لینکها! منم براشون دلیل آوردم که هر لینک الکی دیگه ای رو بخواید سرچ کنین با پیغام دلخواه ۴۰۴ سایت من روبرو میشید که روباتهای شما دنبال کلمات غیر اخلاقی بودن و با اون صفحه مواجه شدن که عنوان سایت من هست و اشتباه کردن و فکر کردن اون صفحات غیر اخلاقی واقعا وجود داره. برای مثال:
http://zahra-hb.com/alakiiiiiiiii.html
حالا قول دادن که فیلترینگ رو بردارن! اگه شمام از صفحات دلخواه ۴۰۴ استفاده می کنین و فیلتر شدید، حتما بهشون خبر بدید

* یکی از آروزهای همیشگی و دیرین من رفتن به استادیوم برای دیدن یک مسابقه فوتبال بوده. چرا که همیشه دلم میخواد بدونم اونجا و از نزدیک چه اتفاقی می افته؟ همیشه وقتی پسرخاله هام با دک و پز از رفتنشون به استادیوم آزادی و دیدن فوتبال پیروزی و استقلال می گفتن عمیقا و همینجا اعتراف می کنم که بهشان حسودیم میشد و این جز معدود مواردی هست که توی زندگیم آرزو می کنم که ای کاش پسر بودم و در بقیه موارد از دختر بودنم رضایت کامل دارم:-)
این علاقه من به فوتبال همیشه برای مامان و فامیل به طور کلی عجیب بودم. چون من همیشه دختر سربه زیری بوده و هستم و همواره اونها فکر میکردن که من عمرا به کارای مردونه علاقه داشته باشم و حتی گاهی اوقات که احساساتی میشم بابام همیشه برمیگرده میگه: تو زیادی دختر هستی! و من تعجب میکنم که چرا عاشق فوتبالی!
حالا چرا اینو نوشتم؟ خوب معلومه امروز صبح با خودن داستان مریم که به ورزشگاه رفته و بازی ایران و چین رو از نزدیک دیده بازم حس حسادت دخترانه ام گل کرد:دی
علیرغم اعترافم به حسودی دعوت میکنم که داستان مریم عزیزم رو با همه جزییات بخونین چون این دختر واقعا خداست:-)

* باید اعتراف کنم که در زندگیم کمتر حالتی بوده که کاری رو صرفا برای هدف پز دادن انجام بدهم و همیشه بیشتر به احساسات خودم توجه کرده ام تا آنچه دیگران درباره ام فکر می کنند .مگر اینکه مجبور شده باشم یا پای منافعم در میان باشد.
اما رفتن به تماشای فوتبال ایران و چین ( مثل دیدن حسین درخشان توی مالزی) برای من که اصلا از فوتبال چیزی نمی دونم بیشتر از آنکه برای ارضای حس فضولی همیشگی ام بود, جنبه پز دان داشت و اینکه شاید یک روزی بتونم جلوی بابای فوتبال دوستم کلاس بگذارم و افه بیام. قبل از رفتن هم یک چند تا فحش ناموسی از مپینگ یاد گرفتم که لااقل اگر ایران خیلی آبرو ریزی کرد بتونم سر چینی ها عقده ام رو خالی کنم.که آخر فهمیدم هیچی مثل فحش های فارسی خودمون حال نمیده! و با همه خستگی و خواب آلودگیم که حتی حس راه رفتن هم نداشتم رفتم و حتی قبلش فکر میکردم خوبه میشه لااقل وسط بازی اونجا کمی چرت بزنم.
اما غافل از اینکه همراه شدن با یک گروه از بچه های شرور و شیطون نه تنها خواب را از سرم پروند بلکه کلی دچار هیچانات کاذب شدم و اونقدر دیدن ورزشگاه / تیم ایران/ جوانهای خوشگل و خوش تیپ ایرانی و از همه بهتر از نزدیک شاهد مسابقه فوتبال بودن هیجان داشت که شاید کلاس چهارشنبه ام هم تعطیل کردم و رفتم مسابقه ایران و مالزی رو دیدم. آخر بازی متوجه شدم یکی از دوستام داره با یکی که سبز پوشیده حال و احوال میکنه و میگه با هاشون عکس بگیریم و وقتی پرسیدم فهمیدم نیما نکیسا است و منم رفتم گفتم سلام حال شما خوبه و اون هم با حالت مغرورانه ای لبخند کمرنگ مسخره ای زد و گفت ممنونم و منم توی دلم گفتم قربونم بری!
و خوب که بیشتر بین تماشاچی ها نگاه کردیم دیدیم از این سبز پوش ها زیادند و در واقع فهمیدیم هر کسی سبز پوشیده آدم مهمیه!و یکی یکی رفتیم با همشون عکس گرفتیم البته به جز کامبیز دیرباز قیافه کسی برام آشنا نبود اما در عین حال گفتیم عکس رو بگیریم شاید بعدا هی تو سر سیستر کوچیکه زدیم! و صادقانه بگم برای من که بر خلاف سیستر کوچیکه که تلوزیون از ارکان مهم زندگیش بود علاقه ای به تلوزیون نداشتم, عکس داشتن با هنر پیشه ها هیچ جذابیتی جز خوش گذرانی با دوستام و تنوع نداشت و ترجیح میدادم یکی از نویسنده های مورد علاقه ام رو می دیدم. و بعد که رفتیم با یکی دیگه از هنرپیشه ها عکس بگیریم (چون کسی باهاش عکس نمی گرفت, دلمون براش سوخته بود) پرسیدم برای چی اومدین گفت که به صورت افتخاری برای دیدن بازی اومدند و من فهمیدم که آدم اگر بره هنر پیشه بشه می تونه بعدش از طرف دولت افتخاری بازیهای فوتبال رو تو کشورهای دیگه ببینه !اما اگر نویسنده بشه؟
خلاصه اینکه آخر شب به خاطر دوری راه رفتم خونه دوستم و اونجا فیلم اخراجی ها رو دیدم و متوجه شدم که چند تا از اون هایی که اونجا دیدیم بازیگرهای اون فیلم بودند و من نمی شناختمشون و کلی احساس عقب موندگی بهم دست داد! لااقل ایران سستر کوچیکه زورکی برام فیلم ها و سریالها را تعریف میکرد. اینجا یکی پیدا بشه کمی جواب سوالامون رو بده کلاهمون رو میندازیم هفت تا آسمون چه برسه به اینکه بخواد برامون فیلم تعریف کنه. بعضی وقتها اینجا خیلی خوش میگذره /تعدادش کمه اما شاید به همه سختی های قبلش می ارزه شاید هم نه…

* حالا توی عکسهایی که از طرفداران ایرانی حاضر در ورزشگاه توی سایت فارس نیوز گذاشته بودن عکس یکی از پسرای کلاسمون هم بود:-)

* اینهم گزارش تصویری سینا دیلی از حاشیه های جذاب مسابقه فوتبال ایران و ازبکستان. چیزایی که هیچ وقت تلویزیون ما نشون نمیده.

۳۰۲ نظر

  1. ma ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۹:۱۶ ب.ظ

    parmida ro pak kon

  2. ma ۱۳۸۷-۰۸-۲۵، ۹:۲۰ ب.ظ

    khob jakesh koonkesh madar ghahve amme nane yad begir ba ye rapper hichvaght dar nayofti .