لینکدونی

نقدی بر استدلال مالکیت بر بدن خویش

* خوب بحمدالله سوژه جدید فضای مجازی هم جور شده و در کسری از ثانیه کل فضای مجازی رو در بر گرفت و خوب طبعا مخالفین و موافقین زیادی هم داشت و بازهم طبعا قابل پیش بینی بود که چه کسانی موافق حرکت هستن و چه کسانی مخالف این حرکت. و بازهم قابل پیش بینیه که منه نوعی واکنشم به این ماجرا چیه.

* به نظر من از اونجائیکه حرکت یک حرکت عمومی و فرد انجام دهنده یک چهره عمومی هست، این حق رو داریم که درباره اش حرف بزنیم و نظر بدیم و نظر دادن هم همیشه موافق بودن نیست که موافقین محترم طبق معمول تو سر ما میکوبن که زن مالک بدن خودش هست و شما نمیتونی درباره اش حرف بزنی و خودش هست و راضیه و شما هم باش. من اتفاقا مشکلم دقیقا با همین استدلال نخ نمای زن مالک بدن خویش هست، هستش. فرضا گیریم صحیح باشه، مگه به لحاظ اخلاقی بازم انسان مختاره هرکاری با بدن خودش بکنه و کسی چیزی نگه؟

* واضحه که من یه آدم با بک گراند مذهبی هستم بنابراین اصل مخالفت من با این قضیه یک مخالفت بر مبنای استدلال دینی هست اما به نظر من برهنگی چیزی نیست که فقط بشه از منظر دینی نقدش کرد و اونو بیشرمانه دونست بلکه عرف هم همینو میگه و از اون مهمتر اخلاق. این عرف هم فقط مخصوص شرق نیست. اگه الان یه هنرپیشه غربی هم تماما لخت بشه، واکنشها همینقدر شوکه خواهد بود. منظور اینجا واکنشهای عمومی و عامه مردمه واضحه که روشنفکران طبق معمول براشون پدیده ای عادی هست و از مام خواهند خواست که باکلاس باشیم و با این پدیده  کاملا عادی برخورد کنیم! حالا منظر تکلیف گرایی اخلاقی به کنار که به ما میگه محجوب باشیم و من نمیدونم چطوری میشه از منظر اخلاق که طبیعتا نسبی نیست و جهان شمول هست اینکارو توجیه کرد!

* فکر کنم قبلا هم گفتم که استدلال زن مالک بدن خویش هست و اینکه حجاب در حوزه شخصی معنا داره چقدر کلیشه ای و پارادکسیکال هست. جایی که همین روشنفکران از قانون منع نقاب و حجاب در مجامع عمومی و مدارس غرب دفاع میکنن؛ و یاد شون میره که زن محجبه و نقابدار هم مالک بدن و چهره خودش هست؛ معنی نداره دربرابر لخت شدن همین استدلال رو بپذیریم. گویا یکسری عزیزان فقط وقتی زنها لخت میشن یادشون میاد که زن مالک بدن خودش هست و زن محجبه مالک بدن خودش نیست و بلکه باید تابع قوانین اجتماعی کشور تابعش باشه! در این زمینه برای اینکه کمیت توجیهشون هم بالا باشه از امنیت هم نام میبرن و گویا فقط حجاب هست که امنیت روانی، اجتماعی کشورها رو به خطر میندازه و لخت شدن چنین کارکردی نداره! در نظر اینها زن محجبه باید تاوان تمامی اشتباهات اینور و اونوری ها رو بده چون انتخابش این بوده. انگار که مثلا اختراع جمهوری اسلامی ایران هست یا واقعا حجاب امنیت یه کشوری رو به خطر میندازه!

* من نمیدونم از کی برهنگی و دفاع از اون شد نماد مدرنیت و روشنفکری. به این ترتیب نه تنها انسانهای اولیه مدرنتر از ما بودن که ما برای روشنفکر به نظر اومدن و مدرن بودن، هی باید لختتر و بی حیاتر بشیم. لااقل اگه نمیشیم، باید در برابر حرکات اینطوری و اون دختر مصری واکنش مدافعانه و موافق بگیریم. به شخصه اصلا کاری با عمل انجام شده ندارم و بعید میدونم غیر از همون وجه بیزینسی (تبلیغاتی) طرف هدف دیگه ای داشته باشه. به هرحال ایشون در حالیکه به اوج موفقیت هنری در ایران رسیده بود و بالاترین جوایز رو از جشنواره های دولتی هم برده بود برای اونچه که پیشرفت! نامید از کشور خارج شد و طبعا زندگی در اونجا خرجش بیشتر از اینجاست. بیشتر نحوه استدلال موافقین برام عجیبه. یه عده طوری حرف میزنن که انگار ایشون عضو بسیج یا سپاه قدس جمهوری اسلامی بوده که حالا این حرکتش تو دهنی به نظام باشه! یا چمیدونم ایشون ایران که بود ادعا کرده بود فاطمه زهرا الگوش هست که حالا نقض قرض کنه.

* از اون خنده دارتر استدلال کسانی هست که فکر میکنن اینطور روشهای انقلابی و رادیکال در عصر حاضر جواب بده و از اون به عنوان تابوشکنی و شیرزن هم نام میبرن. یه زمانی برای شیرزن بودن باید در جبهه میجنگیدی ولی گویا الان در نظر روشنفکران وطنی به درآوردن لباس در انظار عمومی تقلیل پیدا کرده! فراموش نکنیم که دقیقا چند روز بعد از لخت شدن دختر مصری، اخوان المسلمین یا همون سلفی های مصری (اسلام گرایان افراطی) در مصر به قدرت رسیدن و غیر از اینکه اون حرکت یه شوک بود، و در همون حد ارزیابی میشه، دستاورد دیگه ای نداشت (البته غیر از برای سوژه که مطمئنا الان زندگی بهتری از دید غرب-گرایانه و شهرت داره).

* منظورم اینه که چنین حرکتی هیچ نقشی در تابوشکنی نداره. همونقدر که در شکستن حجاب اجباری نخواهد داشت و همونقدر که هیچ آزادی ای برای زنی در داخل کشور به وجود نمیاره! و همونقدر هم تاثیری در وااسلاما سر دادن کسی نداره. یعنی لخت شدن یکی در یه کشور آزاد، اساسا غیر از شوکه کردن، هیچ تاثیری به حال زنان وطنیش نخواهد داشت، که اگه در داخل هم بود هم نداشت. حالا شما فرض کنید چند نفر دیگه هم به تقلید لخت شدن، آیا از منظر عمومی لخت شدن یه عده به آزادی و احقاق حقوق بقیه کمکی میکنه؟ اونم در جامعه ای که مبنایی مذهبی داره و خیلیا هستن کسانی که محجبه بودن براشون انتخاب و آزادی محسوب میشه.

* جنبه استراتژیکی این حرکت به کنار که راحت زمینه دمونایز کردن رو فراهم میاره. بعبارتی جایی که فرد در فیلمی بازی کرده که کارگردانش (به گفته خودشون) در حال حاضر زیر ذره بین نظام هست و تازه هم جایزه گرفتن، و خانه سینماش در شرف تعطیلیه، غیر از داغ کردن این شعله و تاثیر منفی، تاثیر دیگه ای نداره. حالا سوژه معتقده که حامی جنبش اجتماعی ضد دولتی هم هست. خوب الان با این حرکت چه کمکی به این جنبش میکنه که اعضاش در داخل کشور از راه امام و مردم سالاری دینی حرف میزنن؟ غیر از دادن بهانه بیشتر به مخالفین؟

* و در پایان اینکه خواهشا هی نیاین اینجور مواقع تا یکی مخالفت کرد، متحجر بخونیدش، با برچسب زدن کاری درست نمیشه که هیچ، الان کلاهتون رو قاضی کنید، چند درصد به اشتراک گذارندگان و بینندگان این عکس واقعا خواهان آزادی زنان و دارای خواسته های فمنیستی هستن؟ انگیزه واقعی درصد بالایی از اینها که در حال حاضر این بدن لخت براشون سوژه شده فکر می کنین چی باشه؟ اصلا فکر میکنین چنین عکسی واقعا چه پیامی داره؟ و فکر میکنین چند درصد با نگاه خریدارانه عکس رو سوژه کردن؟

آخرش همه مون معمولی میشیم

* بابای مینا یکی رو معرفی کرده بود برای کار. گفت کامپیوتر خونده، دختر زرنگی هم بوده تو دانشگاشون شاگرد اول بوده. گفت دختر زحمتکشی هست، پدر ندارن، مادرش راضیش کرده که بره کار کنه. قرار شد من باهاش حرف بزنم ببینم به درد کار ما میخوره یا نه؟

* دختره رو دیدم. ریزه میزه بود و تیز. قبل از اینکه من حرف بزنم و شرایطمون رو بگم فورا سوالاتشو شروع کرد. گفت من فلان نرم افزار رو نوشتم. گفت من فلان چیز رو برای فلان سازمان نوشتم. گفت من تو تیم رباتیک دانشگاهمون هستم. گفت تو مسابقات ACM سال فلان، رتبه دوم رو آوردیم. گفت فلان مقاله رو برای فلان جا نوشتم و ارائه کردم گفت و گفت من همینطوری گوش میکردم.

* آخرش بهش گفتم تو زمینه امنیت نرم افزار کاری کرده یا نه؟ برگشت گفت نه و هیچ علاقه ای هم نداره. بعدش گفت علایق من ایناست: شروع کرد به ردیف کردن علایقش که در زمینه نرم افزار چی دوست داره و آرزوش چیه؟ پرسید تو محل کار ما میتونه اینا رو محقق کنه؟ گفتم نه فیلد ما امنیته نه توسعه نرم افزار. گفت پس من نمیام اونجا.
یعنی اصلا نذاشت من حرف بزنم. من همینطوری تحت تاثیرش قرار گرفته بودم. گفتم پس چرا اومدی سر این قرار؟ گفت مادرم دوست داره من کار کنم. من دلم میخواد تا دکترا و بلکه بالاتر از اونهم برم. دلم نمیخواد زود وارد کار بشم.

* به بابای مینا گفتم خودش دوست نداره. اونم دوباره باهاش صحبت کرد. گفته بود حالا که معرف داری، بهترین فرصت برای وارد شدن به یه کار خوبه. به نرم افزار هم که ربط داره. راضی نشده بود. گفته بود دلم میخواد برم دنبال آرزوهای خودم. اونجا آرزوهای من محقق نمیشه. اونجا پیر میشم. دلم میخواد تو یه محیط جوان و پویا باشم. دلم میخواد پیشرفت کنم.

* قرار شده بود یه هفته فکراشو بکنه، تصمیم بگیره، یه روز هم نشده بود، دیشب زنگ زد، عذرخواهی کرد که نمیتونه بیاد. بهش گفتم آفرین چه بهتر که سعی می کنی مثل ما نشی. یاد خودم افتادم و همه آرزوهای بلند و درازی که داشتم و هیچ کدوم رو هم محقق نکردم و آخرش شدم یکی مثل همه. همه ما همینطوریم. کلی حرف می زنیم، کلی آرزو داریم، بعدش تبدیل میشیم به یه آدم معمولی. میشیم مثل بقیه که فقط میشینیم به آرزوهامون فکر می کنیم. این یکی ولی جدی بود. دعا میکنم به آرزوش برسه. دیروز بعد از اینکه باهاش حرف زدم تا خود قزوین یکسره یاد خود سابقم افتادم و گریه کردم همه راه.

تمرین مراقبت

* چند وقت پیش همکارم میگفت که داشتن یه چیزی و مراقبت از اون میتونه آدمها رو متواضع تر کنه. منظورش این بود که اگه مجبور باشی مدام حواست به چیزی باشه که محتاج توئه، مسئولانه تر رفتار می کنی. قرار شد که من گل بگیرم. چند تا گلدون کوچک که میذاشتمشون بیرون و هر روز و شب باید یادم میموند که بهشون برسم که مثلا تمرین مراقبت کنم.

* من یه جورهایی تو زندگیم آدم تصمیمهای ناگهانی هستم. یعنی هروقت یه روشی تو زندگیم جواب نداده، اومدم عکس اونو انجام دادم که جواب بگیرم. یه زمانی تو زندگیم خیلی محافظه کار بودم. هنوزم هستما ولی حرف میزنم. یه زمانی اصلا تو زندگیم حرف نمیزدم. از این آدمهایی بودم که همیشه بقیه برام تصمیم میگرفتن و من همیشه تسلیم بودم. حرف زدن تو جمع برای من عین عذاب الهی بود. دفاع کردن از خودم؟ وای خدای من هنوز دهن باز نکرده اشکم سرازیر میشد. الانم همینطوریم ولی خوب یاد گرفتم که هی با درونم مبارزه کنم که اشکم دم مشکم نباشه. سخت بودها. خیلی سخت بود. یه بار سر همین حرف زدن و رک بودن چند ماه پیش تاوان بدی دادم.

* حالا اصلا چرا اینا رو گفتم؟ داشتم از مراقبت حرف می زدم. هفته های اول کلی به گلدانها می رسیدم. در این حد که اوایل پائیز که بیرون هوا سرد بود، هرشب گلها رو می آوردم تو. انگار که حالا مثلا سردشون میشه یا میفهمیدن (شایدم میفهمن؟). روزهایی که نبودم به خانم همسایه میسپردم که جای من ازشون مراقبت کنه. به طرز خنگانه ای بعضی شبایی که نبودم دلم میسوخت که الان گلها بیرونن. از اونجایی که سرمایی هستم فکر میکردم اوه الان ساقه هاشون یخ زده، برگاشون بدتر. قسم میخورم بعضی وقتا گریه ام میگرفت.

* خانم همسایه میدونست من آخر هفته ها اغلب میرم دیدن برادرزاده ام. برای همین خیالم راحت بود بعضی وقتا نیاز به سفارش نیست همونطوری که اونا وقتی دارن میرن جایی به من میسپرن که برای مرغ عشقشون دونه بذارم. یه بار ۳ روز مسافرت بودیم، وقتی برگشتم گلها تو حیاط نبود. فکر میکردم خوب خانم همسایه شب میاد میرم ازش بگیرم. نیومد، فردا هم نیومدن وقتی زنگ زدم گفتن که مدتی رفتن ویلاشون توی بندر ترکمن. روم نشد بپرسم گلدونها چی شدن؟

* ۶ روز بعد از مسافرت برگشتن. دروغ چرا. تو اون مدت زیاد به گلدونها فکر نمیکردم. حتی از فکر کردن بهشون فرار میکردم که خب یه مدت مسئولیتش گردن یکی دیگه هست، تا اینکه اومد عذرخواهی کنه که گلها خشک شدن و تقریبا از بین رفتن. اون روز به طرز رقت باری خوشحال شدم. انگار که حالا یه مسئولیت مهم از روی دوش من برداشته شد و حتی اینکه به خودم دلداری میدادم که خب من که مقصر نبودم و از اون مهمتر اینکه خوشحال بودم که دیگه گلی در کار نیست که بهشون فکر کنم

* همه اینها رو نوشتم که بگم زیادی غرق یه مسئولیت شدن هم نوعی بی مسئولیتی هست. چون باعث میشه آدم اونقدر که به اون فکر کنه به خودش فکر نکنه و طبعا این روند فرسایشی هستش. یعنی شما دریافت محبتتون از اون چیز به اندازه خرج کردن محبت خودتون نیست. بنابراین بعد از مدتی میخواین که قیدشو بزنین. مسئولیت داشتن و یا مراقبت اونیه که آدم خودش رو لااقل فراموش نکنه. هرچند که تو ظاهر زیاد مراقبت میکردم ولی من مراقب خوبی نبودم، برای همین از اونور بوم افتادم

تازه کردن داغ

* عروسمون برای تولدش یه ادکلن هدیه گرفته بود که از عطرش خوشش نمی اومد، اون دفعه که رفته بودم پیشش اونو داد به من. دیروز به خودم زده بودمش. تو اتوبوس یه خانمی کنار من نشسته بود. وسطای مسیر برگشت پرسید که اسم عطرم چیه؟ گفتم نمیدونم. راستش اون لحظه یادم نبود. دو دقیقه بعد دوباره پرسید: عطرش زنونه هست نه؟ گفتم آره، چطور مگه؟ حس کردم بیشتر وا رفت.

شنل

* پیش خودم گفتم شاید براش مهمه که اسم عطر رو بدونه. ازش پرسیدم: اگه خوشتون اومده، میخوای زنگ بزنم اسم عطر رو بپرسم؟ برای عروسمون بود. اسمش رو یادم نیست. گفت نه، اتفاقا خوشش نمیاد. اتوبوس توی ترافیک میلی متری حرکت میکرد، راستش به من برخورده بود که خوب اگه از عظر خوشش نیومده، چرا این سوالات رو پرسید؟ یه ۱۰ دقیقه ای گذشت و بعد گفت: شوهرم آخراش همه اش بوی این ادکلن رو میداد. تعجب کردم: یعنی میخواین بگین این عطر مردونه است؟ صداش رو پائین تر آورد و گفت: نه عطرش که زنونه است. شوهرم زن دوم گرفته بود، ۳ ماه بعد ازدواج مجددش فهمیدم، میدونستم که هیچوقت به خودش عطر نمیزد.

کارکرد تحقیر یا توهین

* به نظر من جو غالب آدمها تو فضای مجازی خاکستری هست. منظور من از فضای مجازی جاهایی مثل فقط گوگل ریدر، فرندفید توئیتر و امثالهم نیست. اگه مثلا رسانه ها رو به ۲ بخش سنتی و جدید تقسیم کنیم و رسانه های اجتماعی و شبکه های اجتماعی رو جز رسانه های جدید در نظر بگیریم و مثلا فرومها و انجمن ها و چت روم ها رو جز رسانه های سنتی در نظر بگیریم، به نظر من جو غالب فضای مجازی تو رسانه های سنتی هستن. مثلا شما همین الان نگاه کنید نهایتا ۱۰ هزار کاربر فرندفید فارسی زبان می بینید. چند برابر از این تو توئیتر و گوگل پلاس هستند و چند صد برابر این توی فیس بوک.
طبعا آماری که توی ذهن من هست دقیق نیست. یعنی نمیدونم واقعا چند تا کاربر فارسی زبان توی فیس بوک داریم. اگه لایک پیجهای معروف رو در نظر بگیریم گاها تا نزدیک یک میلیون هم دیده شده. فرض کنیم همه به سیاست علاقه ندارن، یا از اون پیجها خوششون نمیاد و اینکه حالا کاربرهای چند اکانته و فیکها و امثالهم رو بذاریم فکر کنم یه آمار حدودی میرسیم (واضحه که آمار حدودی که تو ذهن من هست حداقل یکی ۲ میلیون هست، سقفش رو نمیدونم!)

* از طرفی طبق آمار تعداد کاربران اینترنت تو ایران نزدیک ۲۰ میلیون هست. بازم اگه آمار کافی نت هارو (که چندین کاربر در نظر گرفته میشن) با فاکتورهایی مثل سرعت اینترنت و نظایر اون رو کنار هم بذاریم، تنها نتیجه ای که میشه گرفت اینه که غالب کاربران اینترنت تو ایران دارن تو رسانه های سنتی میچرخن و شاید خیلی درگیر این بحثهای ما نمیشن یعنی از دنیای اینور شاید خیلی باخبر نیستن (اگه این فرض رو بذاریم که در این فرومها بیشتر محتوای سرگرمی و زرد و نهایتا تکنولوژیکی هست تا مثلا سیاسی و اجتماعی. لااقل حدس من اینطوریه)

* حالا اصلا چرا اینا رو گفتم؟ :دی به نظر من تا حد زیادی میشه گفت بیشتر اون قشری که از رسانه های سنتی استفاده میکنن خاکستری هستن نه به این معنی که سیاسی-مذهبی نیستن ها به این معنی که سیاست و دینشون بیشتر تو حوزه خصوصی هست. حالا فرض کنید یکی از همین آدمها وارد فضای رسانه های جدید بشه که به زعم من رادیکالتر یا پررنگتر از اون بقیه هستن لااقل میشه گفت بحثهای تند و تیز  و تعامل بیشتری تو اونها صورت میگیره. فکر می کنین نتیجه چی میشه؟

* طبعا این آدم مطابق سلیقه اکثر ماها میخواد تو جمع پذیرفته بشه و این اصلا چیز بدی نیست. فرض کنید تو این حین یه رفتار تند و تیز یا تحقیری از یه کالتی ببینه (ارزشی ها، سبزها، آتئیست ها) و اصلا هر کسی که شما فکرش رو بکنید.  طبعا این آدم گرایشش به سمت و سوی مخالف بیشتر خواهد بود. مخصوصا اینکه باید در نظر بگیریم کسانی که اموراتشون تو حوزه اجتماعی نیست (فعال نیستن) چندان از نظر ایدئولوژیک پخته نیستن که علیرغم هرنوع تحقیری کماکان به اون ساختار وفادار باشن و نه اینکه رفتار چند تا آدم رو به یک ساختار تعمیم بدن.

* نمیدونم چقدر منظورم رو رسوندم که رفتارهای تحقیرآمیز یا رادیکال چقدر میتونه در دفع آدمهای خاکستری موفقیت آمیز عمل کنه. بعبارتی اگه شما به آئینی وفادار باشید ولی رفتارهای افراطی نشون بدید، اونقدری که برای اون آئین مضر هستید یه دشمن شما نمیتونه مضر باشه. بنابراین اگه قصد گسترش و یا تبلیغ چیزی که هستین رو دارین، شرط اول قدم اونه که از هر نوع تحقیر، سرکوفت، خود را در جایگاه حق مطلق نشاندن، دیگری را باطل فرض کردن، خود باکلاس بینی و نظایر اون پرهیز کنید. مخصوصا مقایسه مخالفتون با اقشار سطح پائین دقیقا نتیجه عکس رو داره. چون اغلب افرادی که در زندگیتون خواهید دید حقیقتا متعلق به اقشار متوسط یا رو به پائین هستن.

* خلاصه اینکه خیلی مهمه شما دارید در حوزه فردی رفتار می کنین یا اجتماعی. یعنی فقط الان قصدت اینه که فلانی رو تحقیر کنی و بعدش لذت ببری که چقدر خوبی و کاملی و یا اینکه نه قصدت اینه که فلانی رو هم جذب کنی که مثل خودت فکر کنه، در اون صورت خیلی از تحقیرهایی که می بینیم دیگه تو فضای مجازی رخ نمیده. فکر کنم قبلا هم نوشتم که شما مادامیکه تحقیر میکنی و به ارزشهای یک فرد توهین میکنی، اون رو همیشه در وضعیت مبارزه قرار میدی و فردی که در وضعیت مبارزه با شما هست، مطمئنا اصلا گوش نمیکنه و براش هم مهم نیست که چی میگید.

* حالا این متن به معنای این نیست که من با فحش دادن یا تحقیر، مخالف باشم ها (این ادا و اطوارها اصلا به من نمیاد:دی) اتفاقا برعکس،  یه سری آدمها ترول هستن، طرف برای شما که هیچ برای خودش هم شانی قائل نیست، اساسا از بحث با شما قصد نتیجه گیری منطقی ندارن و صرفا میان که مچی بگیرن، چیزی بگن که ناراحت یا تهدیدتون کنن، بس که می بینید شستشوی ذهنی شده یا منفعتا ترجیح میده اونطوری فکر کنه (نه لزوما منفعت مادی) از قضا یه جاهایی تحقیر و لحن تند خیلی بهتر از مدارا جواب میده. منتها تشخیصش با خودتون که در دراز مدت به چی فکر می کنید؟