لینکدونی

مسجد روستا

* این سری که رفتیم شمال، مادربزرگم نذری داشت برای اربعین. مادربزرگم تو یکی از روستاهای کلاچای زندگی می کنه. اونجا رسمش اینه که هرکی نذری داره، وسایلش رو میخره و معمولا وسایل نذری رو اهالی کمک میکنن میبرن توی مسجد و اونجا هست که چیزهایی که لازمه خورد بشه رو خورد میکنن مثل مثلا سبزی و پیاز و سیر براش آش و خلاصه همونجا هست که غذا رو میپزن و بعدش از طریق همون مسجد پخش میکنن.

* مامانم برای کمک رفته بود مسجد و زنگ زد و گفت که دیر شده و پیازها رو هنوز خورد نکردن و اگه میتونیم بریم کمکش. منو خواهرم و دختر عموم هم رفتیم برای کمک. مسجد روستا خیلی ساده بود. اصلش مثل یه خونه با سقفی بزرگ بود و خوب من اولین بارم بود که میرفتم قسمت آقایون و دیدن اون قسمت هم برای من جالب بود. دیدن محراب و اون پله ای که روحانی روش میشینه و کلا جالب بود دیگه.

آش نذری

* شما تصور کنید ما تنها خانمهای جوان جمع بودیم و نشستم با یه سری از پیرزنهای روستا پیاز خورد کردیم. ماشالا تنبلی جوننها روستایی و شهری نداره و تو روستا هم دخترای جوان نمیان مسجد برای کمک:دی من یکی بیشتر از اینکه پیازخورد کردن برام دغدغه باشه، گوش کردن به حرفهای این زنهای روستایی برام جالب تر بود. جدی برای هزارمین بار بهم ثابت شد که زنهای خانه دار هوش زیادی تو حفظ موقعیت خانواده شون دارن و برخلاف زنهای شهری حسابی، راه و چاهش رو هم بلدن! حالا خوب وارد جزئیات نمیشم :D یه نکته دیگه هم برای من سرزندگی و شوخ طبعی این زنهای روستایی بود. با اینکه در حد خود مشکلاتی داشتن، اما این بودن در جمعها و کارهای دسته جمعی روحیه شون رو تقویت کرده بود و اکثرشون نسبت به زندگی بسیار خوش بین و مثبت بودن. الان که داشتم فکر میکردم، کاش تو روستاها یه ذره امکاناتی مثل راهها و مدرسه رو بهینه میکردن، اونوقت لااقل جمعیت زیادی از کشور واقعا زندگی میکردن.

مقتل خوانی

* رادیو قرآن هر روز حدود ۷:۱۵ مقتل خوانی از روی لهوف سید بن طاووس دارن و قراره تا اربعین ادامه داشته باشه. یه چیزی که برای من جالبه چرا مداحها و روضه خونها همین مقتل رو نمیخونن، هم مستند و هم اینکه بدون هیچ آب و تابی خودش به اندازه کافی ذکر مصیبت هست.

* حالا اصلا هدفم از این پست، نوشتن درباره مقتل نبود. چیزی که برای من جالب بود توی این وقایع بعد از عاشورا عدم انفعال زنانی بود که توی کاروان اسرای عاشورا بودن. طی همین چند روز تا به حال چند خطابه از حضرت زینب و ام کلثوم و زنان دیگر کاروان و بحث و مناظره اونها با مردم یا مسئولین همون موقع خونده شده و با توجه به مقتل اینکه مدام سعی میشه زنها توی حاشیه باشن، یا شخصیت منفعل داشته باشن خیلی قابل توجیه نیست. حالا اکثر فقط حضرت زینب (س) رو میشناسن ولی توی همین مقتل خوانی رادیو قرآن حضرت ام کلثوم (س) و یه خانم دیگه که اسمشون فاطمه هم بود و یادم نیست نسبتشون چی بود، خطابه هایی داشتن و طی همون مسیر روشنگریهای زیادی کردن. خلاصه اینکه من فکر میکنم اگه زنان کاروان امام حسین (ع) نبودن شاید الان پیام عاشورا اونطور که باید دست ما نمیرسید. پس شخصیت انفعالی زن، در صدر اسلام هم متداول و حتی کارساز نبوده.

* بعدا نوشت: این مطلب رو هم در همین راستا دیدم.

لبیک یا حسین یعنی…

* نَحنُ سَوفَ نَبقی هُنا
(ما اینجا خواهیم ماند)
وسَوفَ یَبقی نِدائُنا
(و ندای ما خواهد ماند)
أن یَفهَمَهُ الإِمِرِکیّون
(که آمریکاییها آنرا بفهمند)
أمِرِکیّیون لا یَعرِفون ماذا یَعنی لبّیکَ یا حُسَین
(آمریکاییها نمی دانند لبیک یا حسین یعنی چه)

* لَبّیکَ یا حُسَین یَعنی أنَّکَ تَکونُ حاضِراً فی المَعرَکَه
(لبیک یا حسین یعنی اینکه در معرکه جنگ حاضر باشی)
وَلو کُنتَ وَحدَه
(هر چند تنها باشی)
وَلو تَرَکَکَ النّاس
(وهر چند مردم تو را رها کرده باشند)
وَاتَّهَمَکَ النّاس
(وتو را متهم کرده باشند)
وَخَذَلَکَ النّاس
(و تو را بی یاور گذاشته باشند)

* لبّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَکونَ أنتَ و مالُکَ
وَ أ هلُکَ وَ أولادُکَ فی هذه المَعرَکه
[لبیک یا حسین یعنی تو و
مالت و زن و فرزندانت در این معرکه جنگ باشید]

*  لََبَّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَدفَعَ الاُمُّ بِوَلَدِها لِیُقاتل
(لبیک یا حسین یعنی مادر فرزندش را به میدان جنگ بفرستد)
فَإذا استُشهِدَ و احتُزَّ رأسُه
وَ اُلقیَ بِهِ إلی آُمِّهِ
[ و هنگامی که فرزندش شهید شدو سرش بریده شد و به سوی مادرش انداخته شد ]
وَضعتهُ فی حِجرِها
وَ مَسَحَت الدَّمَ و التُّرابَ عن وَجهِهِ
وَ قالَت لَهُ راضیَهً مُحتَسِبَهً
بَیَّضَ اللّهُ وَجهَکَ یا بُنَیَّ
کَما بیَّضتَ وَجهی عِندَ فاطِمَهَ الزَّهراءِ یَومَ القیامَه
[مادرش آنرا به خانه برده،خاک و خون را از آن پاک کرده به او بگوید:از توراضی هستم خداوند رو سفیدت کند همانطور که مرا برای روز قیامت و نزد فاطمه زهرا  رو سفید کردی]

هذا یَعنی لََبَّیکَ یا حُسَین
(این است معنای لبیک یا حسین)

* لَبَّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تأتی الاُمُّ وَ الاُختُ وَ الزّوجَه
لِتُلبِسَ زوجَها أو أخاها أو إبنَها
جامهَ الحَرب و تَد فَعُه إلی الجِهاد
[لبیک یا حسین یعنی مادرو خواهر و زن می آید تا شوهر یابرادر یا فرزندش را لباس رزم بپوشاند و او را راهی میدان جنگ کند]
لبّیکَ یا حسَین یَعنی أن تُقَدِّمَ زَینَبُ
لأخیها الحُسَین جَوازَ المَنیَّهِ و الشَّهاده
هذا یَعنی لََبَّیکَ یا حُسَین
[لبیک یا حسین یعنی زینب جواز مرگ و شهادت را به برادرش حسین تقدیم کند این یعنی لبیک یا حسین]

*  وَ بِهِ نَختُم لِیَسمَعَهُ العالم
[و با این کلام سخن را خاتمه می دهیم تا جهانیان آنرا بشنوند]
العَمَل
العَمَل إذااحتاجوا
الینا فی ساحهٍ اُخری
[هر جای دنیا که به ما نیاز باشد ما حاضریم]

*  لَن نکونَ حَمَلَهَ الأکفانِ فَقَط
وَ إنَّما سَنَکونُ حَمَلَهَ الأکفانِ وَ السِّلاح
( و اینگونه نیست که فقط کفن پوش باشیم، بلکه ما کفن پوش و سلاح به دست خواهیم بود)

* سید حسن نصرالله

نذری هم نذریهای قدیم

* این مد نذری دادن تو ظروف یکبار مصرف چققدر بده، هم زباله زیادی تولید میشه و هم اینکه حالا کو تا چند صد سال دیگه این زباله ها تو طبیعت تجزیه بشن! یادش به خیر ما بچه بودیم هرکی نذری داشت یا کلی بشقاب از درو همسایه قرض میگرفت که مهمونا رو بگردونه و یا اینکه هرکی با خودش یه قابلمه ای چیزی می آورد که سهمش رو بگیره. نمیدونم اون روش چه اشکالی داشت که جاش رو به ظرفهای متحدالشکل بیروح یه بار مصرف داد:/

* تازه من ازین بخشش هم خوشم می اومد که حین نذری دادن یه عالمه خانم تو حیاط جمع میشدن تند تند ظرفا رو میشستن که به افراد جدید هم غذا برسه…

* انگار تنبل شدن بشر رو همه جنبه های زندگیش اثر گذاشته حالا ما میگیم ماشینی ولی  این ظرفا کجا صفای اون ظرفای گل گلی ملامین رو داره؟ کجا اون دور هم بودنا و ظرف شتنا که یه جور ورزش هم برای مادرای ما محسوب میشد.. بگذریم که کم کم مردم نذری درست کردنن دارن خاطره میکنن و از رستوران سفارش میدن!:(

حر بن یزید ریاحی

* از کربلا داستانهای زیادی نقل قول شده ولی خوب من از بین همه اونها حوادث مربوط به حر بن یزید ریاحی رو بیشتر دوست دارم که امروز به نام ایشون هم هست. راستش نمیدونم این حسم از کجا ناشی میشه شاید به این خاطر که همش حس میکنم پتانسیل بزرگی توی این آدم بوده که لحظات آخر عمرش بخشیده شده و سربلند از دنیا رفته.

مقبره حر بن یزید ریاحی

* امروز رادیو داشت داستان حر رو میگفت و مجری خیلی هم عادی تعریف میکرد اما من اشکم در اومد. گفت که حر اولین کسی بوده که راه رو بر امام حسین (ع) بسته و مانع برگشتش به مدینه شده اما توی کربلا وقتی جنگ شروع میشه و جنگ جدی میشه اظهار پشیمانی میکنه و به بهانه آب دادن اسبش به طرف خیمه های امام حسین (ع) حرکت میکنه و میاد و ابراز پشیمونی میکنه و از قضا اولین کسی هم هست که به میدان میره. داستان پیوستنش هم خیلی جالبه.