لینکدونی

۱۵ مورد از برجسته ترین اولین های اینترنت

خلاقیت اینترنت را به جایی رسانده است که امروز می بینیم و بخشی از زندگی روزمره ما شده است. در این پست ۱۵ تا از خارق العاده ترین اولین های اینترنت معرفی می شود. اما قبل از همه اینها باید به ۱۰ مارس ۱۸۷۶ برگردیم، یعنی جایی که الکساندر گراهام بل اولین تماس تلفنی را برقرار کرد و گفت: “آقای واتسون بیابید اینجا، میخواهم شما را ببینم”

  • اولین های اینترنت

۱-    اولین ایمیل:
ری تاملینسون در سال ۱۹۷۱ اولین ایمیل را ارسال کرد. همچنین او معروف است به اینکه برای اولین بار کاراکتر @ را به عنوان جدا کننده نام کاربر ایمیلی از نام دستگاه کاربر در آدرسهای الکترونیکی معرفی کرد. در اوایل دهه ۶۰ کاربران یک ابرکامپیوتر می توانستند پیامهای محدودی بین یکدیگر رد و بدل کنند اما تا سال ۱۹۷۱ ایمیل به شکلی که امروزه وجود دارد، یعنی قابل انتشار در شبکه است، وجود نداشت. توجه کنید که در آن زمان اینترنت نیز به شکل امروزی وجود نداشت (و فقط شبکه آرپانت فعالیت میکرد)

۲-    اولین نام دامنه
اولین نام دامنه ای که در اینترنت ثبت شد، “symbolics.com” بود که در ۱۵ مارس ۱۹۸۵ توسط  شرکت کامپیوتری Symbolics  به ثبت رسید.

۳-    اولین هرزنامه (اسپم)
اولین هرزنامه در تاریخ ۳ می سال ۱۹۸۷ در شبکه آرپانت به ۳۹۳ دریافت کننده ارسال شد. این پیام توسط گری تیورک ارسال شد و حاوی تبلیغاتی از مدل جدید کامپیوترهای DEC بود. به عبارت دیگر گری تیورک افتخار ارسال اولین اسپم تاریخ را داراست به طوریکه نام وی در کتاب رکوردهای گینس هم به ثبت رسیده است.

۴-    اولین موبایلی که به اینترنت وصل شد
اولین گوشی موبایلی که به اینترنت وصل شد نوکیا ۹۰۰۰ بود که در سال ۱۹۹۶ در فنلاند به اینترنت وصل شد ولی هزینه متصل شدن به اینترنت از طریق آن بسیار گران بود. سه سال بعد در سال ۱۹۹۹، کمپانی ژاپنی NTT DoCoMo موفق شد اولین سرویسهای اینترنتی موبایل (i-Mode) را خلق کند.

  • اولین های وب

۱-    اولین وب سایت
اولین وب سایت اواخر ۱۹۹۰ به وجود آمد و آدرس آن info.cern.ch بود که روی یک کامپیوتر NeXT در CERN اجرا می شد. آدرس اولین صفحه اینترنتی هم http://info.cern.ch/hypertext/WWW/TheProject.html بود که حاوی اطلاعای درباره پروژه شبکه جهانی وب بود. این صفحه در حال حاضر وجود ندارد ولی یک کپی از آن در سایت W3C’s موجود است.

۲-    اولین وبسایت تجارت الکترونیکی (مبادله)
اگرچه آمازون و eBay حقیقتا بزرگ و مشهور هستند، ولی اولین وب سایتهای مختص تجارت الکترونیکی نیستند. خرده فروشی آنلاین NetMarket ادعا می کند که اولین معامله ایمن را در وب انجام داده است. در ۱۱ آگوست ۱۹۹۴ این سایت یک CD از یکی از آلبومهای استینگ (خواننده بریتانیایی) را ۱۲٫۴۸ دلار (بعلاوه هزینه حمل و نقل) به فروش رساند. یکی دیگر از مدعیان این مورد، شبکه خرید اینترنتی است که ادعا می کند، یکماه زودتر معامله ای را از طریق اینترنت به سرانجام رسانده است.

۳-    اولین بانک آنلاین
اولین موسسه مالی که خدمات بانکداری آنلاین به مشتریانش ارائه داد، اتحادیه اعتباری فدرال استنفورد بود که در اکتبر ۱۹۹۴ به این امر نائل شد.

۴-    اولین موتور جستجو
موتورهای جستجو حتی قبل از WWW هم وجود داشتند با این تفاوت که تعدادشان محدود بود و صرفا عناوین صفحات را فهرست می کردند. اولین موتور جستجوی تمام صفحه ای وب (مانند آنچه امروزه داریم) WebCrawler بود که در ۱۹۹۴ به وجود آمد.

۵-    اولین وبلاگ
جاستین هال روزمره نویسی های تحت وب خویش را با نام پیوندهای جاستین از زیرزمین در ۱۹۹۴ آغاز کرد. که در ابتدا به نوعی راهنمای وبگردی بود ولی به مرور زمان شخصی تر شد. مجله نیویورک تایمز از وی به عنوان پدر و بنیانگذار وبلاگهای شخصی نام می برد. البته واژه “بلاگ” تا چند سال بعد از آن ناشناخته بود. (سال ۱۹۹۷ وبلاگ نامیده میشد و از سال ۱۹۹۹ تبدیل به بلاگ شد)

۶-    اولین پادکست
پس از بحث در اکتبر ۲۰۰۰، یکی از پیشگامان وبلاگنویسی به نام دیو واینر پشتیبانی از محتوای صوتی را به خوراکهای RSS اضافه کرد که وبلاگنویسی صوتی (audioblogging) را ممکن ساخت. واینر در ۱۱ ژانویه سال ۲۰۰۱ در وبلاگ خبرهای نوشتاری خود، قابلیت جدید RSS را با پس زمینه آهنگ Grateful Dead ارائه کرد. در سال ۲۰۰۳ دانلود فایلهای صوتی به iPod محبوبیت زیادی بدست آورد. واژه podcasting در سال ۲۰۰۴ معرفی شد

  • اولینهای خدمات وب

۱-    اولین اقلام فروخته شده در eBay
در سال ۱۹۹۵ وقتی این سایت تاسیس شد، AuctionWeb نامیده میشد. اولین چیزی که در آن فروخته شد، یک نشانگر لیزری شکسته بود که ۱۴٫۸۳ دلار فروش رفت. وقتی پیر امیدوار (موسس eBay) توسط ایمیلی از خریدار پرسید که اگر میدانست که نشانگر لیزری شکسته بوده، باز هم آنرا می خرید یا نه، خریدار پاسخ داد: من یک مجموعه دار هستم و نشانگرهای شکسته لیزری  را گردآوری میکنم!

۲-    اولین کتابی که در آمازون فروخته شد
اولین کتابی که در Amazon.com فروش رفت (این سایت از ۱۹۹۵ فعالیت خویش را آغاز کرد) کتابی بود از داگلاس هوفستادر با عنوان: مفاهیم سیال و قیاسهای خلاق: مدلهای کامپیوتری از مکانیزمهای پایه ای ذهن

۳-    اولین ویرایش در ویکیپدیا
اولین ویرایش در ویکیپدیا یک ویرایش تستی برای جمله سلام جهان (به انگلیسی) بود که توسط موسس ویکیپدیا یعنی جیمی والز انجام شد که در حال حاضر وجود ندارد. قدیمیترین ویرایش حال حاضر ویکیپدیا متعلق به ۱۶ ژانویه ۲۰۰۱ هستند که به لیستی از کشورها داده اضافه می کنند.

۴-    اولین ویدئو در یوتیوب
اولین ویدئو در یوتیوب توسط یکی از موسسین آن به نام جاوید کریم در ۲۳ آوریل ۲۰۰۵ قرار داده شد. نام این ویدئو “من در باغ وحش” بود که فیلمی از وی در باغ وحش سن دیگو بود. این ویدئو بیش از ۱٫۵ میلیون بار دیده شده است و هنوز روی این سایت موجود است.

۵-    اولین پیام توئیتری
اولین توئیتی که در توئیتر منتشر شد (و هنوز موجود است) متعلق به جک دارسی می باشد (“just setting up my twttr”) و در ۲۱ مارس ۲۰۰۶ نگاشته شده است. جک دارسی کسی است که ایده توئیتر را خلق کرد. twttr  موجود در توئیت وی غلط املایی نبود. توئیتر برای مدت کوتاهی twttr نام داشت که از نامگذاری Flickr الهام گرفته شده بود.

* منبع

اضافه شدن نقش های خانوادگی!

* من یه دوستی تو خوابگاه داشتم که تکیه کلامش این بود: “قضیه چیه؟!” بعدش فکر کن هر وقت وارد اتاقی، جمعی، جایی چیزی می شدیم، این میپرسید: قضیه چیه؟ و بعدشم ملت شروع میکردن به تعریف اتفاق رخ داده! یه بار ازش پرسیدم فاطمه چرا اینقدر میپرسی قضیه چیه؟ گفت ببین قضیه خیلی ساده است! همیشه یه قضیه ای هست که ملت درباره اش حرف بزنن. منم به طور کلی میپرسم قضیه چیه که برام تعریف کنن. حالا یا فکر میکنن از بخشیش مطلع هستم و خودمونی ام یا اینکه نه اصلا پرتم و براشون جالبه که اطلاعات بهم بدن:D

* حالا دیشب همین دوستم زنگ زده بود. داشتم باهاش حرف میزدم که صدای یه نوزاد پشت تلفن اومد. گفتم این بچه کیه؟ گفت من خاله شدم دیگه زهرا خبر نداشتی؟ راستش خبر نداشتم. بعد کلی نشست درباره اینکه خاله شدن چقدر حس خوبی هست و چقدر بچه خواهرش رو دوست داره و باعث شده شادی به خونه شون بیاد حرف زد. بعد گفت تو هنوز عمه نشدی؟ از اونجائیکه من مثلا دختر ارشد خونه هستم، حدس زد که اول باید خواهرام خاله بشن:D بعد گفتم نه بابا هنوز کو مونده تا من عمه بشم؟ یه لحظه اصلا یادم رفت که برادر بزرگم ازدواج کرده و چند ماه دیگه بچه اش دنیا میاد. اونقدری که تو خونه و فامیل ما ازدواج دیر به دیر صورت میگیره، هنوزم ازدواج برادرم باورم نشده چه برسه به بچه دار شدنش. گفتم که چند ماه دیگه برادرزاده ام دنیا میاد.
بعد هی داشتم این کلمات رو با خودم تکرار میکردم. عمه، برادرزاده. نمیدونم چرا همش فکر میکنم این چیزا مال دیگرانه و من تجربه اش نمیکنم!:) یعنی مثلا هیچوقت به نظرم نمیاد یه دختر  بیست و چند ساله عمه بشه. مثلا فکر میکنم فقط به آدمهای ۴۰ سال به بالا میاد که عمه بشن. حالا فکر کن برادر زاده ام دنیا بیاد، یه مدت باید افسردگی بگیرم که من چرا اینقدر پیر شدم که عمه شدم! :دی

* اون اوایل وقتی علی ما تازه ازدواج کرده بوده، وقتی با عروسمون بیرون میرفتیم و میخواست ما رو به دوستانش معرفی کنه به من و خواهرم اشاره میکرد و میگفت: اینام خواهرشوهرام هستن. بعد من هی با خودم تکرار میکردم: خواهرشوهر! بعد هی میگفتم یعنی من واقعا الان خواهرشوهر یکی شدم؟ یا مثلا مامانم مادر شوهر شده؟ حالا خوب اصلا نقش خاصی نداشتم ولی نمیدونم چرا اینقدر به نظرم عجیب می اومد. یعنی خب من همون آدم بودم، هیچ تغییری نکرده بودم ولی خواهر شوهر یکی دیگه شده بودم!

* نمیدونم شاید همش به خاطر اینه که علی مون اولین فرد خونه ما بود که ازدواج کرد و این چیزا به نظرم تازگی داره و کمی عجیب میاد. کلا تو فامیل ما ازدواج خیلی دیر به دیر صورت میگیره. همین علی ما با اینکه متولد ۵۶ بود، ولی بازم اصرار داشت که مجرد بمونه. یعنی اصلا رغبتی برای ازدواج نداشت، دیگه اینقدر بهش فشار آوردیم که قبول کرد. به نظرم میاد آدم اگه تو سنین پائین ازدواج کرد که کرد، اگه نکرد بعدش نسبت به این پدیده خیلی گارد میگیره. یعنی چطور بگم ترسوتر میشه که خیلیها سختگیری تعببیرش میکنن. در حالیکه این سختگیری نتیجه ترسه.

* گاهی اوقات فکر میکنم قدیما، دخترها و پسرها چطور همدیگه رو ندیده، میرفتن خواستگاری و ازدواج میکردن و تازه ازدواجهاشون به نسبت امروز خیلی موفقتر هم بود؟ الان با وجود اینهمه وسایل ارتباطی و از بین رفتن محدودیتهای ارتباط دخترها و پسرها، هنوزم آدمها نه تنها دیر ازدواج میکنن که شناختشون از همدیگه بازم کمتره بعدشم بیشتر و سریعتر هم طلاق میگیرن. شاید آدمها واقعا هی هر روز پیچیده و پیچیده تر میشن؟

تن آسوده چه داند که دل خسته چه باشد؟

تو کجا نالی از این خار که در پای منست

یا چه غم داری ازین درد که بر جان تو نیست

* سعدی

دنیای مخفی پشت کلمات: هفت سالگی

* داشتم می گفتم. همیشه هم کوتاه نویسی نیست. گاهی اوقات یه متن خیلی طولانیه ولی به قدری خوب نوشته شده که میشینی چند بار میخونیش و هر بار هم چیزهای تازه توش کشف می کنی. خوبی یا شایدم بدی وبلاگها اینه که تو اینا، آدمها میان زندگی شون رو در چند جمله کوتاه خلاصه می کنن. یعنی همین متنهایی که توی وبلاگها و اخیرا فیدهای گوگل ریدر میخونیم.

* گاهی اوقات میرید به وبلاگ کسی و میخونید که عاشق شده. یه مدتی دیگه نوشته اون آدمی که عاشقش بود، براش تمام شده. در وبلاگ دیگری از دلتنگی برای آدمی که عاشقش بوده، صحبت به میان میاد. تو یه جای دیگه نوشته دلش میخواد کسی پیدا بشه که عاشقش بشه، یکی از بچه هاش مینویسه، از خونه اش، از غذاهایی که درست میکنه، یکی از مرگ عزیزش مینویسه، یکی هم مینویسه که چقدر دلش میخواد بچه دار بشه ولی حامله نمیشه، مثل اون خانمه که من ۳ بار پستش رو خوندم و هر ۳ بار اشکم در اومد… همین طوری آدمها توی یک یا چند پست وبلاگی حجم انبوهی از اتفاقاتی که افتاده رو خلاصه می کنن. بعضی وبلاگهایی هم که مدت زیادی میخونیش، تقریبا از سیر زندگی نویسنده اش یه چیزهایی دستت میاد، حتی میتونی حدس بزنی که چه شکلیه. البته بیشتر در مورد روزمره نویسها. من سابقه خیلی بدی تو تشخیص ظاهر و به خصوص محاسبه سن وبلاگهای تخصصی دارم!
وقتی پستی رو میخونم، اگه صدای وبلاگنویس رو شنیده باشم، هی با صدای خودش میخونم، اگه نه که یه صدای حدسی براش در نظر میگیرم، مثلا با توجه به سن و جنسیت و نوع نوشته هاش، بعدش همیشه با اون صدا میخونمش.

* چرا من اینقدر علاقه دارم ریز زندگی شخصی افراد رو بدونم؟! تو دنیای واقعی هم همینجوری ام ها. کافیه یه نفر کمی از زندگیش واسم بگه، تا جزئیاتش رو نفهمم، آروم نمیگیرم! همیشه زندگی و علایق آدمها برام جذابه، همیشه. شاید برای همین، جذابترین بخش اینترنت برام، وبلاگها هستن. حتی خودم علیرغم همه مشکلاتی که به واسطه این وبلاگ برام درست شده، نمیتونم کتمان کنم که بازم دوستش دارم.

* دست خودم نیست، هر وقت وبلاگی رو میخونم که توش غم داره، هی با خودم فکر میکنم که پشت این کلمات چه دنیایی هست؟ شبیه سازی البته خیلی کار سختی نیست به خصوص وقتی اتفاق مشابهی برای آدم افتاده باشه. بعد وقتی یه جمله خاص رو میخونی، یاد حالات خودت می افتی، اصلا میدونی که نویسنده چرا این جمله رو نوشته؟ چرا طور دیگه ای ننوشته؟ حتی درک میکنی چرا دو پهلو نوشته. حتی میتونی حدس بزنی چه چیزهایی که میتونست بنویسه و ننوشته.
واقعیتش همینه. بر فرض هم که میخواست بنویسه، نمیتونست قشنگ با کلمات توصیفش کنه. کلمات که همه منظور آدم رو نمیرسونن. باید بقیه حسها مثل حالت چشمها و دستها و صورت هم بهشون اضافه بشه. گاهی اوقات هم ترجیح میدی که منظورت رو نرسونی و پشت کلمات قائم بشی. اینجاست که با خوندن چند کلمه یا جمله توی دلت خطاب به نویسنده وبلاگ فکر می کنی و میگی که آخی… من میدونم تو چی میکشی.

* همه اینها رو درباره وبلاگها نوشتم که بگم وبلاگ من ۷ ساله شد. دیگه وقتشه که بچه ام رو بفرستمش مدرسه، نه؟ :)

تست وبلاگ

این پست برای تست بالا بودن وبلاگ، و تست آپدیت شدن فیدها (فید اصلی سایت، فیدبرنر، فید گوگلی فیدبرنر) نوشته می شود.

امیدوارم دیگه همه وبلاگ و فیدهاش رو بدون مشکل ببینند. اگر مشکلی بود لطفا کامنت بذارید یا به zahrahb در جیمیل ایمیل بزنید.

مرسی:)