۱۳۸۹-۰۶-۱۵
میخوایم بریم مسافرت. یعنی تعطیلات آخر ماه رمضونی رو میخوایم بریم شمال. به سرم زد که یکسری مطالب رو که بوکمارک کردم رو ترجمه کنم و با استفاده از قابلیت وردپرس زمان انتشارشون رو بذارم برای آینده که کم کم تو این وبلاگ منتشر بشن.
بعد یه لحظه خنده ام گرفت. گفتم خب آدمیه دیگه. منکه معلوم نیست ۲ دقیقه دیگه زنده باشم یا مثلا فکر کن که توی راه اتفاقی بیفته و بمیرم. بعدش چقدر خنده دار میشه که خبر فوت من بیاد و اونوقت وبلاگم آپدیت بشه. یا ملت فکر میکنن من از اون دنیا به اینترنت وصلم یا روحمم دست از سر این وبلاگ برنمیداره یا اینکه طبعا فکر میکنن سرکارشون گذاشتم.
میدونم که دلیلم برای عدم انتشار پستها خنده دار بود چون غیر از مسافرت همینجوریشم معلوم نیست حالا که اینطور بیخیال روی این صندلی نشستم، ۲ ثانیه بعدش زنده باشم. اینم بهانه ای شد که خواهش کنم حلالمون کنید.
زندگی کلا چیز عجیبیه دختر…
برچسب: مرگ، وبلاگ، کوتاه نویسی
تحت دسته روزمره | نظر (۳۰)
۱۳۸۹-۰۶-۱۴
* اگه دانشجو هستین، حتما بارها و بارها پیش اومده که صبحا از خودتون بپرسین برم کلاس یا بگیرم بخوابم یا به قول معروف دودرش کنم؟ مخصوصا سر درسهایی که حضور و غیاب نمیشن. برای من که تقریبا هر روز این سوال پیش می اومد:)
*حالا یه وب سایتی اومده با عنوان” آیا باید کلاس امروزم رو دودر کنم؟” برای همین کار که به شما بگه امروز رو منطقا باید سر این کلاس خاص برین یا نه؟ در حقیقت دودره کردن هوشمند رو به شما یاد میده. نحوه کار این وب سایت اینطوری هست که یکسری سوال از شما میپرسه درباره اینکه تا به حال چند بار دودرش کردین؟ نزدیکترین و یا مهمترین کوئیز بعدی تون کی هست؟ کلا چند جلسه ازش گذشته و چند جلسه هست کلا، وضعیت نمره فعلی تون در این درس، اینکه مباحثی که امروز قراره تدریس بشن چقدر تو امتحان میان و نظایر اون.
* جالب اینجاست که با اینکه این وب سایت عمر کوتاهی داره، تا الان ۲۱,۵۷۷ محاسبه انجام داده. طراح ایده سایت گفته که یه روز از خواب پا شده بودم و دیدم که هوا خیلی سرده. با خودم گفتم برم سر کلاس یا نه؟ هی چندین بار این ریسک رو توی ذهنم بررسی کردم و با خودم گفتم کاش وسیله ای چیزی بود که وقتی این سوال پیش میاد جواب درستی بهمون بدم. یه کم سرچ کردم دیدم چیزی پیدا نشد، این شد که گفتم خودم بشینم بنویسمش و هیجان همین ایده اصلا باعث شد اون روز سر کلاس نرم :دی
برچسب: دانشجو، دانشگاه، درس، سایت
تحت دسته جالب انگیزناک, فناوری اطلاعات | نظر (۲۳)
۱۳۸۹-۰۶-۱۳
* دیروز توی ترافیک ماشین کناریم چند بار به من اشاره کرد که شیشه ام رو بکشم پائین. اولش فکر کردم قصد مزاحمت داره، اما وقتی اصرار کرد، خواهرم گفت حالا با یه شیشه پائین کشیدن چیزی نمیشه. وقتی اینکارو کردم پرسید: خانم میدونم که ماشینتون فندک داره، میشه لطفا بزنین کنار من بیام سیگارم رو آتش کنم؟ مردد بودم که بزنم کنار یا نه؟ با خودم گفتم: حالا تو ماه رمضونی میخواد تو ملا عام سیگار بکشه؟ دوباره یه نگاه کردم بهش دیدم یه پسر تقریبا ۲۸-۲۹ ساله است. خیلی خسته و کلافه به نظر میرسید. گفتم جهنم! خواهرم که هست، فندک رو خودم در میارم بهش میدم، دیگه فوق فوقش میتونه فندک رو بدزده که اونم مهم نیست منکه سیگاری نیستم. خواهرم گفت برای چی راهنما زدی؟ میخوای وایستی؟ گفتم آره دلم براش سوخت، ظاهرا از چیزی ناراحته، چیزی نمیشه. خواهرم اصرار که اگه کیف ما رو بدزده یا چمیدونم ضبط ماشین رو برداره یا بلایی سرمون بیاره و… ولی دیدین آدم به یکی اعتماد میکنه و فکر میکنه اینکاره نیست؟ نگه داشتم و پسره اومد و فقط سیگارش رو آتش کرد و تشکر کرد و رفت.
* تا شبش خواهرم با من جر و بحث میکرد که این چه کاری بود تو کردی؟ حالا این به این بهانه کاری میکرد، میخواستی چیکار کنی و … بعدشم برگشت گفت: زهرا تو زیادی خوش قلب هستی، این آخرش به ضررت تموم میشه. از این حرفش ناراحت شدم. یعنی یک جورهایی توش مسئولیت بود. من خوش قلبم؟ حقیقتا نه! همین چند وقت پیش یکی بود که اذیتم کرده بود. واقعا یه چندوقتی شبها کابوس میدیدم و خیلی ناراحت شده بودم. تا اینکه طی این یکی دو روز پیش فهمیدم که یه مشکلی براش پیش اومده و ناراحته. راستش در کمال بدجنسی فکر میکردم داره تاوان بلایی که سر من میاره رو می کشه. حتی فکر میکردم خوبه یه مدت ناراحت باشه تا بفهمه چی بر سر من آورده چون من کاریش نداشتم و علت گیر بیخودیش رو به خودم نمی فهمیدم. ولی واقعیت اینجاست که این از بدقلبی من هست. آدم زمانی میتونه بفهمه که خوش قلب هست یا نه که بلایی سر به اصطلاح دشمنانش بیاد وگرنه تو حالت عادی که همه خوش قلبن و آدم مصیبت کسی رو نمیخواد. آدم زمانی میتونه به این سوال جواب نزدیک به درستی بده که تو این موقعیت قرار بگیره. گاهی اوقات خیلی از خودم می ترسم. همین.
برچسب: ترافیک، خاطره، خواهر، رانندگی، ماشین
تحت دسته روزمره | نظر (۳۸)
۱۳۸۹-۰۶-۱۱
* یک نظرسنجی ای رو الان توی رویترز دیدم که با اینکه جهت دار نتایجش درج شده بود اما حقیقت بزرگی رو از توش میشه در آورد که به نظر من قابل تعمیم هست. توی این نظرسنجی نزدیک ۵۰% آمریکائیها گفتن که به کمپانی های بزرگی مثل اپل، گوگل و مایکروسافت بیشتر از شبکه های اجتماعی مثل توئیتر (۸%) و فیس بوک (۱۳%) اعتماد دارند و نکته جالبتر اینکه درصد اعتماد اونها به رسانه های سنتی شون پائینتر از همه اینها بوده. بعبارت دیگه میشه برای این نظرسنجی این تیتر رو گذاشت که آمریکائیها به فیس بوک و توئیتر بیشتر از رسانه های سنتی شون اعتماد دارند
*حالا چرا اینو نوشتم؟ ببینید ما در وب۲٫۰ مفهومی داریم به اسم کاربر-محتوا. بعبارتی در حال حاضر در دنیای مجازی این کاربران عادی (و بنابراین قابل اعتمادتر) هستند که بیشترین محتوا رو تولید می کنند. حجم بالای توئیتها، فیدها، ویدئوهایی که آپلود میشن و … اینا همه نشون دهنده مشارکت کاربران عادی در تولید محتوا هست. (بگذریم که بعضیا “به ظاهر” عادی هستن)
* آیا وبلاگها جز شبکه های اجتماعی (social network) هستن؟ خیر. ما رسانه های اجتماعی (social media) داریم که ۷ گروه هستن و شبکه های اجتماعی (مثل فرندفید، فیسبوک و توئیتر…) از زیر مجموعه های اون هستن. وبلاگها جز رسانه های اجتماعی هستن. اینکه آیا تولید محتوا در وبلاگها به طور کلی کاهش یافته به نظر من حرف درستی هست. چون محتوایی که کاربران سابقا در رسانه های سنتی تر تولید میکردن، در رسانه های اجتماعی پخش شده. علتش هم سرعت، سهولت استفاده و امکانات بالای شبکه های اجتماعی نسبت به مدلهای سنتی ترشون هست.
* موبایل: من فکر میکنم اینترنت روی موبایل علت دیگر کاهش تولید محتوا در رسانه های سنتی و به تبع اون افزایش محتوا در شبکه های اجتماعی باشه. مثال میزنم. اون موقع که مترو آتش گرفت من در مترو بودم و گوشی اصلیم مشکل داشت و با یه گوشی ساده تر فقط توئیت کردم که مترو آتش گرفت. ۲-۳ ساعت بعدش که رسیدم خونه این پست خاطره آتش سوزی در متروی تهران رو نوشتم. اگه همون موقع گوشی اصلیم دستم بود، طبیعتا فوری یه عکس میگرفتم و با جزئیات بیشتر میذاشتم توی فرندفید و وقتی میرسیدم خونه دیگه حس نوشتن وبلاگ نبود چون فکر میکردم خیلیایی که اکانت منو دنبال میکنن، دیگه دیدنش و تکراری شده. پس یه علت اطلاع رسانی سریعتر هست.
سابقا وقتی واقعه ای رخ میداد، شما باید صبر میکردی تا زمانی که به اینترنت وصل بشی و درباره اش بنویسی. اون موقع شبکه ها هم کمتر بودن. بنابراین تولید محتوا به چشم می اومد. در حالیکه الان براحتی میتونی از کل جزئیات واقعه توئیت بنویسی یا عکس بگیری یا حتی ویدئوی همزمان.

* رکود وبلاگستان فارسی:
یکی از چیزهایی که در مورد رکود وبلاگستان فارسی بیان میشه، مسئله خودسانسوری و امنیت هست که بنظر من تا حدی هم درسته هم غلطه! درست بودنش که اظهر من الشمسه اما غلط بودنش برای اینه که به نظر من کاربران در دنیای امروز باید بدونن که وبلاگ، توئیتر، فرندفید و کلا اکانتهاشون به منزله هویتشون هست و همونطور که در دنیای واقعی باید از خودشون مواظبت کنند در دنیای مجازی هم همینطوره. اگه نگاهی به سر تیترهای حوادث خارجی بیندازین، توش پره از خبرهایی که فلانی به خاطر یک پست توئیتر دادگاهی شد، یا فلان استاد دانشگاه به خاطر شوخی نژادپرستانه در فیس بوکش از کار اخراج شد و حداقل یکی ۲ نمونه رو من در همین وبلاگ ترجمه کردم (فیس بوک و تویئتر) اینکه آیا توجیه مناسبی هست یا نه رو نمیدونم. مسئله اینجاست که الان دولتها قوانین جرایم رایانه ایشون رو روی فضای مجازی سفت و سختتر گرفتن و چیزی که امنیت ملی یا گاها سایبرتروریسم مینامند رو جدی گرفتن. پس این یه مسئله کلی هست. حالا اینکه بیایم بگیم ما به خاطر این پست نمیزنیم و کاری نکنیم، بیشتر بهانه گیری هست. وبلاگ یک رسانه شخصی هست و توش میشه راجع به مسائل مختلفی اظهار نظر کرد، حالا فرض کنین نتونیم سیاسی بنویسیم، بقیه موضوعات رو چطوری توجیه میکنیم؟ وبلاگ خبرگزاری نیست هرچند میشه این استفاده رو هم ازش کرد.
* پس علت رکود در وبلاگستان فارسی چیه؟
من فکر میکنم علاوه بر تاثیر شبکه های اجتماعی چند تا عامل دیگه تاثیر داشتن:
۱- محتوا زدگی (سیاست زدگی) واقعیت اینجاست که فضای وبلاگستان متاثر از فضای سیاسی کشور تا چند وقت پیش خیلی سیاسی بود طوری که آدم جرات نمیکرد پست مدل دیگه ای بنویسه و علت رکود وبلاگهای آی تی فکر میکنم همین بوده. فارغ از محتوای کلی من فکر میکنم غلبگی یک نوع محتوا هم عامل اصلی بوده. شما بیشتر یکنوع مطالب رو میبینید و وبلاگستان فاقد تنوع هست.
برای فهم بهتر نگاهی به لیست وبلاگهایی که وبلاگنویسا برای روز جهانی وبلاگها معرفی کردن بندازید! بیشتر شبیه نون قرض دادن هست. شما نمی بینی یکیشون به ۲ تا وبلاگ مخالف هم لینک داده باشه و بگه بابا جان اینها رو هم بخونید. حرفاشون متفاوته ولی خوب باید ببینیم که تخیلی تحلیل نکنیم! همه همون وبلاگهایی رو معرفی کردن که قبلا هم بهشون لینک میدادن و بازنشر میکردن. حالا ببین در جوابش چه دلایل “نگاه از بالائیانه ای” و “رفتار خود را ندیدانه ای” تحویل هم میدیم.
۲- بمباران خبری: علاوه بر سیاست زدگی فکر میکنم برای رکود توی این مقطع خاص بمباران خبری هم دلیل خوبی باشه. توی یکسال اخیر ما مدام اخبار خوندیم و شنیدیم. واقعیت اینجاست که من فکر میکنم یکنوع خستگی (فارغ از اینکه گرایش چی داریم) در وجود همه ما هست
۳- پذیرش در جمع، لایک و بازنشر و حلقه دوستان: چه بخواین چه نخواین من فکر میکنم بیشتر متنهای وبلاگی تحت تاثیر این شده. نگاهی به تیترهایی که انتخاب میشه، منطق مطالب، نوع مطالبی که روی بورس هست و… وبلاگنویسها از خودشون فاصله گرفتند. طرف مینویسه که لایک بگیره و مطلبش شر بشه و لینک داده بشه. این لزوما چیز بدی نیست فقط فرهنگ مصرف گرایی رو بیشتر گسترش میده.
برچسب: اکانت، اینترنت، توئیتر، شبکه های اجتماعی، فرندفید، فیس بوک، موبایل، وب، وب 2.0، وبلاگ، وبلاگستان، وبلاگنویسی
تحت دسته اجتماعي, وبلاگستان | نظر (۲۱)
۱۳۸۹-۰۶-۱۰
* من اصلا اهل بازی های کامپیوتری نیستم. یعنی هیچوقت نتونستم علاقه مردم رو بهشون درک کنم. حالا فرق نمیکنه بازیش چقدر پیشرفته یا مهیج باشه. حتی سعی کردم که علاقه مند بشم ولی نشده. مثلا علیرغم همه علاقه ام به فوتبال، هیچوقت نتونستم فیفا بازی کنم. فقط و فقط یه بازی توی ویندوز هست به اسم ماینزویپر. توی این بازی شما باید تشخیص بدی کدوم خونه ها بمبه و بعنوان بمب معرفی شون کنی. فکر می کنم خیلیاتون بلد باشید ولی خب اگه هم نمیدونین از روی شماره عدد میشه فهمید که در مجاورت اون خونه چند تا بمب هست.

* بگذریم اینها توضیحات فنی بود. امروز که داشتم بازیش میکردم چشمم افتاد به این شکلک بالاییش. منظورم این شکلکی که عین اسمایلی های یاهو هست. هر وقت آدم درست عمل میکنه، این شکلکه بهش لبخند میزنه و هروقت غلط عمل میکنه این سریع غمگین میشه. به هر تعداد باری که شما خونه ها رو درست تشخیص میدی، این بهت لبخند میزنه. امروز داشتم فکر میکردم هیچکس توی زندگیم اینقدری تشویقم نکرده که این شکلکه:)
* یعنی اگه یه همچین آدمی تو زندگی ماها بود… بگذریم که هیچ آدمی اینقدری نمیتونه برای کسی انرژی بذاره
برچسب: آدمها، کامپیوتر
تحت دسته روزمره | نظر (۳۷)