لینکدونی

نذری هم نذریهای قدیم

* این مد نذری دادن تو ظروف یکبار مصرف چققدر بده، هم زباله زیادی تولید میشه و هم اینکه حالا کو تا چند صد سال دیگه این زباله ها تو طبیعت تجزیه بشن! یادش به خیر ما بچه بودیم هرکی نذری داشت یا کلی بشقاب از درو همسایه قرض میگرفت که مهمونا رو بگردونه و یا اینکه هرکی با خودش یه قابلمه ای چیزی می آورد که سهمش رو بگیره. نمیدونم اون روش چه اشکالی داشت که جاش رو به ظرفهای متحدالشکل بیروح یه بار مصرف داد:/

* تازه من ازین بخشش هم خوشم می اومد که حین نذری دادن یه عالمه خانم تو حیاط جمع میشدن تند تند ظرفا رو میشستن که به افراد جدید هم غذا برسه…

* انگار تنبل شدن بشر رو همه جنبه های زندگیش اثر گذاشته حالا ما میگیم ماشینی ولی  این ظرفا کجا صفای اون ظرفای گل گلی ملامین رو داره؟ کجا اون دور هم بودنا و ظرف شتنا که یه جور ورزش هم برای مادرای ما محسوب میشد.. بگذریم که کم کم مردم نذری درست کردنن دارن خاطره میکنن و از رستوران سفارش میدن!:(

حر بن یزید ریاحی

* از کربلا داستانهای زیادی نقل قول شده ولی خوب من از بین همه اونها حوادث مربوط به حر بن یزید ریاحی رو بیشتر دوست دارم که امروز به نام ایشون هم هست. راستش نمیدونم این حسم از کجا ناشی میشه شاید به این خاطر که همش حس میکنم پتانسیل بزرگی توی این آدم بوده که لحظات آخر عمرش بخشیده شده و سربلند از دنیا رفته.

مقبره حر بن یزید ریاحی

* امروز رادیو داشت داستان حر رو میگفت و مجری خیلی هم عادی تعریف میکرد اما من اشکم در اومد. گفت که حر اولین کسی بوده که راه رو بر امام حسین (ع) بسته و مانع برگشتش به مدینه شده اما توی کربلا وقتی جنگ شروع میشه و جنگ جدی میشه اظهار پشیمانی میکنه و به بهانه آب دادن اسبش به طرف خیمه های امام حسین (ع) حرکت میکنه و میاد و ابراز پشیمونی میکنه و از قضا اولین کسی هم هست که به میدان میره. داستان پیوستنش هم خیلی جالبه.

هیاهوی رسانه ای اخیر

* امروز بعد از چند روزی درست و حسابی به اینترنت دسترسی داشتم و داشتم تحلیلهای مختلف رو راجع به وقایع روز میخوندم. یک چیز جالب برای من حجم زیاد تحلیلهای مخالفین و اصلاح طلبان و اینها بود که اعدام ریحانه جباری رو به هیاهوی بیجای رسانه ای ایجاد شده و همینطور مظلوم نمایی بیخود قاتل و پرونده ربطش میدادن و میگفتن در غیر اینصورت میشد خانواده قربانی رضایت بده.

* راستش یه جورهایی حس میکنم فضای مجازی یه ذره به سمت بلوغ حرکت کرده و به شخصه این رو به فال نیک میگیرم هرچند که دوستم معتقد بود به دلیل روی کار بودن دولت همسویی با خودشون این مواضع رو میگیرن اما من حس میکنم لزوما اینطور نیست و پس از چند ماجرای مشابه بالاخره یه تغییراتی داره تو فضای مجازی رخ میده. شما مقایسه کنید بعد از اعدامهای مشهور شده سابق جو وبلاگستان رو. اصلا قابل مقایسه نیست. این قصاص و همینطور خانواده مقتول نیست که الان تخطئیه میشن (گرچه بازم میشن ولی در حجمی کمتر) بلکه هیاهوی رسانه ای و دروغهای بسته شده توسط قاتل و وکیل هستن که اینبار برجسته شدن. من به شخصه خوشحال شدم این تحلیلها رو خوندم. گرچه دیر به این نتیجه رسیدن که نباید به بهانه مخالفت با اعدام جرم قاتل رو تقلیل بدن به دروغهای ساختگی وکلای حقوق بشری، که خیلی عشق رسانه و شهرت دارن. اونم ماشالا اونایی که الان فرار کردن و مشخص نیست دیگه اونور آب چیکار میکنن! یه زمانی ما به خاطر نوشتن این مطالب به پایین شهریهای وبلاگستان متهم شده بودیم:))

* همینکه اعضای مجازستان به این نتیجه رسیدن که مخالفت یا موافقت با نظام رو محور قضاوتهاشون قرار ندن، خوش پیشرفت بزرگی محسوب میشه.

تمرکز و مشغول سازی ذهن

* این دکتر مامانم خیلی آدم جالبی هست. چند وقت پیش به مامانم میگفت که ببین این سیستم عصبی بدن خیلی تو بیماریت تاثیر داره و خلاصه تا جایی که میتونی اعصابت رو کنترل کن و فشار و استرس به خودت نده. بعدشم خودش گفت اگرچه این بیماری سیستم ایمنی و عصبیت رو داره تضعیف میکنه. مامانمم برگشت گفت خوب آقای دکتر چطوری پس بهش فکر نکنم. اونم یه راه حل جالب به مامانم داد که منم برای شما مینویسم که اجرا کنید بلکه جواب داد و دعای خیر کنید:)

* راه حل اینطوری که به ذهنتون مشغولیات محاسباتی الکی بدید. به قول دکتره این یه نوع خلصه و مدیتیشن محسوب میشه. وقتی که خیلی تحت فشار هستید سعی کنید مثلا از صد تا یک رو برعکس بشمرید. یا مثلا دارین انار میخورین بشینین کل دونه هاش رو بشمرین. یا مثلا سه تا سه تا برین تا ۲۰۰ و این حرفا. من یه مدت تمرین کردم خروجیش برام جالب بود.

* راستی گفتم دکتر مامانم؟ بعضی از آدمها چقدر خود واقعی و مجازیشون فرق میکنه. مثلا همین دکتر مامانم یه جراح جدی و کاردرست هست ولی شما وبلاگ و فیس بوکش رو که میبینی پر از فحش و الفاظ رکیک و متنهای سطحی ری شر شده است، اگه عکس و قیافش نبود، فکر میکردم شباهت اسمیه! اگه کسی ندونه این آدم چیکاره هست، فکر میکنه داره وبلاگ یا فیس بوک یه راننده تاکسی رو میخونه. یعنی کور شم اگه اغراق کنما!!

خیانت و دشمن مشترک در فضای مجازی!

* یه چیزی که زنها رو شدیدا به هم نزدیک میکنه کانسپت دشمن مشترک هست. مخصوصا وقتی که این دشمن مشترک از جنس مخالف هم باشه!
حالا اصلا چرا اینو نوشتم؟ امروز تو یکی از این شبکه های اجتماعی چیزی دیدم که چشام ۴ تا شد! دو تا خانمی که دشمن خونی همدیگه بودن و کلی متن پابلیک علیه همدیگه نوشته بودن، دیدم الان با هم دوست شدن و عکسای همو لایک میزنن و حتی زیرش دارن از قیافه طرفی که تا دیروز ایکپیری و زندگی به هم زن بود، تعریف میکنن!

* از اینجا به بعد اسامی ساختگی ولی ماجراهای دوستی و روابط واقعی هستن: ماجرا از این قرار بود که چند وقت پیش  محمد نامی که یک آقای مهندس شناخته شده بین آشناها هست، با نیلوفر خانم نامی وارد رابطه شد و کلی متنهای پابلیک عشقی و تعریف و عکسای دو نفره از گشت و گذارها و دیوارنویسی ها و … خلاصه دیگه شبکه آشناها میدونستن اینا با همن. ۷ ماهی نگذشته بود که نیلوفر خانم فیس بوکش رو دی اکتیو کرد . خلاصه ماجرا مشکوک بود تا اینکه کم کم روی دیوار آقا محمد عکسا و تفریحاتش با غزاله نامی رو شد و این ریلیشن شیپ شدن! خلاصه از این به بعد دیگه این دو تا بودن و نیلوفر خانم بیچاره شده بود آدم بده ی ماجرا. چون هی متلک مینداخت به این دو تا و حتی غزاله رو متهم به خیانت و اینجور چیزا کرده بود و شما نمیدونین این دو زن چه چیزایی میگفتن به هم چه تو دنیای مجازی و چه واقعی و دوستانشون رو هم دو شقه کرده بودن که یا با منی یا با اونا:دی

* این گذشت تا اینکه هفته پیش کامنت غزاله خانم رو پای عکسای نیلوفر خانم دیدیم و دو تا چشم داشتیم و دو تا هم قرض کردیم که از دوستان مشترک بپرسیم قضیه چیه و خوب حدسمون تا حدی درست بود. آقا محمد خوش اشتها به غزاله بانو! هم خیانت کرده بود و خوب حالا این دو تا زن مشترکا یکیو داشتن که سرش خالی کنن:دی حالا دیگه نمیدونیم فرد کی هست!

* ولی خودمون این دنیای مجازی واقعا گند زده به روابط. طرف هرکاری هم بکنه نمیتونه اون یکی رو از زندگیش حذف کنه و حتی فراموشی هم سختتره. قبلنا خوب طرف از زندگی شخص بیرون میرفت و یه مدت عزاداری و خداحافظ. الان معشوق یا عاشق سابق هرجا که بره رد پای طرف هست و اصلا فوقش بتونه عکسای دو نفره رو پاک یا آن تگ کنه، خوب دیگه نمیتونه کل اکانتهای طرف مقابل رو پاک کنه که دیگه نبینتش!

* یک موضوع دیگه این جدایی طلاق ها و آشنایی ها تو فضای مجازی هست. معلوم نیست ملت چرا هنوز هیچی نشده میان تو پابلیک تو چشم بقیه میکنن که بله وای ما خیلی عاشق همیم و شما بیا ببین چقدر قربون صدقه همدیگه میریم! بعد یه مدت میبینی حالا یا یکیشون دیگه آپدیتی نداره، یا دی اکتیو میکنه یا اکانتشو پاک که خوب همه اینا زنگ خطریه برای اینکه بفهمی اوه خبری هست! من که  همیشه به قربون صدقه رفتنهای تو پابلیک شک دارم و مطمئنم اگه تو خلوتشون سیراب بودن نیازی به توی چشم کردن قضیه نیست و این یعنی مشکل عمده ای هست.

* یک چیز دیگه هم واسم سوال بود. چرا بعضی از زنها با وجود اینکه میدونن آقا این تابلوئه زنگ بزن و در برو هست و همه هم اینو میگن و خودشم میدونه این همزمان با ۵۹ نفر هست و خودش نفر شصتمیه بازم با طرف وارد رابطه میشن و حالا بعدا میشینن تو سر خودشون میزنن و ماتم میگیرن که ای واااای دیدی چی شد؟ اینم به من خیانت کرد!