لینکدونی
An error occured! There is a possibility that your feed may be badly formatted.
Error Message:

نماز شب اول قبر

* من عادت دارم هرزچندگاهی برم توی مسجد بنشیم. به نظر من مسجد یکی از بهترین جاها هست برای اینکه بفهمی واقعا تو کف جامعه چه خبره و آدمها با سنین مختلف راجع به جامعه چی میگن؟ از طرفی یکی از علقه های من زیر نظر گرفتن آدمهای سن بالا هست. اینکه چی میگن و قبلا چطور زندگی کردن و نظرشون راجع به طیف ماها چیه؟ اگه دقت کرده باشید زنهای مسن غالبا در مساجد جای ثابتی دارن، چون که هر روز میان مسجد و با سجاده شون معمولا جاشون رو مشخص میکنن که اغلب همون ردیف های اول هست و اغلب سجاده و چادرشون رو توی مسجد میذارن. برای همین برای شنیدن حرفهای اونها باید برید ردیفهای جلو..

* چند روز پیش به یکی از پشتیهای ردیف اول تکیه داده بودم و گوش میکردم که اونها چی میگن. اونها هم البته حضور من رو اصلا جدی نگرفته بودن. چون هرکی از راه میرسید با بقیه شون دست میداد و انگار که از قبل همدیگه رو میشناختن. به جز عروسها و بی وفایی بچه ها حرفهای دیگه ای نمیزدن. اون روز یکی شون انگار کشف جدیدی کرده بود. نوه اش توی موبایل! یه چیزی پیدا کرده بود که پیرزن فکر میکرد مهمه و باید به بقیه بگه. چون هنوز از راه نرسیده و نفسش جا نیفتاده بود که حاج خانم فلانی و بیساری رو صدا زد و گفت که فلان خانم فوت کرده و یه چیزی به اسم نماز شب اول قبر (نقل به مضمون اسم نماز رو درست یادم نیست) یاد گرفته که اگه بعد از نماز عشا بخونن، فشار قبر کمتر میشه.

* از اونجایی که یکساعت قبل اذان مغرب، فقط همون طیف توی مسجد بودن فورا خبر مهمه پیرزن تو مسجد پخش شد و همه از هم میپرسیدن که چطور باید نماز شب اول قبر رو بخونن. زنهای مسن هی تند تند به همدیگه توضیح میدادن و حتی شروع میکردن به خوندن.
من بی خیال اون گوشه نشسته بودم.. یه لحظه با خودم فکر کردم من چرا مثل این زنها جنب و جوش ندارم که این نماز رو بخونم؟ چرا حس میکنم فقط زنهای مسن مسجد باید این نماز رو یاد بگیرن و بخونن؟ یاد جوانهایی افتادم که فوت کردن.. دوست هم اتاقی خودم و… بشر چرا فکر میکنه مرگ پروسه ای هست که لزوما به ازدیاد سن ربط داره؟ واقعا یه لحظه از خودم خنده ام گرفت که تضمینی نبود تا چند دقیقه دیگه زنده باشم.

لذت باغبانی

به نظرم یکی از زیباترین اعمال بشر مراقبت از یک موجود زنده هست. فرق نمیکنه این موجود زنده بخواد بچه یا نوزادی باشه یا مرغ و خروس و یا گیاهان. طبیعت بشر با خاک سرشته هست و هرچقدر بیشتر به خاک نزدیکتر میشه حالش بهتر میشه.
ما معمولا وقتی شمال میرفتیم از روستاییان اذوقه های مختلف تهیه میکردیم. سبزیهای محلی، رب انار و الوچه، لوبیای استانبولی و کشاورزی و باقالی، دلار و …حالا از زمستون تصمیم گرفتیم که زمینی که اونجا داریم رو توش سبزی و لوبیا و چیزهای مختلف مثل هندوانه و خیار و باقالی و… بکاریم.
اینبار که شمال بودیم وقتش بود که باغچه رو تمیز کنیم. به اینکار میگن وجین کردن. وجین کردن یعنی اینکه بیای علفها و گیاهان اضافی دور سبزی رو بکنی که جای رشد داشته باشه و آب و سایر کودهایی که میزنی فقط به خود سبزی برسه. مساحت زمین زیاد بود و چند تا کارگر زن هم داشتیم. تمام لذت من این بود که اون روز همراه بقیه زنهای روستایی پا برهنه تو زمین راه رفتم و یه جاهایی هم زمین رو وجین کردم و به داستانهایی که میگفتن گوش میدادم، حتی وقتی بارون گرفت.
تازه فهمیدم زنهای روستایی چرا اینقدر پوستها و هیکلشون خوبه. تصور کنید با چند تا از آدمهای شبیه خودتون صبح تا شب تو باغها و مزارع باشید و با گیاهان و چای و برنجها سر و کار داشته باشید و کل روز بگید و بخندید. واقعا حالتون بهتر نمیشه؟ زندگی شهری یعنی فقط بدو بدو و آخر هیچ. از این ترافیک به اون ترافیک. دویدن سر پله های مترو و ایستگاه بی آرتی و …
برای خودم یه شغل ایده ال در نظر گرفتم. یه زمین بزرگ میخرم و توش پر از سبزی و میوه و صیفی جات. دور تا دور زمین رو هم گل محمدی و آفتابگردون و ذرت و اینجور چیزها میکارم. دیگه آدمیه دیگه به امید زنده هست، دعا کنید بشه:)

با پول حج واجب چه کارهایی می شود انجام داد؟

* دیروز تو مترو خانمها داشتند درباره این موضوع بحث میکردند که حالا که حج کنسل شده با پولش چه کارها میشه کرد؟ یک خانم راه حل جالبی رو مطرح کرد.  ایشون گفت که یکی از اقوامش میخواسته بره حج واجب و خوب مبلغش ۳۰ میلیون تومن بوده و حالا که کنسل شده و چون وجوبش رو میدونسته تصمیم گرفته این پول رو به نحو احسن خرج کنه.

* این بنده خدا پا شده رفته میدون آزادی و پیش کارگرهایی که اونجا هستند و دنبال اینن که کسی روزانه بهشون کار بده و گفته کی حاضره امروز برای من کار کنه؟ من ده هزار تومن بهش میدم. خیلی ها پا نشدن و از اون بین فقط ۳ نفر بلند شدن. اونها رو سوار ماشینش کرده که ببره خونه اش. تو راه به اون سه نفر گفته مبلغ پیشنهادی من یعنی روزی ده هزار تومن خیلی پایین هست، شماها چرا بلند شدید که بیایید؟ اونام گفتن که گفتیم از هیچی بهتره. اگه امشب همینطوری میرفتیم خونه، زن و بچه مون گرسنه می موندن. چون خیلی نیاز داشتیم بلند شدیم. اینم چیزی نگفته و وقتی رسیدن خونه از خانمش خواسته اول بهشون شربت بده و بعد نفری ده میلیون به هر کدوم داده و قضیه رو بهشون گفته.

* خلاصه حالا که حج کنسل شده و بر شما وجوب هست بهترین کار همینه که پولش رو به کسی که محتاج هست ببخشید. یکی از روشها همین بالاییه هست، یا میتونید جهیزیه دختری رو تهیه کنید، پول عروسی شخصی رو بهش بدید و مواردی از این قبیل.

من از فضای مجازی به قدر ضرورت استفاده می کنم چون…

* پنج شنبه داشتم از دانشگاه می اومدم، کلی رادیوهای مختلف رو گشتم تا یه برنامه خوب پیدا شد. خوب از این جهت که درست همون لحظه که موج رادیو رو تنظیم کردم مجری گفت که موضوع امروز برنامه ما استفاده بهینه از فضای مجازی هست. برنامه متعلق به رادیو معارف بود به اسم به رنگ خدا که نزدیک اذان پخش میشد.

* برنامه اولش فضای خوبی داشت. یه جمله ای رو مجری مطرح کرد با این مطلع که من از فضای مجازی به اندازه ضرورتم استفاده می کنم چون … و شنوندگان باید با پیامک و تلفن این جمله رو کامل میکردن. تا اینجا خیلی خوب بود و شنونده ها هم مواردی مثل وقتگیر بودنش، مطالب تکراری و سطحی تو فضای مجازی و … دلایلی مثل این رو بیان میکردن.

* اواسط برنامه مجری شروع به یک تماس تلفی با یک کارشناسی به اسم آقای بحرینی کرد و ازش در مورد فضای مجازی شروع به سوال کرد. آقای بحرینی هم شروع کرد به خطرات فضای مجازی، منتها با چه لحن و چه کلماتی! اولش که گفت گوگل صیهونیستیه بعدش گفت صاحب وایبر هم صیهونیستیه و خلاصه کل مشکلات فضای مجازی رو برای یک شنونده عام رادیو تقلیل داد به صیهونیستی بودن صاحبان این شبکه ها. البته نه که صد در صد دروغ گفته باشه ها، همه ما کم و بیش چیزهایی میدونیم اما این سوال رو تو ذهن مخاطب ایجاد میکنه که خوب خطرش برای منه نوعی چیه؟ من اگه بخوام خطرات رو برای ۴ تا مسئول پرزنت کنم که تو فضای مجازی نباشید و هر چیزی رو به اشتراک نذارید میشد حرفهای آقای بحرینی رو با یه ادبیات دیگه و با فکت ارائه داد، ولی گفتن این حرفها برای خانواده ها، رانندگان و خانمهای خانه دار که عمده شنونده های این برنامه طبعا هستند چه کمکی میکرد؟ کمااینکه این برنامه مذهبی بود وطبعا شنوندگانش هم قشر مذهبی بودن و احتمالا با بخشی از خطرات اشنا بودند.

* آیا بهتر نیست کارشناسان برنامه های مربوط به فضای مجازی در صدا و سیما از کلی گویی و کلیشه گویی دست بردارن و وارد جزئیات خطرات و موقعیت فضای مجازی بکنن شنونده ها رو؟ من اگه آقای بحرینی بودم از همین کیس قاتل ستایش قریشی شروع میکردم نوجوان ۱۷ ساله ای که در مدرسه کانالهای پورن میبینه و خوب سرنوشتش هم معلومه. به خانواده ها و مسئولین آموزش و پرورش هشدار میدادم رفتار بچه هاشون رو در مدرسه و خانواده در فضای مجازی کنترل کنن. بچه قاعدتا نمیدونه و اصلا جدی هم نمیگیره این فضا چیه و هر چیزی که دستش میاد رو صرفا برای جذابیت موضوع میبینه و به اشتراک میذاره. این وظیفه بزرگترهاست که این مسائل رو براش تبیین کنن. حالا شما بیا کلش رو تقلیل بده به صیهونیستی بودن! خوب اصلا در جایی که محتوای شبکه کاربر محور هست و این کاربران هستند که تولید کننده محتوا هستند، فرضا مدیر شبکه داخلی بیسفون و کلوب هم باشه، اگه کنترلی روی محتوای شبکه نباشه و اگه استفاده کننده فرهنگ و آموزش لازم رو باهاش آشنا نشده باشه، خروجی باز هم همون خواهد بود.

سپردن وظایف زنی به زنی دیگر

* عید امسال فرصتی پیش اومد که یکسری از دوستان قدیمی رو ببینم. از اونجایی که هفته دوم عید بود یکی از دوستان سر کار بود و دیرتر به ما ملحق شد. قبل از الحاق این دوست عزیز، یکی از بچه ها گفت که شایسته تازه دوماهه بچه اش دنیا اومده. خوب طبعا برای خیلیها سوال پیش آمد که چطور ممکنه یه مادر بچه دو ماهه اش رو ول کنه و بره سر کار و خوب اصلا حالا چه عجله ای بود اونهم توی عید. این شد که همه منتظر بودن شایسته بیاد تا ازش بپرسن.

* شایسته حدود ساعت ۵ اومد پیش ما و من چون باهاش صمیمی تر بودم بالاخره یه خلوتی پیدا کردم که ازش بپرسم. البته صمیمیت ما بر میگشت به بحثهای مفصلی که با همدیگه در مورد زنان و فمنیسم و این مسایل داشتیم. شایسته کسی بود که به شدت طرفدار کار کردن و استقلال مالی زنان به هر قیمتی بود. ازش پرسیدم که چطور دلش اومده بچه دو ماهه رو تنها بذاره و بره سر کار. جواب داد که برای بچه یک پرستار زن گرفتم. گفتم چرا پرستار “زن”؟ گفت چون زنها بچه داری بلدند و برای اینکار مناسبتر هستند و بعد برای اینکه حرفهای سابقش رو در مورد وظیفه بودن بچه داری و بهتر بچه دار بودن زنان نقض نکنه فورا گفت که البته اگه پرستار مرد هم بود من بهش اعتماد نداشتم که بچه رو بدم دستش و بچه داری به نظرم با طبیعت زنان سازگارتر هست و مسیله دیگه اینکه پرستار زن محتاج کار بود!

* عجیبترین دستاورد فمنیسم برای عصر امروز این بوده که برای اینکه زنانی برن سر کار، زنانی دیگه باشن که وظیفه اونها رو انجام بدن. یعنی عملا این وظیفه صرفا از زنی به زنی دیگه سپرده شده که صد در صد از نظر عاطفی و فیزیکی نمیتونه برای اون بچه مادر باشه و جدای از اینها بالاخره او هم “زن” هست و اگر خودش فرزندانی داشته باشه طبعا به دلیل فقر مالی نمیتونه براشون پرستار بگیره وقتی خودش بیرون از خونش داره پرستاری بچه ای دیگه رو میکنه! یعنی دقیقا یه چرخه باطل. زنان فقیرتر باید نصفه نیمه و پولکی وظایف زنان پولدارتر رو انجام بدن که اونها بتونن بیرون کار کنن! شایسته راست میگه کمتر کسی اعتماد میکنه حتی بچه پسر رو با یک پرستار مرد ساعتها تنها بذاره و اصلا مگه چقدر پرستار بچه مرد داریم؟ حتی در فیلمها و کتابهای غربی هم یک نمونه اش رو ندیدیم. سوالی که پیش میاد اینه که پس این وسط چه چیزی تغییر کرده؟

* عجیبتر از همه اینها اینکه وقتی پای قوانین حمایت از مادر و افزایش مرخصیش میاد همین فمنیستها داد میزنن و مخالفت که واویلا با این قوانین کارفرماها کمتر زنان رو جذب میکنند! آیا خود زنان در حیطه شخصی شون همین رفتار رو برای پرستار بچهروا میدونن؟ یا اینکه اونها به دلیل احتیاج مالی از حقوقشون محروم میشن؟!