تصادف با ماشین عروس!

* یه زمانی تو محل کارم اینترنت نداشتم، یادمه اون موقعها بیشتر وبلاگ مینوشتم. قانون مورفی که میگن همینه دیگه نه؟ :) امروز بعد مدتها که میخواستم لاگین کنم، یه جورهایی پسورد وبلاگم رو یادم رفته بود اصلا. خوبه یه زمانی خودمم راجع به رکود در وبلاگستان نوشته بودم، خودم بیشتر از همه دچارش شدم.

* دیروز تو ترافیک همت غرب یه ماشین عروس پشت سرم بود. راستش مدل ماشین رو نتونستم تشخیص بدم، بعد خوب میدونین که من نمیتونستم جلوی فضولیم رو بگیرم و هی از آینه عقب رو نگاه نکنم! به خصوص اینکه ترافیک در یه مسیر سربالایی مانند بود و خوب من کاملا تسلط داشتم به ماشین پشتی:دی

* حالا این که میگم فکر نکنین چه صحنه های رمانتیکی رو میدیدم، هوا خیلی گرم بود و اتوبانم که طرفای ۵ میدونین کاملا قفله. عروسه سرش رو گذاشته بود روی دست راستش و با بیحوصلگی اطراف رو نگاه میکرد، دوماده هم با حرارت و هیجان توام با عصبانیت زیاد داشت پشت موبایلش با یکی دعوا میکرد. یعنی در طول این نیم ساعتی که پشت سر من بودن اینا، بگو یک دقیقه، یعنی یک دقیقه این داماده گوشی رو از خودش جدا کرده باشه!

* نزدیکیهای یه خروجی یه دفعه ترافیک رونتر شد و همه تند تند حرکت کردن و بلافاصله بازم قفل شد، دوماده دیر جنبید، پشت سرش هی بوق میزدن برای همین با سرعت زیاد حرکت کرد و به همون سرعت متوجه شد که جلوییها دوباره وایستادن، یعنی این از دور می اومد من حس کردم با اون سرعت عمرا بتونه به موقع ترمز کنه، گفتم بوق بزنمم بیفایده است، اصلا حواسش بیشتر به موبایلش بود، هی با خودم گفتم الانه که بزنه، ۱…۲… هنوز ۳ نشده بود که زد، یه صدایی بلند شد و چیزی هم شکست که من فکر کردم حتما چراغ ماشینمه. شانس آوردم سربالایی مانند بود و خود به خود سرعتش کمتر شده بود

* یه نیسانی سمت راستم خیلی چسبونده بود و بنابراین نمیتونستم پیاده بشم، ولی دوماد و عروس فورا پیاده شدن که ببینن چی شده، نیسانه تکون نمیخورد که دیدم عروس اومد سمت شیشه سمت راستم، عذرخواهی کرد و گفت که ماشینم هیچی نشده و چون سربالایی بوده سپر عقبم خورده به چراغ جلوی ماشین اونها و شکسته. راستش خیلی خجالت کشیدم که طفلک عروس پیاده شده، حالا چیزیم شده بود، به روشون نمی آوردم اونم تو روز عروسی شون. نیسانه کمی گرفت اونورتر که من پیاده شم، رفتم دیدم راست میگه، فقط اون قسمت مشکی سپرم خراش برداشته که خب چیز مهمی نبود اما چراغ سمت چپشون شکسته بود انگار دوماده فهمیده بود حتما میزنه، فکر کرده بود تغییر لاین بده ولی بازم سمت چپش خورده بود.

* خلاصه ببخشید و اینها رد و بدل شد و دوماده چند لحظه ای دست از صحبت با موبایل برداشته بود، که دیدم عروسه محکم داره میزنه بالای پرایدی که از بغلش داشت یواش رد میشد، کلی ناراحت شدم، گفتم نکنه پای این بدبختو زیر گرفته؟ این طفلیا روز عروسیشون چه مصایبی دچار شدن! که دیدم نه، اون قسمت پائین لباس عروس به یه جایی زیر پرایده گیر کرده بود (اونجای لباس که با یه سیم گرد میشه)

* راننده پراید از این پیرمردهای عصبانی بود، هرچقدر خانمش خوش اخلاق بود خودش بداخلاق بود، مدام میگفت حالا با اینهمه لباس بیرون نمی اومدین هم چیزی نمیشد، این خانم که ماشینش چیزی نشده بود. این وسط منم کلی عذاب وجدان گرفتم، پیرمرده به شدت لباس رو میکشید و خانمش هی میگفت آرومتر، لباس پاره میشه، دقیقا نمیدونم لباس به کجا گیر کرده بود، اما بعد یکی ۲ دقیقه تلاش اومد بیرون و شد اونچه که نباید:(  یه تیکه پائین کمی پاره شد بود که هیچ، کلی سیاه و روغنی و گلی هم شده بود.

* بالاخره راه افتادیم. هی خودم رو جای عروسه میذاشتم که طفلک الان چقدر خجالت کشیده و چقدر اعصابش خورده که تو تالار به ملت چی بگه درباره لباسش و … بعد همینجوری توی آینه نگاه میکردم ببینم این دوماده چیکار میکنه، دلداریش میده یانه؟ که در کمال تعجب دیدم هنوزم تو موبایل داره داد میزنه! وای اینقدر حرصم گرفته بود که تغییر لاین دادم که دیگه نبینمش. نزدیکیهای خروجی شهرک دیگه رامون عوض میشد، دوماده یه بوق زد و عذرخواهی کرد که منو ترسونده! فکر کرد تغییر لاینم از ترس اینه که دوباره بزنه در حالیکه داشتم حرص میخوردم بشدت. خداییش عروسه خیلی صبور بود، من اگه جای عروسه بودم موبایل رو از دستش میگرفتم پرت میکردم بیرون!:D

۳۰ نظر

  1. محسن پاک نیت ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۱۱:۱۴ ق.ظ

    سلام.

    اتفاق جالب و شاید ناخوشایندی بوده.

    اما خب قضاوت سخته. باید جای اون آقای داماد باشیم تا بدونیم در چه موردی داشته بحث می کرده با موبایل. شاید واقعا مسأله مهمی بوده. شاید در مورد مشکلات تالار و … بوده. و هزار تا شاید دیگه که باعث می‌شه آدم با تأمل بیشتری در مورد اون فرد و عملکردش نظر بده.

    موفق باشید.

  2. علیرضا ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۱۱:۴۹ ق.ظ

    سلام
    همینه که هنوز عروس نشدی!!!!!!!!!!!!!!

  3. آقای رز سیاه ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۱۲:۲۸ ب.ظ

    سلام
    ببنده خدا اون عروسه عروسه !!! :(
    فکر کنی میبینی که اون دوماد هم مشکلات داشته که داشت با گوشی حلش میکرد .!

  4. مصطفی نمازیان ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۱۲:۲۸ ب.ظ

    بنام خدا
    البته مثل همه محتاج به «نصیحت» هستم اما نمی‌توانم نصحیت تناقض آمیزی را که با نسبت‌های «غیرمنصفانه»، «بی‌اخلاقی»، «قانون شکنی»، «بداخلاقی»، «بغض»، «نفرت» و «لجن مالی» و… آغاز می‌شود و جهت گیری سیاسی‌اش هم مشخص است باور کنم.
    بعد از فیلتر ناجوانمردانه و بدون دلیل دو وبلاگ قبلیم یعنی ادواردو و پاتریوت به دست عوامل شناخته شده!!. شیعیان بحرین نیز در آتش بی بصیرتی ما می سوزند و منویات چندین ساله رهبری در کوچه پس کوچه های سیاست بازان منحرف و قدرت طلب بر زمین مانده است. اینک با احساس تکلیف از حملات ناجوانمردانه به رهبر عزیز و رییس جمهور خدمتگزار به صحنه آمده ام. امید است تعامل خوبی با دوستان برقرار کنم. با مطلب جدید در مورد(پشت پرده جریان انحرافی و سینمای ماوراء) در خدمت هستیم. منتظر بازدید و نظردهی شما. در صورت صلاحدید لینک نمایید. یا علی

  5. س-ر ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۱۲:۴۵ ب.ظ

    به نظر منم پیرمرد بداخلاقه درست می گفت :دی
    عروس که نباید با اون همه لباس پیاده بشه اونم وسط اتوبان ;)

  6. عرفان ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۱:۲۰ ب.ظ

    اینا قدرت تخیلت بودند دیگه! خیلی توش سوتی دادیا!

  7. shayan ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۲:۲۵ ب.ظ

    bebakhshid akhare shomaram 6 hast na 7 eshtebahe taypi bood

  8. ehsna ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۵:۳۶ ب.ظ

    بیچاره دوماده چی میکشیده از دست این زن احمق….
    آخه پیاده شدن داره تو این وضعیت که این همه دردسر درست کنی؟

  9. محمد ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۷:۵۳ ب.ظ

    سلام
    من جای عروس بودم(که خب نمیشه) اون موبایل رو تو خلق داماد فرو می کردم!

  10. محمد ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۷:۵۴ ب.ظ

    سلام
    من جای عروس بودم(که نمی شه)اون موبایل رو تو حلق داماد فرو می کردم!

  11. طه ارمیا ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۹:۴۵ ب.ظ

    سلام
    تو گودر میخونمتون
    گفتم بیام یه نظر هم تو سایتون بذارم
    به ترور دات ای ار هم سر بزنید
    teror.ir

  12. آزادیخواه ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۹:۵۴ ب.ظ

    میخواستی چون عروس کشون بود برای شادی جمیع حضار در صحنه یه قر مرتب بدی. چون مدت زیادی تنها بودی و حدس میزنم که توی تنهاییت قر زیاد دادی. ثواب داشت هم جو عوض میشد و هم تو هنرمندیت رو نشون میدادی

  13. تاکاشی ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۹:۵۸ ب.ظ

    چقدر بده که اصلا درست رانندگی نمی کنیم!یعنی می شه یه روز ایرانیا درست رانندگی کنن یا باید این آرزو رو به گور ببریم؟!؟!

  14. کیومرث ۱۳۹۰-۰۲-۲۱، ۱۰:۱۳ ب.ظ

    خدا وجود داره؟؟
    جدی میگم:
    خدا وجود داره؟؟

  15. ﻋﻠﻰ ۱۳۹۰-۰۲-۲۲، ۹:۵۱ ق.ظ

    ﺯﻫﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻧﮑﺮﺩﻯ
    ﮔﻤﻮﻥ ﻧﮑﻨﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻲ ﺗﺎ ﺣﺎﻟﺎ
    ﭼﻮﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﻭﻗﺘﻪ ﻳﮏ ﭘﺴﺖ ﺑﺎ ﻣﻀﻤﻮﻥ ﺷﻮﻫﺮ ﻳﺎﺑﻲ ﺍﺯﺕ ﻧﺪﻳﺪﻳﻢ
    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻫﻢ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﻱ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟﺎ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﻲ ﺧﻴﺎﻟﺶ ﺷﺪﻯ

  16. لیلی ۱۳۹۰-۰۲-۲۲، ۱۱:۴۹ ق.ظ

    بیچاره عروس
    شاید یه مشکلی تو باشگاه یا پذیرایی بوده که دوماد شخصا مجبور بوده پیگیری کنه
    اگه دوماد دست تنها بخواد عروسی رو هماهنگ کنه معمولا سرش خیلی شلوغ میشه

    شاید هم عروس خاونم گذاشته برای یه فرصت مناسب که تلافی کنه

    ولی خب به نظرم روز عروسی باید خاص باشه

  17. زهرا ۱۳۹۰-۰۲-۲۲، ۱۲:۴۲ ب.ظ

    سلام
    کار خوبی کردی که گیر ندادی..تو همچین روزایی باید خودمون رو بذاریم جای اون عروس و دوماد .
    دوماده هم عجب مشنگی بوده ها !
    حالا نمیدونم چش بوده مدام با تلفن حرف میزده اما خوب ملاحظه هم خوب چیزیه

  18. تاتیما ۱۳۹۰-۰۲-۲۲، ۲:۰۹ ب.ظ

    سلام زهرا جون
    من مطالبت رو پیگیری میکنم
    نثر جالبی داری
    واقعا عروس پر تحملی بوده

  19. шйпы ۱۳۹۰-۰۲-۲۲، ۳:۳۶ ب.ظ

    موندم پاراگراف اول چه ربطی داره به موضوع ؟

  20. Hossein ۱۳۹۰-۰۲-۲۲، ۴:۴۹ ب.ظ

    f بابا باز جای شکرش باقیه که پرت میگردی بیرون گفتم آگه شما بودید میگ رفتی موبایل رو می کردی تو حلق داماد تا دیگه صداش در نیاد

  21. عروسه ملوسه چه لوسه ۱۳۹۰-۰۲-۲۲، ۵:۴۸ ب.ظ

    طفلکی طرف خیلی جو عروس بودن گرفتش که این جمله رو با کلی آه و حسرت و نشدن حتی یه عروس مورد بی توجه ای دوماد گفته :خداییش عروسه خیلی صبور بود، من اگه جای عروسه بودم موبایل رو از دستش میگرفتم پرت میکردم بیرون

    ولی من مطمئنم تو به جای این حرف تو دلت گفتی والا یکی گیرم بیاد حتی تو حجله هم به جای………….. با موبایلش حرف میزد ما قبولش داشتیمو چیزی بهش نمیگفتیم ای خدا

  22. ساسان ۱۳۹۰-۰۲-۲۲، ۸:۲۴ ب.ظ

    من اگه جای عروسه بودم موبایل رو از دستش میگرفتم پرت میکردم

    حق با شماست اما فکرشو بکن اگه روزاول عروسی این جوری باشه فاتحه اون ازدواج روبایدخوند

    ولی بازم من بهت ایمان دارم که شما خانم مهربانی هستید.الهی خوش بخت بشید!….

    اسمایلی هندوانه

  23. Zoe ۱۳۹۰-۰۲-۲۳، ۲:۰۸ ق.ظ

    Bichare aroos, shoma khoobi goftin agar jaaye aroos bashin mobilo migerftin mindakhtin beroon, man agar boodam, mobilo migereftam mizadam too saresh!
    Een marda aslan hichi halishoon nist!

  24. سرخوش ۱۳۹۰-۰۲-۲۳، ۴:۰۵ ق.ظ

    واقعا این خاطرات تو منو کشته
    گاهی احساس میکنم خدا میگه ، امروز چی پیش بیارم که تو وبلاگش بنویسه
    میشه گفت با این فلسفه ای که گفتم ، تمام این مسائلی که سر این عروس و دوماد اومده بود ، فقط به خاطر این بود که خدا میخواست یه بعد دیگر از حیات رو به قلم تو سرازیر کنه.

  25. امیررضا ۱۳۹۰-۰۲-۲۳، ۳:۰۲ ب.ظ

    سلام
    یادداشت جالبی بود… شیوه نوشتنتون و توصیف ماجرا هم همینطور…
    حالا واقعا این اتفاق افتاده بود یا یه داستان بود؟
    یا حق

  26. sepide ۱۳۹۰-۰۲-۲۷، ۱۱:۳۸ ق.ظ

    pesarae emrozi adam nistan }bazieashon{bichare dokhtare

  27. عون ۱۳۹۰-۰۲-۳۱، ۲:۰۹ ب.ظ

    هر چیز که می‌تواند خطا برود، خطا می‌رود.

  28. shohar ۱۳۹۰-۰۳-۱، ۷:۳۲ ق.ظ

    همینه که هنوز عروس نشدی!!!!!

  29. یک من ۱۳۹۰-۰۳-۱، ۶:۵۸ ب.ظ

    واقعا موقعیت حرص در بیاری بوده …. واقعا اون داماد حقش بوده اگر گوشی رو حتی تو سرشم خورد می کرد عروس :دی
    +عروس مظلومی بودهااااااااااا …

  30. خدیجه ۱۳۹۰-۰۳-۶، ۴:۲۴ ب.ظ

    سلام خوبی؟
    دوماده چرا پائین نیومد!!
    بیچاره عروس ! ایشاله که خوشبخت شن!