لینکدونی

لبیک یا حسین یعنی…

* نَحنُ سَوفَ نَبقی هُنا
(ما اینجا خواهیم ماند)
وسَوفَ یَبقی نِدائُنا
(و ندای ما خواهد ماند)
أن یَفهَمَهُ الإِمِرِکیّون
(که آمریکاییها آنرا بفهمند)
أمِرِکیّیون لا یَعرِفون ماذا یَعنی لبّیکَ یا حُسَین
(آمریکاییها نمی دانند لبیک یا حسین یعنی چه)

* لَبّیکَ یا حُسَین یَعنی أنَّکَ تَکونُ حاضِراً فی المَعرَکَه
(لبیک یا حسین یعنی اینکه در معرکه جنگ حاضر باشی)
وَلو کُنتَ وَحدَه
(هر چند تنها باشی)
وَلو تَرَکَکَ النّاس
(وهر چند مردم تو را رها کرده باشند)
وَاتَّهَمَکَ النّاس
(وتو را متهم کرده باشند)
وَخَذَلَکَ النّاس
(و تو را بی یاور گذاشته باشند)

* لبّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَکونَ أنتَ و مالُکَ
وَ أ هلُکَ وَ أولادُکَ فی هذه المَعرَکه
[لبیک یا حسین یعنی تو و
مالت و زن و فرزندانت در این معرکه جنگ باشید]

*  لََبَّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تَدفَعَ الاُمُّ بِوَلَدِها لِیُقاتل
(لبیک یا حسین یعنی مادر فرزندش را به میدان جنگ بفرستد)
فَإذا استُشهِدَ و احتُزَّ رأسُه
وَ اُلقیَ بِهِ إلی آُمِّهِ
[ و هنگامی که فرزندش شهید شدو سرش بریده شد و به سوی مادرش انداخته شد ]
وَضعتهُ فی حِجرِها
وَ مَسَحَت الدَّمَ و التُّرابَ عن وَجهِهِ
وَ قالَت لَهُ راضیَهً مُحتَسِبَهً
بَیَّضَ اللّهُ وَجهَکَ یا بُنَیَّ
کَما بیَّضتَ وَجهی عِندَ فاطِمَهَ الزَّهراءِ یَومَ القیامَه
[مادرش آنرا به خانه برده،خاک و خون را از آن پاک کرده به او بگوید:از توراضی هستم خداوند رو سفیدت کند همانطور که مرا برای روز قیامت و نزد فاطمه زهرا  رو سفید کردی]

هذا یَعنی لََبَّیکَ یا حُسَین
(این است معنای لبیک یا حسین)

* لَبَّیکَ یا حُسَین یَعنی أن تأتی الاُمُّ وَ الاُختُ وَ الزّوجَه
لِتُلبِسَ زوجَها أو أخاها أو إبنَها
جامهَ الحَرب و تَد فَعُه إلی الجِهاد
[لبیک یا حسین یعنی مادرو خواهر و زن می آید تا شوهر یابرادر یا فرزندش را لباس رزم بپوشاند و او را راهی میدان جنگ کند]
لبّیکَ یا حسَین یَعنی أن تُقَدِّمَ زَینَبُ
لأخیها الحُسَین جَوازَ المَنیَّهِ و الشَّهاده
هذا یَعنی لََبَّیکَ یا حُسَین
[لبیک یا حسین یعنی زینب جواز مرگ و شهادت را به برادرش حسین تقدیم کند این یعنی لبیک یا حسین]

*  وَ بِهِ نَختُم لِیَسمَعَهُ العالم
[و با این کلام سخن را خاتمه می دهیم تا جهانیان آنرا بشنوند]
العَمَل
العَمَل إذااحتاجوا
الینا فی ساحهٍ اُخری
[هر جای دنیا که به ما نیاز باشد ما حاضریم]

*  لَن نکونَ حَمَلَهَ الأکفانِ فَقَط
وَ إنَّما سَنَکونُ حَمَلَهَ الأکفانِ وَ السِّلاح
( و اینگونه نیست که فقط کفن پوش باشیم، بلکه ما کفن پوش و سلاح به دست خواهیم بود)

* سید حسن نصرالله

نذری هم نذریهای قدیم

* این مد نذری دادن تو ظروف یکبار مصرف چققدر بده، هم زباله زیادی تولید میشه و هم اینکه حالا کو تا چند صد سال دیگه این زباله ها تو طبیعت تجزیه بشن! یادش به خیر ما بچه بودیم هرکی نذری داشت یا کلی بشقاب از درو همسایه قرض میگرفت که مهمونا رو بگردونه و یا اینکه هرکی با خودش یه قابلمه ای چیزی می آورد که سهمش رو بگیره. نمیدونم اون روش چه اشکالی داشت که جاش رو به ظرفهای متحدالشکل بیروح یه بار مصرف داد:/

* تازه من ازین بخشش هم خوشم می اومد که حین نذری دادن یه عالمه خانم تو حیاط جمع میشدن تند تند ظرفا رو میشستن که به افراد جدید هم غذا برسه…

* انگار تنبل شدن بشر رو همه جنبه های زندگیش اثر گذاشته حالا ما میگیم ماشینی ولی  این ظرفا کجا صفای اون ظرفای گل گلی ملامین رو داره؟ کجا اون دور هم بودنا و ظرف شتنا که یه جور ورزش هم برای مادرای ما محسوب میشد.. بگذریم که کم کم مردم نذری درست کردنن دارن خاطره میکنن و از رستوران سفارش میدن!:(

حر بن یزید ریاحی

* از کربلا داستانهای زیادی نقل قول شده ولی خوب من از بین همه اونها حوادث مربوط به حر بن یزید ریاحی رو بیشتر دوست دارم که امروز به نام ایشون هم هست. راستش نمیدونم این حسم از کجا ناشی میشه شاید به این خاطر که همش حس میکنم پتانسیل بزرگی توی این آدم بوده که لحظات آخر عمرش بخشیده شده و سربلند از دنیا رفته.

مقبره حر بن یزید ریاحی

* امروز رادیو داشت داستان حر رو میگفت و مجری خیلی هم عادی تعریف میکرد اما من اشکم در اومد. گفت که حر اولین کسی بوده که راه رو بر امام حسین (ع) بسته و مانع برگشتش به مدینه شده اما توی کربلا وقتی جنگ شروع میشه و جنگ جدی میشه اظهار پشیمانی میکنه و به بهانه آب دادن اسبش به طرف خیمه های امام حسین (ع) حرکت میکنه و میاد و ابراز پشیمونی میکنه و از قضا اولین کسی هم هست که به میدان میره. داستان پیوستنش هم خیلی جالبه.

هیاهوی رسانه ای اخیر

* امروز بعد از چند روزی درست و حسابی به اینترنت دسترسی داشتم و داشتم تحلیلهای مختلف رو راجع به وقایع روز میخوندم. یک چیز جالب برای من حجم زیاد تحلیلهای مخالفین و اصلاح طلبان و اینها بود که اعدام ریحانه جباری رو به هیاهوی بیجای رسانه ای ایجاد شده و همینطور مظلوم نمایی بیخود قاتل و پرونده ربطش میدادن و میگفتن در غیر اینصورت میشد خانواده قربانی رضایت بده.

* راستش یه جورهایی حس میکنم فضای مجازی یه ذره به سمت بلوغ حرکت کرده و به شخصه این رو به فال نیک میگیرم هرچند که دوستم معتقد بود به دلیل روی کار بودن دولت همسویی با خودشون این مواضع رو میگیرن اما من حس میکنم لزوما اینطور نیست و پس از چند ماجرای مشابه بالاخره یه تغییراتی داره تو فضای مجازی رخ میده. شما مقایسه کنید بعد از اعدامهای مشهور شده سابق جو وبلاگستان رو. اصلا قابل مقایسه نیست. این قصاص و همینطور خانواده مقتول نیست که الان تخطئیه میشن (گرچه بازم میشن ولی در حجمی کمتر) بلکه هیاهوی رسانه ای و دروغهای بسته شده توسط قاتل و وکیل هستن که اینبار برجسته شدن. من به شخصه خوشحال شدم این تحلیلها رو خوندم. گرچه دیر به این نتیجه رسیدن که نباید به بهانه مخالفت با اعدام جرم قاتل رو تقلیل بدن به دروغهای ساختگی وکلای حقوق بشری، که خیلی عشق رسانه و شهرت دارن. اونم ماشالا اونایی که الان فرار کردن و مشخص نیست دیگه اونور آب چیکار میکنن! یه زمانی ما به خاطر نوشتن این مطالب به پایین شهریهای وبلاگستان متهم شده بودیم:))

* همینکه اعضای مجازستان به این نتیجه رسیدن که مخالفت یا موافقت با نظام رو محور قضاوتهاشون قرار ندن، خوش پیشرفت بزرگی محسوب میشه.

تمرکز و مشغول سازی ذهن

* این دکتر مامانم خیلی آدم جالبی هست. چند وقت پیش به مامانم میگفت که ببین این سیستم عصبی بدن خیلی تو بیماریت تاثیر داره و خلاصه تا جایی که میتونی اعصابت رو کنترل کن و فشار و استرس به خودت نده. بعدشم خودش گفت اگرچه این بیماری سیستم ایمنی و عصبیت رو داره تضعیف میکنه. مامانمم برگشت گفت خوب آقای دکتر چطوری پس بهش فکر نکنم. اونم یه راه حل جالب به مامانم داد که منم برای شما مینویسم که اجرا کنید بلکه جواب داد و دعای خیر کنید:)

* راه حل اینطوری که به ذهنتون مشغولیات محاسباتی الکی بدید. به قول دکتره این یه نوع خلصه و مدیتیشن محسوب میشه. وقتی که خیلی تحت فشار هستید سعی کنید مثلا از صد تا یک رو برعکس بشمرید. یا مثلا دارین انار میخورین بشینین کل دونه هاش رو بشمرین. یا مثلا سه تا سه تا برین تا ۲۰۰ و این حرفا. من یه مدت تمرین کردم خروجیش برام جالب بود.

* راستی گفتم دکتر مامانم؟ بعضی از آدمها چقدر خود واقعی و مجازیشون فرق میکنه. مثلا همین دکتر مامانم یه جراح جدی و کاردرست هست ولی شما وبلاگ و فیس بوکش رو که میبینی پر از فحش و الفاظ رکیک و متنهای سطحی ری شر شده است، اگه عکس و قیافش نبود، فکر میکردم شباهت اسمیه! اگه کسی ندونه این آدم چیکاره هست، فکر میکنه داره وبلاگ یا فیس بوک یه راننده تاکسی رو میخونه. یعنی کور شم اگه اغراق کنما!!