لینکدونی

یک زن داره فریاد میکشه…

* جدیدا همش احساس میکنم صدای یه زنی رو می شنوم که داره فریاد میکشه. فریاد که نه. بیشتر به زجه شبیهه. مثل اینکه یک نفر رو داری آزار میدی و برای نجات خودش تقلا میکنه. یه همچین صدایی رو احساس میکنم صبح های زود می شنوم…

* از اینکه هنوز و هرروز به خودم دلداری میدم خنده ام میگیره. این جمله ای که هی به خودم میگم یعنی “تو هنوز باید زندگی کنی، نباید این چیزا تو رو از پا دربیاره” رو بارها و بارها تو دلم به خودم گفتم. با اینکه اینقدر کلیشه ایه ولی واقعا از دست خودم حرصم میگیره که چقدر این جمله روی اینکه اون لحظه تو افکار غرق نشم و یا یا گریه ام نگیره، تاثیر داره! فکر کنم بقیه به همین دلیل روی من اشتباه می کنن. خبر ندارن که من چقدر به خودم دلداری میدم!

* حالت کسی رو دارم که داره غرق میشه. واقعا داره غرق میشه. اون دور دورها یه نجات غریق است. که البته معلوم نیست نجات غریق باشه یا نه؟ ولی به هر حال یک نفر هست که شاید میتونه کمک کنه که شاید غرق نشم ولی من صداش نمی کنم و انگار ترجیح میدم که از کسی کمک نخوام و غرق بشم. یک نوع خودکشی آگاهانه و از روی لجبازی با خودم.

* همیشه همین طوری بوده ها. وقتی فشارها روی من زیاده، به جای اینکه از کسی کمک بخوام، بیشتر سعی می کنم دور خودم پیله بتنم و برم یک جایی که تنها باشم. به نظرم یه طوریه. یعنی زندگیم افتاده روی دور تند. همینطوری تند تند همه چیز داره آوار میشه روی سرم. کاش میشد یک لحظه به زمان و باقی کائنات دستور داد که کمی بایستند. کمی آرامـتـــــر…

اینقدر به سیاست ربطش ندید، لطفا!

* میدونید چیه؟ من اصلا عادت ندارم یک حرفی رو نصفه نیمه بزنم. یعنی تا یه جایی بگم و بعدش به دلیل پاره ای ملاحظات باقیشو نگم و متن رو ناکام بذارم. واقعا بلد هم نیستم که ۲ پهلو یا چند برداشتی حرف بزنم. برای همینه که درباره سیاست و اتفاقات اخیر نمی نویسم. لطفا خواهش میکنم هر پست بی ربط و با ربطی که مینویسم به سیاست ربطش ندید. هروقت پستی مینویسم که مستقیم یا غیرمستقیم به سیاست ربط داره، تگ سیاست بهش میزنم.
ضمنا هرکس که زبانش بسته است لزوما چشمش بسته نیست. من نهایت چیزی که تونستم از ناراحتیم از شرایط به وجود اومده بنویسم این پست و این یکی بودن. کلی هم پست درفت دارم که شاید هیچوقت هم منتشر نشن. پس خواهشا چشم بسته به من تهمت نزنید. من هر عقیده ای که داشته باشم، کماکان با استفاده از خونریزی و خشونت مخالفم.

* اینها رو نوشتم که خواهش کنم لطفا نیاید هرچی که مینویسم به انتخابات و حوادث قبل و بعدش ربطش بدید. خواهشا بی جهت هم به من فحش ندهید، چون کاره ای نیستم و قدرت اینم ندارم که چیزی رو تغییر بدم. اصلا چرا فکر می کنین با فحش دادن چیزی حل میشه؟! اینجا هم وبلاگیه که فوقش در روز ۵-۶ هزار نفر میخونن، پس کل دنیا رو تحت تاثیر قرار نمیده. ضمن اینکه اگه اینترنت قرار بود چیزیو تغییر بده، منطقا نتیجه انتخابات باید الان چیز دیگه ای می بود! خواهشا هم نیایید پای نظرخواهی اینجا به مقامات هم فحش ندید. چون میدونین که همش به پای بنده گذاشته میشه که نظر رو منتشر کردم.

* میدونین چیه دوست عزیز، تو که جرات نداری حتی توی یه کامنت اسم و ایمیل واقعیت رو بذاری، حق نداری به من فحش بدی که چرا ساکتم! هر وقت تو ایران بودی، یه وبلاگی زدی که با اسم و آدرس واقعیت بود و جرات کردی توش راحت بنویسی، اونوقت بیا به منم فحش بده.

* اولین چیزی که شما کامنتگذار محترم باید بفهمی اینه که وبلاگ و وب سایتی که ثبت شده، با یه اکانت فیس بوک یا توئیتر یا فرندفید که میتونی بسازی و هرچی خبر و فحش دلت خواست پخشی کنی و سر فرصت و وقتی دلت خواست پاکش کنی، فرق میکنه. اینجا اطلاعات پاک نمیشه و بدتر توی کش گوگل یا وب آرکایو میمونه. پس نیا در حالیکه جرات نداری کامنت درست و حسابی بذاری برای من تعیین تکلیف کنی که چی بنویسم یا ننویسم یا خنده دار تر اینکه وقتی کامنت فحش آمیزت رو پاک میکنم به من لقب دیکتاتور میدی. من مسئول اطلاعاتیم که اینجا به هر نحوی درج میشه. اگه خیلی میخوای پارتیزان بازی در بیاری، برو در وبلاگ خودت بنویس. ضمن اینکه وبلاگ ساختن هم راحته اگه نداری. بلاگفا، وردپرس و پرشین بلاگ جاهائین که میتونی وبلاگ بسازی عزیزم!

استفاده از اخبار تائید نشده در پوشش خبری انتخابات ایران

این پست ترجمه ای از این مقاله نیویورک تایمز هست که به استفاده از خبرها، عکسها و ویدئوهای شهروندان عادی (آنچه که اطلاعات تائید نشده نامیده) در مورد پوشش خبری از ایران اشاره داره.

“بررسی منبع” اولین قانون روزنامه نگاری است. اما در ماه جاری در پوشش از اعتراضات در ایران، برخی از سازمانهای خبری، موضع  دیگری اتخاذ کردند: اول چاپ کنید، بعدا درباره اش سوال بپرسید. اگر هنوز هم جواب را نمیدانید، از خوانندگان بپرسید.

CNN بالاترین حجم از فیلمهای ارسال شده توسط مردم ایران را نمایش داد، که بسیاری از آنها را احتمالا کسانی گرفته اند که در اعتراض به نتایج انتخابات ایران (انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد در ۱۲ ژوئن) به خیابانها ریخته بودند. وب سایتهای  نیویورک تایمز،  Huffington Post، روزنامه گاردین در لندن و دیگر خبرگزاریهایی که دقیقه به دقیقه با پستهایی متشکل از فیلمهای تائید نشده، توئیتهای ناشناس یا حسابهای غیر قابل اعتماد توئیتری از تهران آپدیت می شدند.
این وبلاگها تمایل دارند مسیر جداگانه ای را همانند گزارش های سنتی آژانسهای خبری طی کنند با این تلاقی که اطلاعات یا ویدیوهای کاربران “می تواند” تایید شود. یکی از روشهای جدید گردآوری اخبار، ترکیب اطلاعات جزئی بدست آمده و تشکیل خبر بزرگتر است. به عبارتی روزنامه نگار، از خبرهای شهروندان عادی کمک میگیرد و سپس تجزیه و تحلیل ژورنالیستی خود را در گزارش آن می گنجاند.

بسیاری از رسانه های مطرح، که در گذشته به دلیل استفاده از منابع اطلاعاتی نامشخص در وب مورد انتقاد قرار گرفته اند، چاره ای جز باز گذاشتن درهای خود، در این مورد نداشته اند. با رشد اعتراضات علیه آقای احمدی نژاد، دولت  ایران به سرعت شروع به محدود کردن مطبوعات خارجی کرد. به عنوان مثال تمام شدن اعتبار ویزا، از کار برکنار کردن بسیاری از روزنامه نگاران، و آنهایی که مانده بودند از گزارشات خیابانی محروم شدند.

در یک خلاء خبری، ویدیوهای آماتورها و اکانتهای شاهدان عینی منبع برای کسب اطلاعات شد. در واقع، نماد اعتراضات، تصویر خونریزی و مرگ یک زن جوان به نام ندا در یکی از خیابانهای تهران شد که توسط دو نفر با دوربین موبایل فیلمبرداری شده بود.

متیو ویور در عصر پنجشنبه، پس از ۱۰ روز وبلاگ نویسی بی رقفه برای وب سایت روزنامه گاردین با صدایی خسته گفت: حجم اطلاعاتی که از ایران بیرون می آید، باور نکردنی است. وقتی که تجمع و درگیری رخ می دهد، اولش توئیتها می آیند، و سپس عکسها و سپس ویدیوهای YouTube، سپس تلفنها. او گفت: این خارق العاده است. مهم ترین چیزی که، او افزود این بود که: آنچه را که مردم می گویند “از یک منبع در روز واقعه است و سپس توسط منابع مرسوم بیشتری چهار یا پنج ساعت بعد تأیید  میشود”.

CNN  بینندگان خود را تشویق به آپلود عکسها و مشاهدات در سایت iReport.com کرده است، که وب سایتی برای روزنامه نگاری شهروندان محسوب می شود. هر فایلی که به طور خودکار در iReport.com فرستاده شده، بعد از مطالعه، در تلویزیون نمایش داده شده است.
در روند بررسی، CNN با فردی که مدیا را فرستاده شده تماس میگیرد و در مورد محتوا میپرسد و سعی می کند صحت آنرا تایید کند. لیلا کینگ، مدیر اجرایی  iReport، میگوید: اعضا سعی می کنند جزئیات یک رویداد را با  همخوانی داستان با سایر مشترکان iReport در همان منطقه تائید کنند. فارسی زبانان در CNN گاهی مشتاقانه به صداهای اعتراض آمیز ویدیوها گوش می دهند، لهجه های مردم شهرهای مختلف ایران را تشخیص می دهند و شعارها را نقل قول می کنند.

CNN در این مدت ۵۲۰۰ ویدئوی ثبت شده مربوط به حوادث ایران دریافت کرد و ۱۸۰ تای آنرا در تلویزیون نمایش داد! از آنجا که این فیلمها و تصاویر توسط یک کارمند CNN گرفته نمی شود، این شبکه به طور کامل نمی تواند اعتبار آنها را تایید کند. اما بدون حضور حرفه ای در صحنه- پس از محدودیت های خبری دولت ایران، CNN در طول هفته گذشته کماکان مخبر باقی مانده است، آنها عکسهای مهم را تهیه می کنند تا داستان را بازگو کنند.
ایران در حال حاضر از نظر ترافیک مقام سوم را در  iReport.com به خود اختصاص داده است (بعد از آمریکا و کانادا). یک ماه پیش، ایران در مقام ۶۳ ام بود.

Nico Pitney، ویرایشگر ارشد اخبار Huffington Post، اخبار ایران را از تاریخ ۱۳ ژوئن، روز پس از انتخابات آغاز کرده است. این وبلاگ  از اواسط هفته گذشته، – در طول روز هر ساعت چند بار به روز رسانی می شود- ۱۰۰،۰۰۰ کامنت و پنج میلیون مشاهده صفحه را دریافت کرده است.
در به رسمیت شناختن نقش وب در پوشش آن اعتراضات، آقای Pitney به کاخ سفید دعوت شد تا در کنفرانس مطبوعاتی یک سوال از رئیس جمهور بپرسد. او از آقای اوباما سوالی را پرسید که یک ایرانی به وی ایمیل کرده بود.

رابرت مکی نویسنده وبلاگ Lede از وب سایت نیویورک تایمز که به مدت ۲ هفته متوالی انتخابات ایران و اعتراضات متعاقب آنرا دنبال کرده است، میگوید: «حتی برخی از کاربران ناشناس اینترنت به مرور زمان، از این طریق به شهرت رسیده اند. اگرچه برخی از ادعاهای موجود در سایت هایی مثل توئیتر اطلاعات غلط هستند، ولی به طور کلی “به نظر میرسد اطلاعات ساختگی کمی روی آن وجود دارد”. مردم به طور کلی می خواهند برای حل پیچیدگی به وجود آمده کمک کنند»

با گذشت زمان، گزارشگران فی البداهه  ایرانی مهارت های خود را بیشتر کردند. برخی سعی کردند در فایلهای ارسالی شان تاریخ  یا  نشانه ها و اسم خیابان محل وقوع زد و خوردها را درقسمت توضیحات فایل بگنجانند. اما ارسالهای کاربر گاهی می تواند گمراه کننده باشد. سه شنبه گذشته، آقای مکی با خوانندگان تماس گرفت تا تعیین کند آیا اتفاقات یک ویدیو جدیدا واقع شده است؟ یک کامنتگذار با اشاره به ویدئویی در یوتیوب تذکر داد که واقعه مربوط به دو روز قبلتر است.

مواردی همانند فوق نشان می دهند که چقدر اطلاعات مربوط به توئیتها و یا عکسهای فلیکر می توانند غیر قابل اعتماد باشند. یک مثال دیگر آقای ویور از وبلاگ گاردین است که می گوید: رفتار و مدل گزارشدهی اش برخی از همکاران او را ناراحت ساخته  بود؛ او به یاد می آورد که یکی از همکاران اش به وی گوشرد کرده بود: توئیتر؟ من آن را شهودی نمیدانم و اطلاعات آن بیخود است. یک زن و شوهر در همین راستا ویدئوئی به وبلاگ گاردین فرستاده بودند که بعدا کشف شده بود مربوط به روز های قدیمی تر است.

گویندگان تلویزیون هم وقتی در حال پوشش خبری ایران بودند، بارها در موقعیت مشابه قرار گرفته اند. چهارشنبه پیش، گوینده شبکه فاکس نیوز- شفرد اسمیت- یک ویدئو از یوتیوب نشان داد که مقامات پلیس در حال ضرب و شتم و کشیدن مردم بودند.
آقای اسمیت به بینندگان گفت: ما نمی دانیم این ویدئو مربوط به کی و کجاست؟! ما حتی نمی دانیم آیا واقعا اتفاق افتاده است؟ ما هیچ دلیلی برای باور کردن آن نداریم. تنها چیزی با اطمینان می دانیم این است که این ویدئو به تازگی به YouTube ارسال شده. به هر حال برای سازمان های خبری که در صورت گزارش، با محدودیتهای خبری مواجه می شوند، نحوه پوشش خبری انتخابات ایران، تبدیل به یک نقطه شروع خوب بوده است.

پیشنهاد صلح

* من همیشه عاشق شعرهای شل سیلور استاین بودم. امروز هم توی جستجوهام این صفحه رو پیدا کردم که شعرهای زیادی رو ازش آورده. من از این شعر پیشنهاد صلح خیلی خوشم اومد. شاید برای اینکه مناسب حال و روز این روزها باشه:

فرمانده کلی به فرمانده گور گفت:
«آیا باید به این جنگ احمقانه رو ادامه بدهیم؟
آخه، کشتن و مردن حال و روزی برای آدم باقی نمی ذاره»

فرمانده گور گفت:  «حق با شماست»
فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
«امروز می توانیم به کنار دریا بریم
و تو راه چند تا بستنی هم بخوریم»

فرمانده کلی گفت: «فکر خوبیه»
فرمانده کلی به فرمانده گور گفت:
«تو ساحل یه قلعه شنی می سازیم»

فرمانده گور گفت: « آب بازی هم می کنیم»

فرمانده کلی گفت: «پس آماده شو بریم»

فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
«اگه دریا طوفانی باشه چی؟
اگه باد شنها رو به هر طرف ببره؟»

فرمانده کلی گفت: «چقدر وحشتناکه!»

فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
«من همیشه از دریای طوفانی می ترسیدم.
ممکنه غرق بشیم»

فرمانده کلی گفت:
«آره شاید غرق بشیم. حتی فکرش هم ناراحتم می کنه»
فرمانده کلی به فرمانده گور گفت:
«مایوی من پاره است،
بهتره بریم سر جنگ و جدال خودمون»

فرمانده گور گفت: «موافقم»

بعد فرمانده کلی به فرمانده گور حمله کرد،
گلوله ها به پرواز در آمد، توپخانه ها به غرش
و حالا متاسفانه،
نه اثری از فرمانده کلی باقی مانده و نه از فرمانده گور …

You are not alone

* صبح به خواهرم میگفتم ببین مسخره نیست که من با دیدن خبر مرگ مایکل جکسون هم اشکم در اومده؟ من که از این بشر خوشم نمی اومد. این روزا چیزی که زیاده خبرها و متنهایی گاها بی ربطیه که با خوندنشون ناخودآگاه گریه میکنیم و یا اینکه از ترس و بهت انگار یک پارچ آب یخ بریزن پشت مون…
یکی از ترانه های نسبت خوبی که جکسون خونده بود You are not alone هستش.

Another day has gone
I’m still all alone
How could this be
You’re not here with me
You never said goodbye
Someone tell me why
Did you have to go
And leave my world so cold

Everyday I sit and ask myself
How did love slip away
Something whispers in my ear and says
That you are not alone
For I am here with you
Though you’re far away
I am here to stay

But you are not alone
For I am here with you
Though we’re far apart
You’re always in my heart
But you are not alone

‘Lone, ‘lone
Why, ‘lone

Just the other night
I thought I heard you cry
Asking me to come
And hold you in my arms
I can hear your prayers
Your burdens I will bear
But first I need your hand
…Then forever can begin

* بی بی سی- آلبوم عکس: فراز و نشیب زندگی مایکل جکسون